eitaa logo
شـــهــیــدانـــه🌱
12.5هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
36 فایل
کدشامدکانال 1-1-874270-64-0-1 رمان به قلم هانیه‌محمدے #مــهربانــو کپی حرام است و نویسنده راضی نیستن ❣حــامـےمــن❣مسیراشتباه❣گذر از طوفان https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/4 زیرمجموعه https://eitaa.com/joinchat/886768578Caaa1711609 تبلیغات @Karbala15
مشاهده در ایتا
دانلود
از خداوند به اندازه داریی اش بخواه...😊
.گذر از طوفان پارت اول تقدیم به نگاه مهربونتون✨ نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649 .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✋🏻 🌤صبح ها را به سلامی به تو پیوند زنم... ✨ای سر آغازترین روز خدا صبح بخیر... ✨به امیدی که جوابی ز شما می آید... ✨گفتم از دور سلامی به شما، صبح بخیر... @karbala_ya_hosein
AUD-20210812-WA0021.mp3
1.22M
دعای‌ عهد با صدای‌ دلنشین‌ استاد فرهمند🌿" اللهم ارنۍ الطلعھ الرشیده و الغره الحمیده . . خدایا آن جمال با رشادت و پیشانی ستودھ را به من بنمایان🌼. + عھدۍتازھ‌کنیم^^؟ @karbala_ya_hosein
لا اله الا أنت دلبری و دلربایی جز تو نیست ... و من وسیع تر از آسمان دوستت دارم! به نام خدای همه... ❤️
❂ذکـــر روز دوشــنـبــه ❂100مــرتـــبــه
🌷💞 به روی سنگ قبرم اسمم را ننویسید! میخواهم همچون ده ها شهید دیگر گمنام باقی بمانم... اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید: ✧✫مـــشــتـــی خـاک بـــه پـــیـشـــگـاه خــداونـــد✫✧ هدیه به 🌷شهید علی قاریان پور🌱🕊
audio.mp3
1.96M
✿ پیام صبحگاهی استاد شجاعی پیرامون
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت116 گذر از طوفان✨ خانم خادمی نگاهش رو ازم برداشت روبه طیب گفت
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ گذر از طوفان✨ طیب از اتاق بیرون رفت خانم خادمی بلند شد دستش رو سمتم دراز کرد _مادر بلند شو بریم داخل سالن یه آب قند درست کنم برات بخوری حالت بهتر بشه دستش رو گرفتم آروم از روی زمین بلند شدم رد نگاهش رو گرفتم به پایین مانتوم که پاره شده بود رسیدم لبخند مهربونی زد _خداروشکر اتفاقی برات نیفتاده مانتوتم اگر چرخ خیاطی دارید بده مادرت دوختش کنه اگرم ندارید فردا بیارش خودم ببرمش خونه دوختش کنم کاش یه جایم میشکست ولی مامانم زنده بود حیف که نیست و من زنده م نفس میکشم آه بلندی کشیدم خادمی دستم رو نوازش کرد _اینطوری آه نکش دلم گرفت انگار چی شده یه مانتو دیگه فوقش یه دونه دیگه میخری لبخند تلخی زدم بنده خدا فکر میکنه برای مانتوم آه میکشم نمیدونه دلم برای مهر و محبت های مامانم تنگ شده _نگران بهم خیره شد _دخترجان خوبی؟ _آره خوبم نگران نباشید ،برای مانتوهم ناراحت نیستم _بریم یه چیزی درست کنم بخوری شوک بهت وارد شده رنگت پریده _نه خوبم فقط اگر میتونید کمکم کنید پرونده ها رو ببرم داخل اتاق بایگانی مرتبشون کنم _بزار برای یه روز دیگه الان فشارت افتاده میترسم حالت بد تر بشه _فعلا خوبم احساس کنم حالم داره بد میشه بهتون میگم _باشه مادر جان به کمک خانم خادمی پروندها رو جابجا کردم وسط اتاق بایگانی نشستم مشغول به کار شدم خانم خادمی چند دقیقه بعد با یه لیوان آب قند داخل اتاق اومد و لیوان سمتم گرفت _دخترم فعلا این آب قند بخور چای دم بکشه برات میارم گفتم به خانم شفقت زنگ بزنه آقا کریم بگه سر راه شیرینی بخره بیاره لیوان از دستش گرفتم تشکر کردم آب قندی که گلاب هم قاطیش کرده بود رو با دو نفس خوردم لیوان رو روی بشقابی که دست خانم خادمی بود گذاشتم _ممنون دستتون درد نکنه _نوش جانت عزیزم ،فقط چیزی رو بهت بگم بعد برم یه سر به سماور بزنم و برگردم سرم رو تکون دادم _چی؟ _آقاطیب همه چی رو برای آقا طاها تعریف کرد اولش خیلی ناراحت و نگران شد بعدشم شاکی شد خانم شفقت چرا حواستون نبوده ،اگر اومد حرفی زد ناراحت نشو "نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649 . . 🌸💫 🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫