eitaa logo
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
240 دنبال‌کننده
6.8هزار عکس
4.5هزار ویدیو
111 فایل
سلاااااام👋 اینجا کافه متحرک یوریول² هست (ترکیب یوری و هاول)☕️ ما اینجا از روزمرگی های خودمون میزاریم و سعی میکنیم مطالب مفیدی داشته باشیم🌙 خوشحال میشیم تو خانواده ما باشید🍀 از خودتون پذیرایی کنید🍫
مشاهده در ایتا
دانلود
شما https://eitaa.com/kafeYuriol/28105 توی قسمت ماسک ها، ماسک همه این ها بودهم الاغه وهم سگه و گربه همشونو کشتی؟ _____________________________ بلی🫦💅 البته سگه رو قبل از مرگش داشتیم همون اول بازی مفتی میده بهت تازه روباه ام کشتم کلکسیونم تکمیل شد✨ حالا بعد توضیحات داستان میگم ماجرای سناریو خودم چیه
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
یه سری که میری هتل مبینی عه آلیدور اینجاست میری باهاش صحبت می کنی سام علیکم شما کجا اینجا کجا میگه آ
برمیگردی هتل میبینی رو میز رسپشن (همونجا که تو هتلا کلید میگیری همینه نه؟) یه نامه گذاشته پولدینا خدمتکار آنتونیا گفته بیا حیاط کارت (کار؟) میگه همونطور که تا الان دیدی منم ارگو ام بیدار شده و می تونم خارج از قوانین عمل کنم در اصل عروسکایی که ارگوشون بیدار شده باشه می تونن خارج از قوانین عمل کنن و اینکه دچار جنون نشن!!!!!!!! میگه لطفا کمکم کن به بانو آنتونیا کمک کن ( بختت پولینا بختت)و ازت میپرسه تاحالا رابطه ی یه عروسکو انسان رودیدی عاشق هم باشن ؟ تو دوتا گزینه داری یکی میگی آره دیدم یکی ام هست قشنگ میزنی تو ذوقش میگی نه بابا این چرت و پرتا چیه؟ با این حال کمکش می کنی با این تفاوت اینکه یکیش خوشحاله یکیش غمگینه ( اینم از یه عاشق بدبخته دیگه ) توی مسیر رسیدن به ساختمان شیشه ای باید از وسط باز یا همون آرکید لورزین ونینی رد بشی از اونجا که میای رد بشی یهو صدای ونینیو میشینی باهاش صحبت می کنی ( ونینی نخبه ای برای خودش داداش هم یه ستاره پولدارست هم باهوش هم یه پا آقاست بچه خوبیه تازه یه کلوپ براش تشکیل دادن دوست داران ونینی🤣 یه پا آیدوله زمانه خودشه) تو تماس بهت میگه من یه پیام کمک از نمایشگاه گرفتم لطفا پیگیریش کن توام قبول می کنی میری نمایشگاه اونجا میگیردیو پاکسازی می کنی کسی ام که درخواست کمک کرده بوده ارو پیدا می کنی بهت میگه فقط راهو برام باز کن تو هتل میبینیت توام میگی اوکی دمت گرم بای اونجا با یه باس رو به رو میشی به اسم هرکول ( یهو شک کردم شایدم اسمش هکتوره) هرکول قبلا آدم خیلی قوی ای بوده و اجرا میکرده و مبارزه داشته ولی یه بیماری میگیره که از پا درش میاره حالا نمی دونم ساحره ها بهش پیشنهاد میدن یا خودش اینکارو می کنه میره پیش ساحره ها و اونا روش جدیدی که کشف کرده بودن روش آزمایش می کنن روش چی بود؟🤨 یه مایعی هست که از ارگو تغذیه می کنه همین مایع و خود ارگو پایه اصلی بیماری سنگ شدگی ان (😦) ساحره ها میان از اون استفاده می کنن تو آزمایشاشون آدما رو باهاش ارتقا میدن دو حالتم داره یا طرف ارتقا پیدا می کنه و تا ابد باید از اون مایع و ارگو تغذیه کنه ( ایو برادر ایو) یا اینکه تبدیل زامبی میشه و فکر می کنن با این کار جاودانه میشن ( باز دوباره شروع شد باز دوباره شروع شد) آره خلاصه جو میگیرتشو این بلا سرخودش میاره به قول شاعر کامبک میزنه ماهم میزنم میکشیمش😹 بعد از اون سایمون با کف زدن برامون خودشو نشون میده😦 ( اون خانوم وحشیه بود ، اونم پشت سرشه بادیگارده ای بدبخت لاکساسیزیا ) سایمون برات بل بل زبونی میکنه میگه کیو و چیکار کرده میگه حالا بنظرت اینجا من چیکار کردم تو یا میگی اینجا امیدی برای درمان هست یا میگی داری هیولا میسازی در هر صورت میگه بابات خیلی آدم جالبیه یه زمانی با ما بود ( مثل مدیرا که میدنیدنت میگفتن سلام به خانواده برسون🤣) بعد بهت کلید گلخونه اونجا رو میده میگه اونجا شاید به کارت بیاد بگیرش و بعدا میبینمت وقتی خیلی قوی شدم. میری داخل گل خونه میبینی عه سوفیا اینجاست😦( تو کجا اینجا کجا) بعد سوفیا یکم بهت اعتراف حقیقت می کنه میگه آره من یه دختر فلانی ام و سایمونو میشناختم ولی اون یهو وحشی شدو تصمیم گرفت با ارگو از اینکارو بکنه جاودانه بشه من مخالف کارشم و اولش تورو برای این بیدار کردم که خودمو نجات بدم ولی الان ازت می خوام که کراتو نجات بدی منم هرکاری بخوای برات انجام میدم دلیل حضورشم تو اونجا میگه اینجا حضور ارگو خیلی قویه برای همین می تونم اینجا باشم ( بنظرتون چرا می تونه؟) بعد اونجا یه مجسه است که اولین عروسک ساخته شده تو بغله اش و از میوه درخت سکه تغذیه می کنه حالا داستان درخت سکه چیه؟ یه داستانی هستش که میگه درخت سکه از اشکان کسایی توانایی شنوندگی ارگو رو دارن ( مثل سوفیا و مامانش ) به وجود اومده و سوفیا میگه بعید نیست از من بخوان که همچین چیزی رو براشون بسازم سرجدت نجاتم بده پی
هاول لطفا ادامه بازیو بگو
کافه یوریول 🇵🇸🇮🇷
برمیگردی هتل میبینی رو میز رسپشن (همونجا که تو هتلا کلید میگیری همینه نه؟) یه نامه گذاشته پولدینا خد
بعد همه ی اینا مقصدت معلوم میشه قراره بری جایی که از نظر بقیه وجود نداره ولی هست قبل از سوار شدن تراما ( یه چی مثل متروعه ولی هوایی عه) یهو میبینی که گربه سیاه و روباه اونجان میان التماس که آره گربه سیاه داره کور میشه ساحره هام در حد دارو میدن که فقط وضعیتش ثابت باشه درمانش نمی کنن راه درمانشم میوه سکه است تو استالکر خیلی قوی ای هستی می تونی بهمون بدی گربه سیاه میگه این یکی از همون ساحره هاست نمیده روباه میگه نه اون نیست درست صحبت کن گربه ام میگه کسی اونجاست میشه بهمون کمک کنی؟ توام دلت میسوزه بهشون میدی ( کلی میوه سکه داری پولداری ) اونام تشکر می کنن بعد اونجا با ونینی تماس میگیری میگی تو قبلا رفتی جزیزه ساحره ها می خوام برم اونجا باید چیکار کنم؟ میگه برای رفتن به اونجا باید از طریق دریایی بری برای راه انتداختن زیر دریایی باید بری یه ارگو طلایی توی باتلاق هست برام بیاری که برات باتری درست کنم بعد از اون می تونی بری میگی اوکی راه میافتی سمت باتلاق اینو زمانشو شک دارم ولی همین موقعه هابود بعد از اون برمیگردیم هتل (من آمده ام چه پر سرور آمده ام ) میریم پیش پولدینا میگیم اونجا درمانی نبوده میگه من می دونستم ولی تمام تلاشمو می کنم که بانو آنتونیا لحظات سختیو نگذرونن بعدش یادت میاد عه من یکیو میشناختم به اسم جیانجیو داروساز بود! میری پیشش میگی فلانی دارو داری؟ میگه دارم ولی اگر بیماریش پیشرفته باشه فقط مرگشو آسون می کنه و دارو پیدار نیست سریع باید برسونی دستش بخوره توام میگی اوکی رد کن بیاد میگیری میبیری دارو میدی پولدینا میگه چیکار کنم مرگ راحت داشته باشه یا همینجوری باشه حالا دو حالت داره من اولش فکر می کردم دارو ندم عمرش طولانی تر میشه ولی ذهی خیال باطل 💔💔حالا بیاید روی خوبشو براتون بگم گناه دارید میگی دارو رو بده یه مرگ راحت تر بهتر از عمر طولانیو دردناکه اونم میگه باشه من دارو میدم بهش بوس به کله ات حالا یه چیزو بگم کشفیات خودم بوده من کامنت خونده بودم فکر می کردواقعیه گفته بوداگر دارو ندید به آنتونیا بعد تو اون سفر زمانه به کارتون میاد ( الان فکر می کنم میشه ولی به شما نمیگم😛) گفتم بهش دارو نده گفت باشه برای اینکه وسوسه نشم دارو برو بهش ندم از بین میبرمش و از بین بردش ( ده آخه کودن اینقدر حرص خوردم ) آره خلاصه میری باز با بقیه حرف میزنی میبینی آلیدور نیست؟ (مرتیکه کجایی؟) اوژونی یه درخواست ازت می کنه میگه میشه یه چیزی رو به آلیدور برسونی؟ میگی چیه میگه آلیدور رفته باتلاق من براش دستکش درست کردم برای تشکر نجاتم از برج میگی باشه میبرم بهش میدم (دستکش خاصه چرا چون یکی از دستاش چهارتا انگشت داره!! ) میری باتلاقو پاکسازی می کنی آلیدورو پیدا می کنی که داره باخودش غر میزنه میگه این کار ساحره زیاده رویه آدمای هتلم آدم بدی نیست بعد که تو پیدات میشه حرفشو میخوره دسکتشارو بهش میدی میاد دستش کنه اندازه اش نیست از کیفیتش غر میزنه میگه این آشغالا رو اون دختره مسخره درست کرده برو تحویل بده به خودش به کارم نمیاد حالا شما دو حالت دارید یا راست میگید یا دروغ اگر دروغ بگید اوژونی خوشحال میشه ولی اگر حقیقتو بگید اوژونی بهش شک می کنه میگه چطور ممکنه دستکش اندازه اش نباشه من خودم یادمه وقتی توی برج گیر کردیم برای اینکه از گنشگی نمیریم چیکار کرد ( کاملا متوجه شدید چیگار کرده؟😦🤡) بعد میگه این آلیدوری که من میشناختم نیست ( آلیدور بچه ارو بهش بدید) بهت هشدار میده میگه مواظب باش ممکنه که کلاهبردار باشه
شما https://eitaa.com/kafeYuriol/28112 این اطلاعات اضافه، اضافه نبود ربطشونو تازه فهمیدم نویسنده ی داستان بازی واقعا گل کاشته _____________________________ یو عه جینیس✨ محشره حاجی تو عمرم اقتباس به این قشنگی ندیده بودم
هرچی اقتباس دیده بودم آشغال بوده
شما خوندم خوندم درخت سکه ایده ی باحالیه مثل اون وقت که به پینوکیو گفتن پول هاتو بکار سکه در میاد _____________________________________ آفرین خودشههههههههه یه دلیل دیگه ام داره این دیگه میره تو تحلیل داستان که فعلا چیزی نمی گم
شما همه ی اون هایی که می کشتی آدم بودن که زامبی طور شدن حتی اونی که با دمش می زد و یه چیزی پرت می کرد؟ اون پروانه ها چی بودن؟ _______________________________ دقیقا همه اشون یا آدم بودن یا حیوون جهش یافته💔 پروانه ها رو نمیدونم چی بودن چون اونارو جیمینی در اصل پیدا می کنه بهت نشونشون میده
عه نارنگیه ترش در اومد