کلام طلایی 🌱
❤️ ❤️🧡 ❤️🧡💛 ❤️🧡💛💚 ❤️🧡💛💚💙 ❤️🧡💛💚💙💜 ❤️🧡💛💚💙💜💖 بنام خدا #پارت_بیست_و_سوم مامان و بابا و پویا رفته
❤️
❤️🧡
❤️🧡💛
❤️🧡💛💚
❤️🧡💛💚💙
❤️🧡💛💚💙💜
❤️🧡💛💚💙💜💖
بنام خدا
#پارت_بیست_و_چهارم
قبل از اینکه جوابی بده از کنارش رد شدم و به سمت خونه مون پا تند کردم ؛
که صدایش از پشت سرم آمد : پروانه بهت نشون میدم تو فقط منتظر باش
بی توجه به حرفش به راهم ادامه دادم و به خانه رسیدم
میخواستم همه چیو برای بابا و مامان تعریف کنم ولی لزومی ندیدم که یک مزاحمت کوچیک رو بگم نگرانشون کنم شاید هم اگه میگفتم همه چی تغییر میکرد ولی ......
💞💕💞💕💞💕💞💕
بی صبرانه منتظر جواب کنکور بودم ، از هیجان دست هام عرق کرده بود و می لرزید ، روی صندلی نشسته بودم و پای چپم رو تند تند تکان میدادم ، سارا هم دور تا دور اتاق راه میرفت و گه گاهی به لپ تاپ سر میزد .
مامان و زن عمو هم هر لحظه میومدند و سوال ( جواب ها اومد؟ ) رو میپرسیدند و میرفتند .
هنوز خبری از جواب ها نبود ؛ برای اینکه یکم آرام بشیم رو به سارا گفتم : سارا پاشو بریم به سالن
ــ اگه جواب ها بیاد چی
ــ خب میایم نگاه میکنیم اینجوری نشستن فایده ای نداره که
با سارا به سمت سالن رفتیم ، مامانم به تلوزیون خیره شده بود و زن عمو هم تو اشپزخانه بود
به قلم : مینو محبوبه
.....★♥️★.....
@kalametalaei
.....★♥️★.....