eitaa logo
شـــهــیــدانـــه🌱
10.9هزار دنبال‌کننده
9.5هزار عکس
2.1هزار ویدیو
35 فایل
کدشامدکانال 1-1-874270-64-0-1 رمان به قلم هانیه‌محمدے #مــهربانــو کپی حرام است و نویسنده راضی نیستن ❣حــامـےمــن❣مسیراشتباه❣گذر از طوفان https://eitaa.com/anjoman_romam_eta/4 زیرمجموعه https://eitaa.com/joinchat/886768578Caaa1711609 تبلیغات @Karbala15
مشاهده در ایتا
دانلود
🍁🍂🍃🍁🍃🍂🍁🍂🍁🍂🍃🍁🍂🍃 🍁🍁🍂🍁🍃🍂 🍁🍃🍂🍁 ⚡️مـسـیـراشـتـباه⚡️ در هال رو باز کردم و به اتاقم برگشتم و روی تخت دراز کشیدم باید یه راهی پیدا کنم بتونم با مازیار برم بیرون ببینمش، کاش پیام چند روزی دیرتر بیاد خونه اون وقت بدون دردسر میشه برم چشمام از خستگی و فکر زیاد سنگین شد و به خواب رفتم از صدای پریا گفتن و حرف زدن پیام از خواب پریدم، نگاهی به پریز برق بالای سرم انداختم و نفس راحتی کشیدم خداروشکر قبل از اینکه خوابم ببره گوشی و شارژر رو قایم کردم وگرنه بدبخت می‌شدم کش قوسی به بدنم دادم و لباسم رو مرتب کردم و به هال رفتم پیام و سمیه با لبخند و خوش رویی سلام کردن _ساعت خواب، چقدر میخوابی _سلام مگه چند ساعت خوابیدم؟ _ساعت هفت _وای سه ساعته _اره برو آب به صورتت بزن خواب از سرت بپره بعد بیا بشین کارت دارم _باشه داداش چند مشت آب سرد به صورتم زدم که باعث شد سرحال بشم از سرویس بیرون رفتم و کنار مامان نشستم و به پیام نگاه کردم _الان که دیگه خوابت نمیاد _نه داداش چیزی شده؟ _فردا رو که خودم میبرمت مدرسه، برگشتنی بعد از ظهر با سمیه برید بازار خرید داره خودم نیستم وگرنه میبردمتون به خشکی شانس، حالا چه وقت خرید رفتنه اگر بازار نریم میتونم با مازیار برم بیرون ولی نمیشه به سمیه بگم نریم، چون خیلی تیز و بهم شک میکنه با تکون خوردن دستی جلوی صورتم به خودم اومدم _خوبی تو؟ _اره ببخشید _میگم هنوز خوابت میاد میگی نه، شنیدی چی گفتم؟ _اره داداش باشه فردا میریم بازار _چیزی لازم داشتی بخر _باشه دستت دردنکنه... 🍁🍃 🍁🍃        🚫 و پیگرد دارد🚫 🍁🍃🍂🍁🍃🍂🍁🍂🍃🍁🍃🍂 🍁🍃🍂🍁🍃🍂🍁🍃🍂🍁🍃🍂🍁🍂
شـــهــیــدانـــه🌱
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ #پارت17 گذر از طوفان✨ خانم جوانی باصورت مهربون سمتمون اومد با دیدنمو
✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ ✨🌸🌸✨ گذر از طوفان✨ پریسا در حیاط رو بست نگاه متاسفی بهم انداخت –الان چه وقت گریه و زاری بود ؟کی به تو گفت به التماس وخواهش بی افتی ؟ صداش رو بلند تر کرد با ناراحتی ادامه داد _مگه نگفتم خودم حرف میزنم با پشت دستم اشکهای روی صورتم رو پاک کردم _جای من نیستی پس نمیتونی درکم کنی هرچقدم برات توضیح بدم بی فایده س شرایطمون مثل هم نیست اونی که باید در به در دنبال کار باشه منم نه تو پس خودتو اذیت نکن روزنامه رو بده خودم میرم دنبال آدرس های بعدی یا یکیشون دلش برام میسوزه قبول میکنه بهم کار بده یا مثل اینجا بهم میگن بچه ای برو توام باهام نیا که اگر به خواهش و تمنا افتادم بهت برنخوره سرش رو متاسف تکون داد و دستش رو بلند کرد محکم توی سر خودش زد _خدایا همه دوست دارن این خل وچل هم شده رفیق من عصبی سمتم اومد _آخه خنگول من چی به تو بگم چرا هر چی میگم تو کله ت نمیره اگر تو زار نمیزدی شاید میتونستم باحرف زدن راضیش کنم از ترس اینکه یهوی به دست و پای این خانمه نیفتی دستتو گرفتم اومدیم بیرون که بدترش نکنی انگشت اشاره شو تهدید وار جلوی صورتم تکون داد _این سه آدرسی که میخوایم بریم یه کلمه حرف بزنی یا اشک بریزی همونجا یه کتک مفصل بهت میزنم این کار نشد هزار کار دیگه هست قرار نیست بخاطر کار کردن خودتو کوچیک کنی اون وقت صاحب کار پررو میشه پس صبرکن خودم بلدم چکار کنم _اگر اونا هم نخواستن چه خاکی توی سرم بریزم؟دو هفته دیگه سرماه میشه من یه ریال ندارم قرض ها رو پس بدم _اگرم قبول کنن استخدام بشیم سر دو هفته حقوق نمیدن _میدونم ولی میتونم ازشون مهلت بگیرم تا وقتی حقوق بگیرم _پول قرض رو هم درستش میکنیم فعلا بیا بریم این آشپزش خونه ببینیم شرایط کاری اونجا چیه موافقی تا سر خیابون بدو ایم؟ _باشه بریم با بدو و نفس نفس زنان رسیدیم سر خیابون به طرف ایستگاه اتوبوس رفتیم روی صندلی ها نشستیم نفس عمیقی کشیدم وگفتم _بنظرم با اتوبوس بریم که پولمون برای کرایه کم نیاد _آره مجبوریم امروز همه مسیر ها رو با اتوبوس بریم و برگردیم "نـــــویـــسنـــده: هـــ. مــ" ✨براساس واقعیت✨ ▪کُپی حَرام اَست▪ و پیگرد الهی و قانونی دارد▪ https://eitaa.com/karbala_ya_hosein/30649 . . 🌸💫 🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫 🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫🌸💫