eitaa logo
کاروان انقلاب
699 دنبال‌کننده
8.4هزار عکس
7هزار ویدیو
185 فایل
🌞ادامه راه انقلاب اللهم عجل لولیک الفرج
مشاهده در ایتا
دانلود
24رجب ، سالروز فتح خیبر به دست امیرالمومنین علیه السلام در این روز در سال هفتم هجری در جنگ خیبر ، مرحب به دست امیرالمؤمنین علیه السلام کشته شد و قلعه خیبر به دست آن حضرت فتح گردید. خیبر، منطقه‌ای در فاصله حدود ۱۶۰ کیلومتری مدینه در عربستان سعودی که امروزه مرکز آن شهر «الشُرَیْف» است. قلعه‌های خیبر در روزگار صدر اسلام محل سکونت یهودیان بود. عهدشکنی ساکنان یهودی و همکاری آن‌ها با مشرکان مکه در جنگ احزاب باعث وقوع جنگ خیبر در سال هفتم هجری قمری بین س‍پاه اسلام و ساکنان خیبر شد. در این جنگ منطقه خیبر به تصرف مسلمانان درآمد و یهودیان مغلوب شدند‌ . 🇮🇷 @karvane2
24رجب ، سالروز فتح خیبر به دست امیرالمومنین علیه السلام در این روز در سال 7 ه ق در جنگ خیبر مرحب به دست امیرالمومنین علیه السلام کشته شد و قلعه خیبر به دست آن حضرت فتح گردید. (زاد المعاد: ص 35. فیض العلام: ص 317) و در بحار الانوار 27 رجب روز فتح خیبر ذکر شده است. (بحار الانوار: ج 97، ص 168 - 384) چون پیامبر صلّى الله علیه و آله به جنگ خیبریان رفت و قلعه قموص را محاصره کرد، ابتدا پرچم را براى مبارزه با آنان به ابوبکر دادند. ابوبکر با لشکرى رفت، ولى چون نظر به پهلوانان آنان نمود فرار کرد و لشکریان هم در پى او باز گشتند. روز بعد پیامبر صلّى الله علیه و آله پرچم را به عمر داد و او هم از ترس کشته شدن به میدان جنگ نرسیده باز گشت. ........................................ انتخاب على علیه السلام براى فتح خیبر: پیامبر صلّى الله علیه و آله فرمودند: «فردا پرچم را به مردى می ‏دهم که حمله هایش را تکرار کند، نه اینکه فرار کند. کسى که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش هم او را دوست دارند، و خداوند خیبر را به دست او فتح می ‏کند». همه اصحاب آرزو کردند که این مقام و منزلت به آنان واگذار شود. فرداى آن روز، پیامبر صلّى الله علیه و آله فرمود: على بن ابى طالب علیه السلام کجاست ؟ گفتند: چشم دردى دارد که حرکت براى آن حضرت مشکل است. خاتم الانبیاء صلّى الله علیه و آله فرمود: او را حاضر کنید. سلمة بن اکوع رفت و آن حضرت را آورد. پیامبر صلّى الله علیه و آله سر آن حضرت را در بر گرفت و از آب دهان مبارک به چشمان نورانى حضرت خاتم الاوصیاء على مرتضى علیه السلام مالید و فرمود: «بار الها، زحمت گرما و سرما را از او بردار». پس از آن روز بر امیرالمومنین علیه السلام درد چشم عارض نشد و از گرما و سرما آزرده نگشت. پیامبر صلّى الله علیه و آله زره خود را بر او پوشانید و ذوالفقار را بر کمر او بست و پرچم به آن حضرت سپرد و سوار بر مرکبش نموده فرمود: «جبرئیل از سمت راست، میکائیل از سمت چپ، عزرائیل از پیش رو و اسرافیل از پشت سر، و نصرت خدا بالاى سر، و دعاى من از پشت سر تو است». فرمود: یا على، مسلمانى را بر ایشان عرضه کن. ........................................ میدان جنگ خیبر: آن حضرت رفت، و پس از موعظه و نصیحت عده ‏اى براى جنگ با او آمدند. آنان دو نفر از مسلمانان را شهید کردند. امیرالمومنین علیه السلام بر آنها تاخته و آنها را کشتند. آنگاه برادر مرحب با عده ‏اى آمدند. حضرت آنها را هم به درک فرستاد. مرحب که شجاع بود به خونخواهى آمد. امیرالمومنین علیه السلام چنان با ذوالفقار بر سرش فرود آورد که شمشیر از حلقش گذشت و او را دو نیم ساخت و به خاک انداخت. صداى تکبیر مسلمانان بلند شد. عده‏اى از یهود به دفاع آمدند و با مسلمانان به جنگ پرداختند . امیرالمومنین علیه السلام به مبارزه ادامه داد تا عده ‏اى کشته شدند و عده ‏اى به قلعه گریختند. آن حضرت با دست قدرتمند حیدرى در قلعه را کند و براى مسلمانان معبر قرار داد تا از خندق عبور کنند. حضرت چندین بار مسلمانان را از روى خندق به وسیله‏ ئ آن در عبور داد، با اینکه از سه روز قبل، آن حضرت گرسنه بود. (المستدرک على الصحیحین: ج 3، ص 37. مجمع الزوائد و منبع الفوائد: ج 9، ص 124. کنز العمّال: ج 5، ص 283. فیض العلام: ص 317 - 321) 2 - بازگشت جعفر طیّار از حبشه: آمدن جناب جعفر بن ابى طالب علیه السلام برادر امیرالمومنین علیه السلام از حبشه در روز فتح خیبر اتفاق افتاده است. (منتخب التواریخ: ص 56. وقایع الایام: ج رجب، ص 255) خیبر، منطقه‌ای در فاصله حدود ۱۶۰ کیلومتری مدینه در عربستان سعودی که امروزه مرکز آن شهر «الشُرَیْف» است. قلعه‌های خیبر در روزگار صدر اسلام محل سکونت یهودیان بود. عهدشکنی ساکنان یهودی و همکاری آن‌ها با مشرکان مکه در جنگ احزاب باعث وقوع جنگ خیبر در سال هفتم هجری قمری بین س‍پاه اسلام و ساکنان خیبر شد. در این جنگ منطقه خیبر به تصرف مسلمانان درآمد. sokhann.blog.ir/post/1096 🇮🇷 @karvane2
رهبر معظم انقلاب : هر کس ایران را دوست دارد باید برای ترویج «امید» و «ایمان» تلاش کند. 🇮🇷 @karvane2
آیاتى که قرض و حق والدین را ادا مى کند 🇮🇷 @karvane2
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) : اللّهمّ إنّی أعوذ بک من جار السّوء فی دار المقامة فإنّ جار البادیة یتحوّل. خدایا از همسایۀ بد در خانه اقامت به تو پناه مى‌برم زیرا همسایۀ صحرا بزودى تغییر مى‌یابد. نهج الفصاحه - حدیث ۱۱۴ 🇮🇷 @karvane2
هدایت شده از مردان خدا 📿
11.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
●به یاد امیر سرتیپ دوم جانباز غضنفر آذرفر ●او فاتح ارتفاعات حاج عمران و  اسوه تکاوران ایران بود. ●شیر مردی از خطه لرستان غیور که نامش در تاریخ این سرزمین جاودانه خواهد ماند. ●گفتنی‌ است این فرمانده برجسته دوران دفاع مقدس  دیروز در سن ۸۴ سالگی به همرزمان شهیدش پیوست...  ●هدیه به روح مطهرش فاتحه با صلوات🍀 📿 @mardane_khoda
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️ پوتین نتانیاهو رو‌ نادیده گرفت و دست نداد . این کلیپ به طور وسیع در فضای مجازی و تایم‌لاین خارجی‌ها درحال پخش هست. 🇮🇷 @karvane2
enc_16459528285570711557767.mp3
5.62M
سالروز شهادت جانسوز باب الحوائج الی الله حضرت امام کاظم علیه السلام تسلیت باد.🏴🏴🏴 🇮🇷 @karvane2
🔰 خاطره‌ای تکان دهنده از جشن تکلیف دختر ۹ ساله ! ✿ در سال ۱۳۶۲ قرار شد برای ما، در مدرسه جشن تکلیف بگیرند. مدیر خوب مدرسه ما که خودش علاقه زیادی به بچه‌ها داشت و تنها معلمي بود كه سروقت در مدرسه با بچه‌ها نماز مي خواند، به کلاس ما آمد و گفت: «بچه‌ها برای دوشنبۀ هفتۀ آینده جشن تکلیف داریم؛ وسائل جشن تكليف خودتان را آماده کنید و به همراه مادران خود به مدرسه بیاورید.» 😔 من همان جا غصه‌دار شدم چون در خانه ما به اين چيزها بها داده نمی شد و خبری از نماز نبود. ◇ روزهای بعد، بچه‌ها یکی‌یکی وسایل خودشان را شاد و خرم با مادرانشان به مدرسه مي‌آوردند. مدیر مدرسه مرا خواست و گفت: «چرا وسایل خود را نیاورده ای؟» من گریه‌کنان از دفتر بیرون آمدم. ◇ فردا مدیر مرا به دفتر برد و گفت: «دخترم! این چادر نماز و سجاده و عطر را مادرت برای تو آورده.» ولی من می‌دانستم در خانه ما از این کارها خبری نیست. 🔹 بالأخره روز جشن تکلیف فرا رسید و حاج آقای بسیار خوش‌کلامی برای ما سخنرانی ‌کرد و گفت: «بچه‌ها به خانه که رفتید در اولین نمازتان در خانه، از خداي خود هرچه بخواهید خداي مهربان به شما می‌دهد. آن روز خیلی به ما خوش گذشت. ◇ به خانه آمدم شب هنگام نماز مغرب، سجاده‌ام را پهن کردم تا نماز بخوانم، مادرم نگاهي به سجاده كرد و با حالتي خاص اصلاً به من توجهی نکرد.😔 ◇ من كه تازه به سن تكليف رسيده بودم انتظار داشتم مورد توجه قرار گيرم كه اين‌گونه نشد. اما وقتی پدرم به خانه آمد و سجاده و چادر نماز من را ديد، عصبانی شد، سجاده مرا به گوشه‌ای انداخت و گفت: برو سر درسات، این کارها یعنی چه؟! ◇ بغضم ترکید و از چشمانم اشک جاری شد و با ناراحتی و گریه به اتاقم رفتم.😭 آن شب شام هم نخوردم و در همان حال، خوابم برد. ◇ اذان صبح از حسینیه‌ای که نزدیک خانه ما بود به گوش می‌رسید، با شنیدن صدای اذان، دوباره گریه‌ام گرفت، ناگهان صدای درب اتاقم مرا متوجه خود كرد. 👥 پدر و مادرم هردو مرا صدا می‌کردند، درب اتاق را بازکردم دیدم هردو گریه کرده‌اند. با نگراني پرسيدم: چه شده؟! كه يك‌دفعه هردو مرا در آغوش گرفتند و گفتند دیشب ظاهراً هردو یک خواب مشترک دیده‌ایم.! 👈 خواب ديديم ما را به طرف پرتگاه جهنم می‌برند، می‌گفتند شما در دنیا نماز نخوانده‌اید و هيچ عمل خيري نداريد و مرتب از نخواندن نماز از ما با عصبانيت سؤال مي‌كردند و ما هم گریه می‌کردیم، جیغ می‌زدیم و هرچه تلاش می‌کردیم فایده‌ای نداشت، تا به پرتگاه آتش رسیدیم. ♨️ ❗️ خیلی وحشت كرده بوديم.🔥 ✨ناگهان صدایی به گوشمان رسيد كه گفته شد: «دست نگه دارید، دست نگه داريد، دیشب در خانۀ این‌ها سجاده نماز پهن شده، به حرمت سجاده، دست نگه دارید.» 🔺آن شب پدر و مادرم توبه کردند و به مدت چند سال قضای نمازها و روزه‌های خود را بجاآوردند و در يك فضای معنوی خاصی فرو رفتند و خداوند هم آن‌ها را مورد عنايت قرار داد. این روند ادامه داشت، تا در سال 74 هر دو به مکه رفتند و بعد از برگشت از حج تمتع، در فاصله چهل روز هر دو از دنیا رفتند و عاقبت به خیر شدند. ◇ اولین سال که معلم شدم و به كلاس درس رفتم، تلاش كردم تا آن مدیرم که آن سجاده را به من داده بود پیدا کنم. خیلی پرس و جو کردم تا فهمیدم در یک مدرسه، سال آخر خدمت را می‌گذراند. 🔹 وقتی رفتم و مدرسه را در شهرستان کیار استان چهار محال و بختیاری پیدا کردم، دیدم پارچه‌ای مشکی به دیوار مدرسه نصب شده و درگذشت مدیر خوبم را تسلیت گفته‌اند.🏴 ◾️یک هفته‌ای می‌شد که به رحمت خدا رفته بود. خدا او را که باعث انقلابی زیبا در زندگی ما شد بیامرزد. حال من مانده‌ام و سجاده آن عزیز که زندگی خانوادگی ما را منقلب کرد. حالا من به تأسي از آن مدير نمونه، مؤمن و متعهد، سالهاست معلم كلاس سوم ابتدايي هستم و در جشن تكليف دانش آموزان، ياد مدير متعهد خود را گرامي مي‌دارم و هرسال که می‌گذرد برکت را  به واسطۀ نماز اول وقت در زندگی خود احساس می‌کنم. خواهر کوچک شما ـ التماس دعا 📗 کتاب پر پرواز ، ص ۱۲۲ •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• ✅ از آنچه بر دیگران گذشت‌‌، درست زیستن را بیاموزیم°';🕯;'`° 📘❣🌹💙💜💙🌹❣📘
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا