#تجربه_های_شما
#نظر_آقا
#مدیریت_دخل_و_خرج (61)
سلام من یک مرد هستم 29 ساله، یک ساله با خانمم که 23 سالشه عروسی کردیم، تا دو سال قبلشم عقد بودیم.
دانشگاهمو تموم کردمو به فکر ازدواج افتادم!
ای بسوزه پدر عشق😄 چه می كنه با آدمی!
هیچی هیچی نداشتم و بابام هم آنچنان نمیتونست حامی من باشه باور کنید 500 ت برام جور کرد که برم دنبال کار، از این شهرستان به اون شهرستان، حالا عقد بودم یک سال هم می گذشت آخرشم یکی بهم زنگ زد تهران، گفت پاشو بیا ما به یه شیمیست احتیاج داریم، رفتم تهران سرکار، خوشحال شدم و شکر خدا گفتم و فهمیدم خدا برکتشو رسوند به زندگیمون، ده روز خونه نداشتم، از بعد کار میرفتم دنبال خونه ارزون تو تهرون میگشتم ، شبا هم که جا و مکان نداشتم میرفتم روی چمنای نزدیک حرم حضرت شاه عبدالعظیم حسنی(ع) یا چمنای حرم امام خمینی یا روی پل عابر پیاده، یه کارتون می انداختم میخوابیدم دور از جون مثل اين معتادای تو خیابون، یه روز خاصشم یادمه که روی یه پل عابر پیاده بودم با رادیوی گوشیم بازی ايران و لبنان رو گوش می کردم همون بازی که چند سال پیش ايران برد و رفت جام جهانی، بعد از ده روز یه خونه پیدا کردم، با 5 ت پول پیشی که از یکی از دوستان قرض کردم گرفتمش! یک سال که کار کردم و اوضاعم روبراه شد قرض دوستمو که پس دادم هیچ، پول دادم به داداشم که اونم واسه خودش کار و کاسبی راه بندازه، همزمان خونه بهتر و بزرگتری هم گرفتم و دو سال بعد از عقدمون عروسی کردیم و دست خانوممو گرفتم و آوردمش تهران، به خاطر ارادتی هم که به ساحت مقدس حضرت زهرا داشتم تو روز ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها عروسی کردیم یه عروسی پر میهمان اما ساده و بی آلایش...
چند ماه بعدشم به اتفاق حاج خانم اربعین رفتیم پابوس امام حسین علیه السلام...
یه چند تا سفارش دارم به خدمت خواهرای بزرگوار کانال:👇👇
یکی اينکه ضمن تشویق همسرتون به تلاش و کوشش امیدتون به خدا رو از دست ندید
دوم اين که تو سختی ها و نداری ها هم یار و یاور مرد خونتون باشید و هیچ وقت مردتون رو که داره تلاش می كنه حتی اگه هنوز به نتیجه ای نرسیده خدای نکرده با طعنه دلسرد نکنین و بدونید روزهای سخت که بگذره روزهای آسان هم میرسه، دیر یا زود داره اما سوخت و سوز نداره!
سوم اينکه سعی کنید وسایل ریزه میره ی غیر ضروری مثلا آبمیوه گیری و سبزی خردکن و امثالهم رو به مرور زمان(حتی طی چند سال) تهیه کنید و به حرف در و همسایه اهمیت ندید که فلانی تو خونش فلان چیزو نداره، در دروازه رو میشه بست اما دهن مردمو نمیشه بست!
چهارم به شدت از چشم و هم چشمی که بلای خانمان سوزه فاصله بگیرید...
به امید سربلندی همه هموطنانم
از کانال خوب همسرداری نوردیده کمال تشکر دارم 🌹
❣❣❣❣❣❣
#تجربه_های_شما
#نظر_خانم
#مدیریت_دخل_و_خرج (62)
سلام ممنون ازکانال خوبتون من میخواستم تجربه زندگیمو بگم
من 4 سال ازدواج کردم یه دختر 2ساله دارم ما اول ازدواج هیچی نداشتیم هیچ کمکی هم نداشتیم براعقد من خیلی هوا شوهرمو داشتم بااینکه همه فامیل منتظر بودن من بهترین جشنا روبگیرم ولی من حتی حلقه ازدواجمونو دست دوم گرفتم یه آب طلا دادیم روش نو شدلباس گرونم نگرفتم
برا اینکه زودتر بریم سر زندگیمو من حتی سرویس طلا نگرفتم یه بلد گرفتم حتی به خونواده ام نگفتم هنوز برا عروسی هم به همه گفتیم میریم مشهد ولی چون پول نداشتیم رفتیم قم وبرگشتیم وتوخونه لباس عروس پوشیدمو وفقط بیست سی نفر دعوت کردیم الانم زندگی خوبی داریم زیر بار قسطای تالار وخرجای آنچنانی نرفتیم وحالام داریم پولامونو پس انداز میکنیم خواستم بگم میشه از خیلی چیزا چشم پوشی کرد وزندگی آرومی داشت فقط باید توکل کرد.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فیلم بالا را ببینید بعد جمله زیر را بخوانید
▪خزانهداری آمریکا: مجوزهای ایرباس و بوئینگ برای فروش هواپیمای مسافربری به ایران لغو میشود.
➕توجه فرمودید؟ ایرباس فرانسه رو میگه!
بعد روحانی میخواد با اروپا برجام رو ادامه بده!
#فوق_العاده_زیبا
💢منو خدا، شما همه!
ابراهیم نبی به جرم یکتاپرسی محکوم به سوزاندن در #آتش شد.
مردم چندین روز، هیزم جمع آوری کردند.
حتی برخی ها برای شفا بیماران خود #نذر کردند تا #هیزم آتش برای مجازات ابراهیم را فراهم کنند.
به حدی هیزم زیاد بود و آتش زبانه میکشید که نمیتوانستند به #آتش نزدیک شوند.
مجبور شدند از #منجنیق استفاده کنند تا #ابراهیم را از دور به سمت آتش #پرتاب کنند.
نمرود از بلندی در حال تماشا بود.
وقتى ابراهیم را در منجنیق نشانده و میخواستند به سوى آتش پرتاب كنند، #جبرئیل به نزدش آمد و گفت: آیا #حاجتى دارى؟
فرمود: آرى ولى به شخص تو خیر، یعنى خداى من در برآوردن حاجتم مرا كفایت میكند.
✅اما خدای ابراهیم برای او کفایت میکرد:
قُلْنا يا نارُ کُوني بَرْداً وَ سَلاماً عَلي إِبْراهيمَ
( سرانجام او را به #آتش افکندند ولی ما ) گفتیم: «ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش!»
📚سوره انبیا آیه 69
این است فایده باخدا بودن.
هیچ کس #حریفت نمیشود.
حتی کوه آتش.
📚قصص الأنبیاء قصص قرآن جزائرى 154
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
حکومت انقلاب بر قلبها و صدور انقلاب را در کلمات این وهابی و حرص خوردنش ببینید😊
#آتئیست
#ریچارد_داوکینز، معروفترین آتئیست جهان:
«باید #ایران را با فیلمهای #پورن و #مستهجن، بمباران کنیم.»
سیل انتقادها در فضای #مجازی، داوکینز را مجبور به حذف این تویت کرد. وی همان کسی است که مشکل خاصی با #فاحشهگی_همسرش ندارد!
وی گفته بود: «چه دلیلی دارد مانع شویم از اینکه همسرمان با دیگران رابطه #جنسی داشته باشد وقتی خودش راضیست؟»
#نکته: انسانیت این بیدینان زیر سؤال است، اما قصد هدایت جوامع بشری را هم دارند.
فردی هنگام راه رفتن،
پایش به سکه ای خورد ...
تاریک بود، فکر کرد طلاست!
طمع کرد، کاغذی را آتش زد تا سکه را ببیند؛
آتش کاغذ که روشنایی موقت برایش آورد،
دید زیر پایش فقط سکه ۵۰۰ تومانی است!
نگاهی به کاغذی که به آتش کشیده بود، انداخت.
دید چک پول 50 هزار تومانی را به آتش کشیده!
این حکایت زندگی خیلی هاست. آقایان به طمع گرفتن امتیاز از او و ایجاد گشایش اقتصادی و کسب آرای مردم و رسیدن به قدرت بیشتر، تمام مقدمات را برای تحمیل یک توافقنامه فراهم کردند، هر چه دلسوزان هشدار دادند، فریاد زدند، خون دل خوردند، در راس آنها هر چه رهبر انقلاب فریاد زدند، تذکر دادند، شرط گذاشتند و ... فایده نداشت.
دانش هسته ای را به آتش کشیدند، غرور ملی را خدشه دار کردند، استقلال کشور را پای لاشه ای به نام برجام که از همان ابتدا بوی تعفن اش به مشام می رسید، سوزاندند، برای رسیدن به هیچ! بله هیچ! اعتماد به آمریکا از ابتدا مشخص بود که نتیجه ای جز هیچ ندارد.
حالا هم در حال تکرار اشتباه اول هستند.
اعتماد به اروپا همانقدر غلط است که اعتماد به آمریکا غلط بود...
#لاریجانی
#روحانی
#غریق_کوشک
📚 #داستان
👈 غزالی و راهزنان
غزالی، دانشمند شهیر اسلامی، اهل طوس بود. در آن وقت، یعنی در حدود قرن پنجم هجری، نیشابور مركز و سواد اعظم آن ناحیه بود و دارالعلم محسوب می شد. طلاب علم در آن نواحی برای تحصیل و درس خواندن به نیشابور می آمدند.
غزالی نیز طبق معمول به نیشابور و گرگان آمد و سالها از محضر اساتید و فضلا با حرص و ولع زیاد كسب فضل نمود. و برای آنكه معلوماتش فراموش نشود و خوشه هایی كه چیده از دستش نرود، آنها را مرتب می نوشت و جزوه می كرد. آن جزوه ها را كه محصول سالها زحمتش بود مثل جان شیرین دوست می داشت.
بعد از سالها عازم بازگشت به وطن شد. جزوه ها را مرتب كرده در توبره ای پیچید و با قافله به طرف وطن روانه شد.از قضا قافله با یك عده دزد و راهزن برخورد. دزدان جلو قافله را گرفتند و آنچه مال و خواسته یافت می شد یكی یكی جمع كردند.
نوبت به غزالی و اثاث غزالی رسید. همینكه دست دزدان به طرف آن توبره رفت، غزالی شروع به التماس و زاری كرد و گفت: «غیر از این، هرچه دارم ببرید و این یكی را به من واگذارید.» دزدها خیال كردند كه حتما در داخل این بسته متاع گران قیمتی است. بسته را باز كردند، جز مشتی كاغذ سیاه شده چیزی ندیدند.
گفتند: «اینها چیست و به چه درد می خورد؟». غزالی گفت: «هرچه هست به درد شما نمی خورد، ولی به درد من می خورد». گفتند: به چه درد تو می خورد؟ غزالی گفت: «اینها ثمره ی چند سال تحصیل من است. اگر اینها را از من بگیرید، معلوماتم تباه می شود و سالها زحمتم در راه تحصیل علم به هدر می رود.». دزد راهزن گفت: به راستی معلومات تو همین است كه در اینجاست؟ «بلی.» گفت: علمی كه جایش توی بقچه و قابل دزدیدن باشد، آن علم نیست، برو فكری به حال خود بكن.
این گفته ی ساده ی عامیانه، تكانی به روحیه ی مستعد و هوشیار غزالی داد. او كه تا آن روز فقط فكر می كرد كه طوطی وار از استاد بشنود و در دفاتر ضبط كند، بعد از آن در فكر افتاد كه كوشش كند تا مغز و دماغ خود را با تفكر پرورش دهد و بیشتر فكر كند و تحقیق نماید و مطالب مفید را در دفتر ذهن خود بسپارد. غزالی می گوید: «من بهترین پند را، كه راهنمای زندگی فكری من شد، از زبان یك دزد راهزن شنیدم.»
📗 #داستان_راستان جلد 1
✍ علامه شهید مرتضی مطهری
1_6440036.mp3
1.4M
🎵خوبیهای الکی!
😳کارهای خوبی که شیطان بهت پیشنهاد میده انجام بدی!