با چشم سر میخوانی ام ، با تیغ لب میرانیام
ای در ابهام مانده ، چرا اینگونه میگریانیام ؟
فهمیدم که بله !
آدم میتواند همزمان به پیشرفت و حرکت به جلو ، و رفتن به کوه و دیگر برنگشتن فکر کند . .
جوهَرپسدادهخانُمنویسَنده ؛
_
_
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست . .
_
| به رسم آوینی ۲۴ شهریور ماه ۴۰۵ |
کاش میتونستم یسری از لحظه ها رو لا به لای دستمال های ابریشمی ببپیچم و تا همیشه نگه شون دارم :)
کلیدتو رو میز جا میزاری ، یادت میره غذات رو گازه ، حواست نیست لیوان آبت زیر شیر آب چند دقیقه است داره سر میره ،
ولی نمیتونی فراموش کنی فلان آدم چندوقت پیش نصف شبی چی بهت گفت . .