20.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 وزیر کشور: عکس برداری از متخلفین #حجاب مثل عکسبرداری از متخلفین ومجرمین،امری عادی و#قانونی است.
🔻 امر به معروف، وظیفه شرعی و قانونی همه است.
⚠️ اگر کسی مانع فعالیت آمران به معروف و ناهیان از منکر شود، #مجازات خواهد شد.
#جنگ_روایتها
#جنگ_شناختی
#جنگ_ترکیبی
25.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلیطه!
من خدیجهام
بشنوید و به گوش آنان که مدعی حقوق زنانند... برسانید
15.17M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی بی حجابی رو تو فرانسه قانون میکنن پس ما هم میتونیم حجاب رو قانون کنیم
🎙استاد رحیمپور ازغدی.
🔹🔹🔹
🔴۲جا اصلا تصمیم نگیر!
1️⃣ زمانیکه خیلی خوشحال هستی
2️⃣ زمانیکه خیلی ناراحت یا عصبانی هستی
🔹توی این زمانها، چون تصمیماتتون از دریچه هیجان و احساساته، تصمیم درستی نمیگیرید. چه حرفهایی که موقع خوشحالی زده میشه و بهش عمل نمیشه و چه حرفهایی که توی ناراحتی و غم و عصبانیت زده میشه و پشیمونی و حسرت به دنبال داره...
🔹 پس زمانیکه خُلقتون خیلی بالا یا خیلی پایین هست، تصمیم نگیرید که بعدش یا نمیتونید اون انتظار رو برطرف کنید یا باعث میشه در نهایت حسرت بخورید.
✍ مهدی مقصودی
🔴 طرح یک آیه یک ختم
با خوندن یک آیه در ختم قرآن شرکت شوید. همیشه با خوندن یک جزء یک حزب یا نهایت یک صفحه در ختم قرآن شریک میشدید
الان با خوندن یک آیه
دیشب تا الان ١٣٠ ختم قرآن انجام شده
علاوه بر جزخوانی روزانهتون میتونید دهها ختم قرآن روزانه انجام بدید. فقط با خوندن چند آیه. بعضیا از دیشب تا الان دهها ختم قرآن انجام دادن. هر زمانی از روز کلیک کنید روی لینک تو اون ختم شریک بشید. حتما این مطلبو برای دیگرانم بفرستید
روی لینک زیر بزنید، آیه مخصوص شمارو نمایش میده، با همون یک آیه در ختم اون دور از قرآن که بالای صفحه نمایش داده شریک میشید
ثواب ختمهای امروزو هدیه میکنیم به امیرالمؤمنین(ع) و شهدای کرمان💔
کلیک کنید و آیه تون رو بخونید و برای دیگران هم بفرستید در ختم قرآن با یک آیه شریک بشن. بسم الله👇
https://leageketab.ir/khatme-quran/
#یک_آیه_یک_ختم | حتما عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
کلام طلایی 🌱
#پارت185 نزدیک غروب بود که عمه گفت: –فاطمه جان برو وسایل و لباسهامون رو جمع کن، چادرتم می خواستی ا
#پارت186
تلفنش که تمام شد به طرفم چرخید.
–پاشو حاضر شو بریم یه دوری بزنیم و بعدم بریم دنبال مژگان.
به پهلو چرخیدم و ملافه را تا زیر گردنم کشیدم و چشم هایم را بستم.
–چشم آقا.
موهایم را شروع به نوازش کرد.
–سردته؟ صبر کن برم کولر رو خاموش کنم.
دستش را گرفتم.
–نه، سردم نیست.
–پس چی؟ هنوز خوابت میاد؟
دستش را رها کردم.
–نه.
دیگر صدایی نیامد. صدای در را شنیدم. چشم هایم را باز کردم دیدم نیست،.
«کجا رفت؟ یعنی دیر بلند شدم قهر کرد؟»
در همین فکر و خیال بودم که دیدم امد. فوری خودم را به خواب زدم. می خواستم کمی اذیتش کنم. از سکوتش احساس خطر کردم. تا چشم هایم را باز کردم، هم زمان، آب لیوانی که در دستش بود را روی صورتم خالی کرد.
هین بلندی کشیدم و نشستم وکشدار گفتم:
–آرش.
بلند خندید.
–ببین چه زود خواب از سرت پرید.
بالشت را برداشتم و به طرفش پرت کردم. چون انتظارش را نداشت به سرش برخورد کرد و این دفعه من خندیدم.
تشکش را نشانش دادم.
– ببین اینجارو هم خیس کردی.
بالشتی که دستش بود را آرام به طرفم پرت کرد.
–فدای سرت، پاشو بریم. از تخت پایین امدم.
–حالا ببین کی به تلافیش یه پارچ آب روت خالی کنم.
–اگه اون کارو کنی که شلنگ روت می گیرم.
–اونوقت من کلا میندازمت توی استخر.
–دوباره بلند خندید.
–خوشم میاد کم نمیاری. حالا تو استخر پیدا کن، خودم با کمال میل توش شیرجه میزنم.
کمی از موهایم خیس شده بود. دستی رویشان کشید.
–بیا بشین برات ببافمشون.
همانطور که می بافت شعری را زیر لب زمزمه میکرد.
–آقا آرش.
–جانم.
–میشه فاطمه رو هم با خودمون ببریم. چند روز اینجاست همش تو خونه بوده.
کش مو را از دستم گرفت.
–اخه میخواستم دوتایی بریم یه بستنی بخوریم. سکوت کردم و حرفی نزدم.
موقع آماده شدن گفت:
–به فاطمه خانمم بگو آماده بشه بیاد.
لبخند زدم و با خوشحالی از اتاق بیرون رفتم.
#بهقلملیلافتحیپور