شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت141 گذر از طوفان✨ کیفم رو برداشتم روبروی آینه وایسادم شالم رو م
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
✨🌸🌸✨
#پارت142
گذر از طوفان✨
صدای زنگ آخر پخش شد به دبیر ریاضی خسته نباشید گفتیم کوله پشتیم رو برداشتم بعد از بیرون رفتن خانم غلامی پشت سرش بیرون رفتیم پریسا دستش رو دراز کرد بند کوله پشتیم رو درست کرد
_گرسنته نیست؟
_زیاد نه گرسنته؟
_آره سوار ماشین بشیم نهارمون بخوریم
_صبرکن برسیم شرکت اونجا نهار میخوریم شاید یکی از مسافرا گرسنه ش باشه نمیشه بهش تعارف نکنیم
_وای نه تا برسیم ضعف میکنم
_پس روی یکی از نیمکت های کنار ایستگاه بشینیم غذا بخوریم بعد سوار ماشین بشیم
_خب اینطوریم دیر میرسیم،مامان ساندویچ سالاد الویه برامون درست کرده بوش داخل فضای ماشین نمیپیچه اگر مسافری قبل ما سوار شده بود بهش تعارف میکنیم
_دست مامانت درد نکنه ،باشه بریم
سمت ایستگاه تاکسی ها حرکت کردیم به یکی از تاکسی های زرد اشاره کرد
_فعلا مسافر نداره تند تر قدم بردار زودتر سوار بشیم قبل از اینکه کسی بیاد ساندویچ هامونو بخوریم
_فکرکنم مسابقه دو میدانی داریم میریم پام درد گرفت یواش تر راه برو
_بیا دیگه ناز نکن
نفس نفس زنان کنار ماشینی که پریسا اشاره کرده بود رسیدم مسیر رو به راننده ای که روی صندلی های ایستگاه نشسته بود گفت سرش رو به نشونه تایید تکون داد در ماشین باز کرد سوارشدیم
کوله پشتیش رو روی پاش گذاشت زیپش روباز کرد ساندویچ های که بسته بندی کرده بود رو سمتم گرفت
_یکی کافیه
_بزارش داخل کیفت شاید گرسنه ت شد سرکار میخوریش
دوتا ساندویچ رو ازش گرفتم وتشکر کردم یکیش رو از داخل پلاستیک بیرون آوردم در سکوت کامل مشغول خوردن نهار شدیم پریسا لقمه آخرش رو خورد وگفت
_ترانه دیشب با محمد حرف زدم گفت از فردا تا آخر هفته که خونه س کار با کامپیوتر رو بهمون یاد میده
پلاستیکی دور ساندویچ پیچیده بود رو توی دستم جمع کردم
_دستش درد نکنه من که خیلی استرس دارم کاش آقا طیب بیخیال ثبت سیستمی میشد
_پونه گفت خیلی سخت نیست چند بار تمرین کنیم قلق کار دستمون میاد
به شیشه ماشین اشاره کردم دستم رو سمتش راز کردم
_ببخشید میشه این پلاستیک رو بندازی داخل سطل آشغال اگر دستت نمیرسه بزارمش داخل کیفم
پلاستیک رو از دستم گرفت با یه پرتاپ داخل سطل انداختش
_عه پریسا این چکاری بود اگر کسی رد میشد بهش میخورد
صدای خنده ش بلند شد
_فعلا که نخورد،راستی لپ تاپ رو میزاری پیش خودت باشه؟
دستم رو تکون دادم
_نه اصلا ،یه روز حواسم نباشه ناز بانو بخاطر اینکه سر از کارمون دربیاره سعی میکنه بهش نزدیک بشه روشنش کنه بیچاره مون میکنه
"نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ"
✨براساس واقعیت✨
▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪
https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649
.
.
🌸💫
🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫
🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫