eitaa logo
جوهَرپس‌داده‌خانُم‌نویسَنده ؛
125 دنبال‌کننده
41 عکس
6 ویدیو
0 فایل
بخشی از ترشحات ذهن یک نیمچه نویسنده =)🪴 حرفی بود در خدمتم : https://daigo.ir/secret/juharak
مشاهده در ایتا
دانلود
جوهَرپس‌داده‌خانُم‌نویسَنده ؛
آری آن روز چو می‌رفت کسی داشتم آمدنش را باور . . من نمیدانستم معنی هرگز را ؛ تو چرا باز‌نگشتی دیگر ؟ . _ سایه _
گویی سهم او از آسمان پرواز بود و سهم من از زمین ، هق هق های شبانه . .
_ [ هزار و یک شب ] نفس را در سینه‌ ام حبس میکنم طوری که انگار راهی برای فرار نیست ، و بالاخره قدم به آن خیابان می‌گذارم . . سال‌هاست که این گذرگاه ، به میدانِ شکنجه بدل شده است. این خیابان، این درختان و این دکه‌ها، همگی حاملِ خاطراتی‌اند که با ورود من، شهرزادِ قصه ها ، روایتِ گذشته را آغاز می‌کند. از آن نیمکتِ سبزِ ماتم گرفته کنار خیابان زیر سایه‌ی بیدِ مجنون که در آن، قصه‌ی لیلی را برایم می‌خواندی ، تا آن بستنی‌فروشیِ نقلی در انتهای این معبرگاه همان‌جا که تمشک‌هایش از جنگل‌های نارنیا چیده شده بودند و با جادوی عشقِ تو مزین می‌شدند حتی صدای قدم‌هایم بر پیاده‌رو نوای کفش‌های سیندرلا را در گوشم میخواند همان لحظه‌ای که تو با مهر آن‌ها را بر پای من نشاندی. یا آن دفترچه‌های رنگی در دکه های قدیمی که روی صفحاتشان، مونا لیزایی از نگاه تو نقش می‌بست. اینجا ، از کهنسالیِ درختان تا هفت آسمانِ همیشه آبی اش ، همگی تنها از تو یاد آور میشوند و ثانیه به ثانیه و دقیقه به دقیقه، قصه‌ی هزار و یک شبِ نبودنت را برایم بازگو می‌کنند . . _
سلام دختر خوشگله . سلام سلام 🙌🏻
امشب خوشحالیاا . واقعا ؟
عهههه کارت دارم چیزه این ج . چیکارر ؟
خیلی متنات قشنگ هااا خانوم نویسنده ! . دور سر شما بگردمااا
بیا باهم ترک تحصیل کنیم . موافقم بعدش بریم تو یه کتاب‌فروشی کار کنیم که کنارش گل فروشی هم باشه 😭😭
فردا باید برم مدرسه . منم 🙏🏻