eitaa logo
شـــهــیــدانـــه🌱
12.5هزار دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
36 فایل
کدشامدکانال 1-1-874270-64-0-1 رمان به قلم هانیه‌محمدے #مــهربانــو کپی حرام است و نویسنده راضی نیستن ❣حــامـےمــن❣مسیراشتباه❣گذر از طوفان https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/4 زیرمجموعه https://eitaa.com/joinchat/886768578Caaa1711609 تبلیغات @Karbala15
مشاهده در ایتا
دانلود
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨🌘✨✨ ✨🌘 #قسمت‌دهم سراب🕳 صدای آرامبخش و دلنشین حاج بابا بلند شد _علی جان اجازه بده امش
✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨✨🌘✨🌘✨✨ ✨🌘 سراب🕳 در اتاق رو بستم پشت پنجره ایستادم پرده رو کنار زدم ،نگاهم به گوشه اتاق کشیده شد با دیدن کتاب خونه حاج بابا چند قدمی برداشتم یاد روزهایی که برامون مسابقه کتابخوانی میذاشت ناخواسته لبخند رو لبم نشوند نگاه گذری به گلدان های گوشه اتاق و قاب عکس و تابلو های روی دیوار انداختم روی پاشنه پا چرخیدم و روبروی پنجره ایستادم سرم رو بلند کردم به آسمونی که پر از ابرهای پنبه ای بود خیره شدم خدایا خودت یه راهی بزار جلوی پام بی دردسر از این روزها رد بشم و همه چی به خیر بگذره به روزهای خوب برسم آهی کشیدم و سمت تخت رفتم و نشستم ،گوشی رو روی تخت انداختم پشت به در اتاق نشستم که داخل حیاط رو ببینم و زانوهام رو بغل گرفتم به گنجشک های که روی شاخه درختها نشسته بودن خیره شدم توی این هوای سرد چطوری سرما رو احساس نمیکنن با صدای زنگ گوشیم نگاه ازشون برداشتم روی تخت جابجا شدم و گوشی رو برداشتم و جواب دادم _الو سلام فائزه مثل همیشه پر انرژی و بشاش جواب داد _سلام صنم خانم خوبی کجایی ؟داری میایی اینجا؟ نفس کلافه ای کشیدم _اومدم خونه خانم جون _باز چی شده اینطوری نفس میکشی دل کافر رو میسوزنی وای به حال کسی که مسلمون باشه وسط حال گرفته م خنده م گرفت باز ضرب المثل های من در آوردی فائزه شروع شد _فائزه خانم برای یه بارم شده جدی باش _عه خب من جدی بشم کی حال دوست درب و داغون و بی اعصابم رو خوب کنه باید برم سر اصل مطلب وگرنه اینطوری الکی حرف بزنیم توی این وقت کمی که دارم نمیتونم تصمیم درستی بگیرم _صنم هستی؟؟؟ _آره چند لحظه به حرفام گوش بده خواهش میکنم خوشمزگیت رو بزار کنار اول فکر کن بعد یه جواب درست و حسابی بهم بده باشه؟ _عه باشه من که دستم بهت میرسه خوبی بهت نیومده ،بگو ببینم باز چه نقشه ای برای گروه پزشکی بدبخت کشیدی دوباره ناخواسته خنده م گرفت انگار نه انگار بهش گفتم جدی باشه بازم کار خودش رو میکنه _نمکدون بحث بچه های دانشگاه نیست بحث پسر حاج فتاح یهوی وسط حرفم پرید _بازم سر و کله خانواده این پسره چندش پیدا شده؟ _بله متاسفانه، امروزم مجبور شدم پناه بیارم پیش حاج بابا اینا شاید بتونن کمکم کنن ولی با حرفهای که بابا زد فکر نکنم دیگه بتونن کاری کنن _الان قهر رفتی اونجا؟چرا کاری از حاج بابات بر نمیاد ؟ _نه قهر نکردم اومدم که مهمونی امشب بهم بخوره ولی فقط فعلا بحث خواستگاری منتفی شد نفسم رو محکم بیرون فرستادم و ادامه دادم _البته بابا به حاج بابا گفت اگر من جواب قانعه کننده ای برای جواب منفیم نداشته باشیم دفعه بعدبجای خواستگاری قول و قرار عقد میزاره یهو تن صداش بالا رفت _وای صنم چرا انقد سکوت میکنی این ساکت بودنت یهویی میبره میندازت توی قعر چاه اون وقت بیرون اومدنت به این راحتی ها نیست ،زبون باز کن به بابات بگو پسر دوستت زمین تا آسمون باباش فرق داره بگو یه جماعت به خونش تشنه هستن بگو بجای دعا کلی نفرین پشت سرشه، هرچیزی که بهت گفتن و میدونی بهشون بگو که زودتر شر این ماجرا کنده بشه چرا انقد خودت و من و بقیه رو با حرف نزدنت آزار میدی دختر تا دیر نشده حرف بزن نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ قسمت اول https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/54932 ✨ ✨🌘🌘✨🌘🌘✨ ✨🌘🌘✨🌘🌘✨🌘✨🌘✨ ‌‌‌