لینک گپ رو میدی منم بیام:))))¿
•~•~•~•~•~•
گپ خودمون عشقم؟😭
https://eitaa.com/joinchat/42272281Cbc93ae5b8a
بیوفرما
هدایت شده از شمیم جادو
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی طرف هم کتابخونه و هم پولدار
#معرفی
#پاپکورنکتابی
~سازمان حفاظت از هیولاهای گمگشته
رونی عشقم کاساندان میبینم😭✨
📜|داستان حماسهی گیلگمش
حماسهی گیلگمش نغمهی جاودانگی
در شهری که دیوارهایش تا آسمان میرفت،
در اوروکِ پرشکوه، پادشاهی میزیست: گیلگمش،زادهی خدایان و آدمیان، بلندبالا و مغرور،چنان نیرومند که زمین زیر گامهایش میلرزید،اما در دل، خلأیی عمیق داشت؛خلأیی که هیچ پیروزی پرش نمیکرد.پس خدایان، در سکوتِ آسمان، خاک و باد را درهم آمیختند.
و آفریدند انکیدو را — مردی از دلِ دشت و نفسِ وحش.او با آهوها میدوید، با نسیم سخن میگفت،تا زنی از شهر آمد و نغمهی انسانیت را در گوشش خواند.آنگاه انکیدو رهِ اوروک گرفت،تا برابری گیلگمش را ببیند.وقتی چشم به چشم شدند،زمین و زمان ایستاد، دو کوهِ اراده روبهروی هم.اما پس از نبردی سخت،خشم به دوستی بدل شد؛و از آن روز، دو قهرمان در کنار هم زیستند،چون دو بالِ یک روحِ واحد.به دلِ جنگلهای سدر رفتند، تا دیوِ هامباپا را فرو افکنند.هر ضربهشان چون رعدی در شاخهها پیچید،و دیو فرو افتاد به خاک، چشمانش چون غروبِ آخرین روز.اما آسمان آرام نگرفت؛الههی عشق، ایشتار، دل به گیلگمش بست.گیلگمش نپذیرفت، و آسمان از عشقِ نادیده خشم گرفت.گاوِ آسمانی، با نفسِ آتشین، از عرش فرو افتاد.زمین شکافت، انسان گریخت،ولی گیلگمش و انکیدو، تن به تنِ مرگ، هیولا را شکستند.اما خدایان گفتند: توازن باید بازگردد.طبیعت، بهای غرور را میخواهد.و انکیدو بیمار شد؛مرگ در چشمانش نشست چون مه در دامنهی کوه.گیلگمش، تنها، در برابر خاموشی زانو زد.در گریههایش، دنیا فرو ریخت.از آن پس، شروعِ سفری بود که پایان ندارد.سفری به سوی رازِ جاودانگی.دروازههای تاریکی را گذر کرد،از دریای مرگ رفت، تا برسد به اوتنپیشتیم،مردی که سیل بزرگ را پشت سر نهاده بود و جاودانه شده بود.گیلگمش گیاهِ بیمرگی را یافت،اما خواب کوتاهِ خستگی، سرنوشت را دگرگون کرد.در خوابش، ماری خزید و گیاه را ربود،و جاودانگی، در زهرِ مار، از دست رفت.گیلگمش بازگشت به شهرش،به دیوارهایی که خودش ساخته بود،به مردمی که اکنون با عشق به او مینگریستند.آرام نگاه کرد و دانست:جاودانگی نه در بدن، که در یادِ انسانهاست.و نغمهاش، تا ابد، در بادِ میان برجهای اوروک جاری ماند.
#اولینها✨
~سازمان حفاظت از هیولاهای گمگشته
رونی عشقم کاساندان میبینم😭✨
واهایعبتهبهقهق۷۴
نور آقای ماه مانند خورشید طلایی یا پرنور نبود و نورش تنها چهرهی جهان را روشن میکرد.
شب بخیر🌙