یوریول 🇵🇸🇮🇷
همه سینه زنی های ایران قشنگی خاص خودش رو داره
ولی هیچی هماهنگی روضه و سینه زنی مثل یزدی ها نمیشه
[قاسم پسر حسن]
حسن بن علی در همهٔ مدینه شهره به زیبایی است. بلندقامت و پهنشانه. با ریشهای پرپشت و چشمانی درشت. مردم برای تماشای چهره او اطرافش جمع میشوند. مردان گاه دخترانشان را برای ازدواج به او عرضه میکنند. چشم همه شهر، از مرد و زن خیره به جمال اوست و دشمنانش حتی، محو این همه زیباییاند. حسن به چیز دیگری هم اما شهره است. به شمشیرگردانیهای خیرهکننده و تاختنهای بسیار در جنگ. در جمل شیر غرّانی بود. غبار سم اسبش، تمام صحنه را تیره کرد. یله و تنها به قلب سیاههٔ سپاه دشمن رفت و شتر فتنه را پی کرد. شالوده سپاه ناکثین از هم پاشید. آن زیبایی فوقالنهایه و آن شمشیرچرخانی بینظیر دندانقروچه شد، کینه شد، حقد شد و نشست توی دل کریهالمنظرهای حسود شکستخورده.
پسری سیزده ساله، کشیده و استخوانی، سیاهچشم و پهنشانه با صورتی سپید و درخشان از خیمه بیرون میجهد. در غایت زیبایی. ماهپاره. وَ کانَ وَجهه کَفلقَة القَمر. سوار بر اسب در میانه میدان، شمشیر میگرداند و حریف میطلبد. شمشیر میگرداند و فریاد میکند. منم قاسم پسر حسن! همهمه در سپاه کفر میافتد. حسن. حسن. صدای هزاران «سین» از تلفظ اسم حسن در سپاه میپیچد. دندانقروچه میشوند. کینهها و حقدها باز زنده میشود. کریهالمنظرهای حسود، بدنظرهای پلید چشم دیدن جوانک را ندارند. پس زخم به صورتش میزنند. باز شقالقمر. و میدانند که او بعد از پدر، شیرینی دل بنیهاشم است. پس کندوکندو میکنندش. گویی که ظرفی عسل در میان میدان شکسته. گویی که انتقام شیری دلیر را از غزالی جوان میگیرند. ق ا س م. پسر حسن!
«مهدی مولایی»
📌 ماجرای عروسی حضرت قاسم در روز عاشورا واقعیت دارد؟
میگویند: در همان گرماگرم روز عاشورا، که میدانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند، امام فرمود: «حجلهی عروسی راه بیندازید. من میخواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترهایم، لااقل شبیهش هم شده، در اینجا ببینم.»
(حالا قاسم یک بچهی سیزدهساله است.) چرا؟ آخر آرزو دارم؛ آرزو را که نمیتوانم به گور ببرم😳
شما را به خدا ببینید... یک حرفی است که گاهی از بعضی افراد خیلی سطح پایین میشنویم که: «من آرزو دارم عروسی پسرم را ببینم، عروسی دخترم را ببینم.»
حالا در چنین گرماگرم زد و خوردی که مجال نماز خواندن نیست، میگویند حضرت فرمود: «من در همینجا میخواهم دخترم را برای پسر برادرم عقد کنم و یک شکل عروسی هم شده در اینجا راه بیندازم.»
یکی از چیزهایی که از تعزیهخوانیهای قدیم ما هرگز جدا نمیشد، عروسی قاسم بود؛ قاسمِ نوکدخدا، یعنی نوداماد، قاسم نوداماد.
در صورتی که این قضیه در هیچیک از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد.
(شهید مطهری )
استاد امینی خواه میگفتن؛
حضرت قاسم علیهالسلام در خواب،
به یکی از علما گفتن منم باب الحوائجم
فقط درگاهم خلوته ..
هدایت شده از Ekhrajiha | اخراجیها 🇮🇷
پیشنهاد کتاب برای محرم و صفر..
یه دلیلی که گاهی ما اشک چشممون کم میشه علاوه بر گناه، اینه که نمیدونیم برای کی داریم گریه میکنیم..
✓ توابین
#امام_حسین
@Ekhrajiha
یوریول 🇵🇸🇮🇷
یه بخش کمی از اسباب کشیم تموم شد بالاخره آزادی موقتتت
خونه به خونه نبوده اتاق به اتاق بوده بگم😂