یوریول 🇵🇸🇮🇷
معلوم نیس چه داستانی پشت اش بوده
گربه مال پیرمرده و خونهی پیرمرد آتیش گرفته💔
هوا امروز یه جوری بود که علاوه بر این که کوه هایی که نمیدونستم وجود دارن رو دیدم بلکه سرماشون رو هم با عمق وجود حس کردم...
و اینکه مدرسه برگشت رو روال عادی تازه دوباره یادم افتاد که چقدر دلم می خواد از شر اون مدرسه راحت شم
و دوباره اون حالتای چرت کلاس برگشته
و اینکه زیاد حرف نزدم چون رو حالتی ام که بقیه رو ناراحت می کنم
روزای مدرسه میام اینجوریه