شما
یه کوچولو توضیح بده الان کارلو کیه تو چرا این قدر شکه شدی؟
ماجرا چیه؟
_________________________
چه سوال قشنگی✨
الان برات توضیح میدم
همه ی اینا برمیگرده به یک بازی متاسفانه یا خوشبختانه
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
شما یه کوچولو توضیح بده الان کارلو کیه تو چرا این قدر شکه شدی؟ ماجرا چیه؟ _________________________
تایپش زمان میبره چون کلاسم نمی تونم ویس بدم😂
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
شما یه کوچولو توضیح بده الان کارلو کیه تو چرا این قدر شکه شدی؟ ماجرا چیه؟ _________________________
بخش اول
داستان از این قضاس که
یه بازی ساختن با اقتباس از داستان پینوکیو واقعی
این بازی سه تا پایان داره و بر اساس انتخاب هات تو موقعیت های حساس میرسی بهشون
داستان اینجوریه که شما به عنوان یک عروسک توی بازی بیداری میشی کی تورو بیدار می کنه؟ سوفیا ، تو داستان همه ی عروسکا یه منبع انرژی دارن که سنگه و اسمش ارگو هست . سوفیا شمارو بیدار می کنه و شما رو راهنمایی می کنه که برید پیشش داخل هتل کرات . شما تو موقعیتی بیدار شدید که همه ی عروسکا دچار جنون شدن و به صاحباشونو مردم حمله کردن و باعث کشت و کشتار شدن.
حالا شما نوعی که یه عروسک به اسم پی هستی یه بابا دارید به اسم ژپتو، ژزپه ژپتو اون شمارو ساخته که عروسکارو از بین ببرید و اتفاقات رو کنترل کنید در ظاهر ( همه سخت در اشتباهیم تا اینجا😔✨ جذابیت داستان)
حالا شما میرسی به هتل اونجا باید دروغ بگی که انسانی چون هتل از یه سوال امینتی برخوداره که از هتل محافظ کنه ، عروسکا هم قبل از جنونشون سه تا قانون بارشون نوشتن که نمی تونن ازش سرپیچی کنن که یکیش اینکه حق ندارید دروغ بگید ولی ژپتو شما رو جوری ساخته که همه ی قوانین می تونین زیر پا بزارید!
اگر بخوام در کل بگم شما کل بازی باید عین چی دورغ بگید تا انسانیت بدست بیارید تا ارگو تو قلبت بیدار بشه
دروغ میگی ، میگی انسانم وارد هتل میشی اونجا با سوفیا رو به رو میشی که بهت میگه ژپتو رفته خیابون فلان برو نجاتش بده ، بعد با رئیس هتل که آنتونیاست رو به رو میشه چاق سلامتی می کنی و بهت میگه هتل همیشه درش به روت بازه مواظب خودتو بابات باش متاسفانه آنتونیا مریضه تو این بازه ای که عروسکا دچار جنون میشن یه مریضی ام به اسم مرضی سنگ شدگی درجریانه که باعث میشه آدما کاملا تبدیل به سنگ بشن عین مجسمه خلاصه وضع شیر تو شیریه تو کرات (اسم شهری که همه ی این اتفاقاتوش داره میافته)
بعد از اون یه نفر دیگه ام هست اونجا به اوژنی اهل این شهر نیست ولی خب آدم فنی قویه زیر دست ژپتو کار می کنه با اونم آشنا میشی
میری دنبال ژپتو اونجا با یه خر رو به رو میشی (شاید فکر کنی شوخی می کنم ولی واقعا طرف کلاه خر داره اسمش خر دیوانه است)افتاده به جون یه کلاسکه که ژپتو اون توعه خرو می کشیو (برای اولین بار دستت به خون آغشته میشه💔 سالی که نکوست از بهارش پیداست) ژپتو رو نجات میدی اونم میاد قربون صدقه ات میره اون میاد خرت می کنه بهت یه کلید میده که مسیرو ادامه بدی خودشم گورشو گم میکنه هتل
بعد از پاک سازی ای که انجام میدی بر میگردی هتل سوفیا بهت میگه آفرین پسرگلم🥰(بشه ی منه قوبنش بشمه منه ...)
میری پیش ژپتو اتاق بالا اونجا مختو می خوره میگه آره تو بچه با ارزش من مواظب باش یه خط روت نیافته تو قوی ای من دلم نمی خواد اینکارو بکنی ولی مجبورم چون من این عروسکا رو ساختم و نمیدونم چرا اینجوری شدن برو به کارخونه ونینی اون رفته اونجا که کارخونه رو خاموش کنه که اینا دیگه خودشونو نسازن و برنگشته برو نجاتش بده
میری کارخونه بین راه یه تلفنایی هستن که یکی به شما بهتون زنگ میزنه🤨(مزاحم تلفنی؟) اسمش آرلیکنو اسم خودشو گذاشته پادشاه معماها ازت یه سوالایی میپرسه ببینه انسانی یه عروسک ولی می دونه تو کی هست (بچه های بالا☝️) جواب سوالشو میده بهت یه کلید میده میری از اونجا قاقالیلی بر میداری
بخون تا بقیه اشو تایپ می کنم ببین اینی که من دارم تعریف می کنم خیلیییی خلاصه است🤣🤣🤣
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
بخش اول داستان از این قضاس که یه بازی ساختن با اقتباس از داستان پینوکیو واقعی این بازی سه تا پایان
بعد از اون اونجا ونینیو پیدا می کنی میگه کمک کن عروسک کوره ارو خاموشش کن عروسکم پولچینلا رفته درو ببنده و برنگشته نگران اونم هستم ولی تو کوره ارو را بنداز بقیه اش با من🙏
میری عروسک کوره ارو شکست میدی و برمی گردی هتل میبینی عه وینیو عروسکش تو هتل جا پهن کردن ساکن شدن . باهم آشنا میشیدو داداشی میشید باهم😂✨ (بچه خوبیه) بعد از اون درباره ی جنون عروسکی باهم حرف میزنید که چرا اینطوری شده و دلیلش چیه ازت خواهش می کنه هین کارات بهش کمک کنی دلیل این جنونو پیدا کنی و از یه سری شواهد شما متوجه شدید که این مشکلات زیر سر پادشاه عروسکیه ( منظورتون چیه شوهرم به این خوبی💔)
بعد از اون راه میافتی سمت کلیسا ، قبلش ژپتو بهت گفته که مردم بعضیا رفتن اونجا پناه گرفتن و از اونجا هیچ خبری تازه ای نداره ، ژپتو میاد میگه خب بی خبری احتمالا خوش خبریه (اصلا نیست) ولی میگه برای احتیاط اونجا رو چک کن ببین چه خبره
میری کلسیا اونجا با یه صحنه رو به رو میشی یه جونور نا متعادل 🤣 زامبی خودمون رو به رو میشی اینا از طریق همین بیماری سنگ شدگی جهش پیدا کرده بودنو زامبی شدن و اصلا خبر نداشتی چون اینا به شهر راه پیدا نکرده بودن! میکشیشونو میری جلو با یکی به اسم جیانجیو رو به رو میشی خودشو یه دارو ساز معرفی می کنه ( قبلا یه ساحر یا کیمیاگر بوده هنوز تو معنی این مشکل هست بعضیا میگن کیمیاگر بعضیا ساحره ) بعد میگه من یه داستان درباره ی یه درخت شنید که میوه سکه میده و اون میوه همه ی بیماری هارو درمان می کنه اگر پیداش کردی برسونش به من با اون دارو درمان میسازم و بابتش بهت پول میدم توام قبول می کنه و میگه فعلا توی کلیسا می مونم تا آرامش پیدا کنم ، بعد از اون یه جا یه پیام نا معلوم دریافت می کنی ولی متوجه نمیشی چی میگه چون توانایی درک زبان عروسکارو نداری فعلا بعد که درو میکنی میبینی عروسکا به جون لاشه یا همون زامبیا افتادن و دارن مبارزه میکنن! (دشمنا افتادن به جون هم😦)
میری داخل کلیسا میبینی به به بی خبری اصلا خوش خبری نبود 💔 همه اونجا یا مردن یا تبدیل به لاشه شدن. کلیسا ها یه اسقف دارن دیگه ( نه بابا جک میگی؟🤣) روی اون اومده بودن آزمایش کرده بودن اسقفم چی شده بود قبول کرده بودن با پول خر شده بوده بنده خدا هی بهش پول دادن اینم بابت پول خدا رو مردم به فراموشی سپرده و دیگه به نتیجه اعمالش رسید اونم میکشید به کلکسیون باس هاتون اضافه می کنید✨.
برمیگردی هتل (ای بابا باز هتل) اونجا میرید برای سوفیا و ژپتو و بقیه تعریف می کنید چی دیدی همه تاسف می خورن
من یه چیز مهمو یادم رفتتتتتتتتتتت شما یه موجود گوجی بوجی همراهتون دارید که چراغ راهتونه اسمش جیمینیه همون جیرجیرک عذاب وجندان داستان اصلی ( میدونستی تو داستان واقعی پینوکیو جیرجیرکو می کشه؟) اون راهنماییت می کنه حتی تو جواب سوالاتت که چیکار کنه همکارخوبیه
یه چیز دیگه ام یاد رفت توی کارخونه تو با دوتا استاکر رو به رو میشی (تو بازی استاکرا کسایی هستن که شما استخدام می کنید که براتون مبارزه کننو کارهای سختو انجام بدن بعضی تو بازی فکر می کنن شما استاکری) اون دوتا یکیشون اسمش روباهه یکیشم گربه سیاه این دوتا در اصل قرار بود که به ونینی تو کارخونه کمک کنن که به قول گفتنی دیدن اوضاع خرابه ول کردن ونینیو اونجا
حالا بعد کلیسا شما میری کجا؟ منطقه مالوم اونجا منطقه فقر نشنی و کرات واقعی بودن قبل اینکه کرات تبدیل به شهر گنده بشه اونجا میری با برادران خرگوشی رو به رو میشی سه تا پسر و یه دختر استاکر که بهم رسیدن تو این اوضاع تصمیم گرفتن باهم باشن به همه زور بگن هر کار آشغالی ام بگی کردن از دزدن جنازه و ارگو گرفته تا بقیه منطقه مالوم رو گرفتن دست خودشون به بقیه زور میگینو از کسایی که تو منطقه ان پول میگیرن برای موندنشون :/