از واقعه #غدیر خم تا حادثه سقیفه ملعونه بنی ساعده، کمتر از سه ماه فاصله است!
یعنی جریان نفوذ و منافقین کمتر از سه ماه زمان لازم داشتند تا انقلابی به عظمت انقلاب رسول الله را منحرف کنند!
این انحراف همیشه در کمین است اگر امت بی بصیرت باشند...
«مَنْ کُنْتُ...» که می گفت، شنیدند ولی...
از شادی و شور کِل کشیدند ولی ...
دستی که محمد آن زمان بالا برد
مردم همگی به چشم دیدند، ولی...
#عید_غدیر
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت346 گذر از طوفان✨ روسری شیری رنگ ابریشمی که فروشنده بهم داد رو
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
#پارت347
گذر از طوفان✨
سوار ماشین شدیم فروغی ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد، دوباره قیمت مانتو یادم افتاد
هنوز قسط های وام رو ندادم هزینه خرید امروز هم بهش اضافه شد
چرا حواسم نبود اول قیمت هارو بپرسم چقد گیج بازی در آوردم
فروغی هم انگار از شرایط من خبر نداره کلی با این خرید به بدهیم اضافه شد
باید ازش بپرس هزینه لباس ها چقده برای جمع کردن پولش برنامه ریزی کنم
زبونم رو روی لبم کشیدم بدون اینکه بهش نگاه کنم فامیلش رو صدا زدم
یه لحظه سرش رو سمتم چرخوند دوباره نگاهش سمت جلوی ماشین برگشت
_بله؟
_ببخشید هزینه خرید امروز چقد شد؟
دستش رو روی دنده ماشین گذاشت و دنده رو عوض کرد از سوالم جا خورد
_چرا میخواید بدونید؟
کمی سمتش چرخیدم کاغذقیمت مانتو رو بالا آوردم
_آخه قیمت مانتو شده نهصدهزار تومن میخوام برای پس دادنش جمع کلش رو بدونم
نگاه چپ چپی همراه با تعجب بهم انداخت
_قیمت مانتو رو چرا باخودت آوردی؟ بعدشم مگه قرار من پول این خرید ها رو پس بگیرم؟
_بله نمیشه که پس نگیرید
_میشه ،راستی حواستون باشه اگر یه وقتی جایی بودیم نگید آقای فروغی یا شما
گلوم رو صاف کردم
_متوجه منظورتون نمیشم
_وقتی جایی مثل امروز بودیم پیش یه غریبه نباید بگید آقای فروغی چون اونا که نمیدونن بین ما چیزی نیست ولی طوری رفتار کنید کسی فکر بدی راجبمون نکنه
چرا انقد پیچیده حرف میزنه
با توقف ماشین نگاهم سمت ساختمانی رفت که فروغی نیم نگاهی به تابلوی نصب شده بالای درش انداخت
در ماشین رو باز کرد کتش رو از روی پشت صندلی برداشت و پوشیددر عقب رو باز کرد کیفش رو از روی صندلی عقب ماشین برداشت
_چرا پیاده نمیشید
باحرفش دستگیره در رو پایین کشیدم و پیاده شدم
در ماشین رو قفل کرد وسمتم اومد
_اینجا اگر سوالی چیزی پرسیدن فوری جواب نده خودم جواب میدم اگر لازم بود جواب بدی خودم بهت میگم
حواست باشه حاجی وقتی صیغه رو خوند بعدش میگی قبلت برای مدت محرمیت هم چهار ماه گفته شده
سرم رو تکون دادم ناخواسته زیر لب گفتم
_چقدم وارده
با چشم های گرد شده بهم خیریه شد
_به چی واردم؟
لبم رو به دندون گرفتم و سرم رو پایین انداختم
چرا حواسم نبود فکرم رو با صدای بلند گفتم
"نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ"
✨براساس واقعیت✨
▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪
https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649
.
.
🌸💫
🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫
#جمعهعیدغدیرجانمونید😍
دوستانی که میخواستن برای عید غدیر واریز بزنن از پنج هزار تاهرچقد که در توانتونه به این شماره کارت واریز بزنن
5894631547765255محمدی عزیزان برای عید غدیر اگر هزینه جمع شده زیاد باشه قربانی انجام میشه اگر زیاد نشد برای پخت غذا روز عید خرج میشه ممنون از همراهیتون🙏 بزنید روی شماره ذخیره میشه رسید رو برای ادمین بفرست @Karbala15
شـــهــیــدانـــه🌱
#جمعهعیدغدیرجانمونید😍 دوستانی که میخواستن برای عید غدیر واریز بزنن از پنج هزار تاهرچقد که در توانت
سلام همراهان عزیز
نویسنده هستم این طرح طعام برای عید غدیر مورد تاییده و خودم هم باهاشون همکاری میکنم خوشحال میشیم در این کار خیر همراهمون باشید
#عاشقانامیرالمومنینجانمونیدحیفه😍
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢_رفیق اگه خودت انتخاب می کردی
یار کدوم امام میشدی⁉️
الان #امام_زمان_عجل_الله یارمیخواد...!
چرا ثبت نام نمی کنی رفیق؟؟
اللّھمَّعَجِّلْلِوَلیِّڪَالفَرَج🌱
#امام_زمان_عجل_الله
6.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ تبلیغ عید غدیر به روش درست!
❤️راه جهانی کردن محبت علی(علیه السلام)
#استاد_پناهیان
#عید_غدیر
شـــهــیــدانـــه🌱
#جمعهعیدغدیرجانمونید😍 دوستانی که میخواستن برای عید غدیر واریز بزنن از پنج هزار تاهرچقد که در توانت
عاشقای امیر المومنین تا فردا صبح وقت برای واریزی دارید
جانمونید 😍
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت347 گذر از طوفان✨ سوار ماشین شدیم فروغی ماشین رو روشن کرد و حر
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
#پارت348
گذر از طوفان✨
پله های داخل حیاط محضری که پر از گل و درخت بود و فضای قشنگی داشت رو پا به پای فروغی بالا رفتم
دستش رو روی دستگیره در گذاشت قبل از اینکه داخل بریم با پایین ترین صدا لب زد
_حواستون باشه اینجا نگید آقای فروغی
سرم رو تکون دادم
_من اصلا حرف نمیزنم
دستگیره در رو پایین کشید و داخل رفتیم
سمت میزی که آقای جوانی پشتش نشسته بود رفت بعد از سلام و احوال پرسی آقای که فروغی ،رضایی صداش کرد از روی صندلی بلند شد و سمت اتاقی که روی تابلو کنار در اتاق عقد نوشته شده بود رفت
باصدای بلندی گفت
_حاجی آقای فروغی تشریف آوردن
_چرا پشت در نگهشون داشتی راهنماییشون کن بیان
رضایی از اتاق بیرون اومد با لبخند روبه فروغی گفت
_حاج آقا صامی منتظرتونن
فروغی تشکری کرد پا به پای هم سمت اتاق رفتیم فروغی چند ضربه ای به در زد با بفرمایید گفتن حاجی که معلوم بود فروغی رو خوب میشناسه داخل اتاق رفتیم
مرد میان سالی که چهره مذهبی و دلنشینی داشت با دیدنمون از روی صندلی بلند شد فروغی چند قدم جلو تر رفت بعد از دست دادن و روبوسی وحال احوال کردن
نگاه مردی که فامیلیش صامی بود به طرفم چرخید
_سلام دخترم خوش اومدی تبریک میگم
فروغی گفت حرف نزنم ولی نمیشه جواب سلام ندم این چی رو تبریک گفت
سعی کردم لبخند ظاهر سازی بزنم زیر لب سلام کردم و ممنونی گفتم
روبه فروغی گفت
_چرا حاجی وخانواده نیومدن در خدمتشون باشیم
فروغی لبخندی زد
_بخاطر شرایطی که پیش اومده فعلا میخوایم محریمت خونده بشه بعد بابا اینا هم خدمتتون میرسن
_آقا طیب توضیح دادن ان شاءالله خدا به پدر عروس خانم سلامتی بده و هرچه زودتر از بیمارستان مرخص بشن
از حرفی که شنیدم جا خوردم فروغی وبابا اصرار داشتن بجز سه تامون کسی از این موضوع خبر دار نشه این چرا به برادرش گفته اصلا چرا حرف از عمل بابا زدن پام برسه بیرون من میدونمو فروغی
باصدای ترانه خانم گفتن فروغی که کنارم روی مبلی که روبروی میز حاج آقا صامی بود نشسته بود از فکر بیرون اومدم
از این که کنارم بود هرچند با فاصله احساس معذب بودن کردن آب دهنم رو قورت دادم
_بله؟
_حاج آقا میخوان صیغه رو بخونن حواستون به حاجی باشه
باشه زیر لبی گفتم
حاج آقا صامی بسم الله اله الرحمان رحیمی گفت وشروع به خوندن کلماتی که عربی بودن کرد بعد از تموم شدن متنش فروغی کنار گوشم گفت
_بگو قبلت
بزور زبونم رو چرخوندم وقبلتوی که باید میگفتم رو گفتم
"نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ"
✨براساس واقعیت✨
▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪
https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649
.
.
🌸💫
🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫