#شهیدانه
#شهید_بهشتی
🔴 حتی یکبار هم به من، تو نگفت!
💠 همسر شهید بهشتی میگوید: چیزی که در بیست و نه سال زندگی مشترکمان دیدم ملایمت و صبر ایشان بود.
در کارهای خانه به من کمک میکردند، در خرید لوازم مورد نیاز، رسیدگی به باغچهها و بعضی وقتها شستن ظروف آشپزخانه مشارکت داشت.
مطلبی که هیچ گاه از یادم نمیرود احترام او نسبت به من بود و در مقابل من هم حرمت ایشان را رعایت میکردم، در سراسر زندگی حتی یکبار هم به من تو نگفت!!
شهید بهشتی 🌹
═✧
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
در دفتر خاطرات ما بنویسید ..🕊💚
#شهیدانه
•
.
هرشھیدی را کھ دوستش داری..
کوچھ دلت را بھ نامش ڪن..
یقین بدان در کوچھ پس کوچھهای
پر پیچو خم دنیا تنھایتنمـےگذارد..:)🌿
#شهیدانه
#امام_زمان
#شهیدانه♡
صورتش نگاه كردم، ديدم پير شده. حاجي با آن كه 28 سال سن داشت همه فكر مي كردند جوان بيست و دو، سه ساله است؛ حتي كمتر. اما من آن شب براي اولين بار ديدم گوشه چشم هايش چروك افتاده، روي پيشاني اش هم. همان جا زدم زير گريه 😭گفتم : «چه به سرت آمده ؟ چرا اين شكلي شده اي ؟ ». حاجي خنديد، گفت: « فعلاً اين حرف ها را بگذار كنار كه من امشب يواشكي آمده ام خانه. اگر فلاني بفهمد كله ام را مي كَند! » بعد گفت: «بيا بنشين اينجا، با تو حرف دارم.» نشستم. گفت: « تو مي داني من الان چي ديدم ؟ » گفتم: «نه!» گفت: « من جدايي مان را ديدم.» به شوخي گفتم: «تو داري مثل بچه لوس ها حرف ميزني! » گفت: « نه، تاريخ را ببين. خدا هيچ وقت نخواسته عشّاق، آن هايي كه خيلي به هم دلبسته اند، با هم بمانند.» من دل نمي دادم به حرف هاي او. مسخره اش كردم. گفتم: « حالا ما ليلي و مجنونيم ؟» حاجي عصباني شد، گفت: « من هر وقت آمدم يك حرف جدي بزنم تو شوخي كن! من امشب مي خواهم با تو حرف بزنم. در اين مدت زندگي مشترك مان يا خانه مادرت بوده اي يا خانه پدري من، نمي خواهم بعد از من هم اين طور سرگرداني بكشي. به برادرم ميگويم خانه شهرضا را آماده كند، موكت كند كه تو و بچه ها بعد از من پا روي زمين يخ نگذاريد، راحت باشيد.» بعد من ناراحت شدم، گفتم : «تو به من گفتي دانشگاه را ول كن تا باهم برويم لبنان، حالا … » حاجي انگار تازه فهميد دارد چقدر حرف رفتن مي زند، گفت: « نه، اينطورها نيست. من دارم محكم كاري ميكنم. همين»
#راوی_همسر_شهید_همت
#شهیدجواد_حیدریفرد
خدايا، به تو پناه ميآورم از نفسي که سير نميشود و از دانشي که سود نميدهد، از نمازي که بالا نميرود و از دعايي که به اجابت نميرسد..
#شهیدانه🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دختر شهید مصطفی صدر زاده🙂
#شهیدانه
مادرشهـیدنوری:«
همیشہگوشیشࢪومیگذاشت
روےایوان،باآهنگزینب،زینب،
مرحومموذنزاده...!
وࢪزشمیکرد؛میگفتم:بابڪ،
مگهتوجووننیستی؟آهنگشادبزار...!
میگفت:ماماناینجوࢪےنگو؛
مننمیتونم...!
منایننوحهـرودوستدارم💔:)!
-داداشبابڪ...!
#شهیدانه
روزی سردار برای دیدن نوههای دو قلویش که تازه به دنیا آمده بودند به بیمارستان رفت. پرستاران از دیدن سردار خیلی خوشحال شدند، اما رویشان نمیشد جلو بروند. سردار خودش پیش پرستارها رفت و خیلی گرم با آنها سلام و احوالپرسی کرد. پرستارها که صمیمیت حاج قاسم را دیدند، خیلی زود یکییکی به سراغ ایشان رفتند.
بعد از سلام و احوالپرسی، دکترها و پرستارها دور سردار جمع شدند تا عکس یادگاری بگیرند. همه آماده بودند و با لبخند منتظر گرفتن عکس بودند. اما ناگهان سردار سرش را برگرداند و به نظافتچی که سالن را نظافت میکرد اشارهکرد. سردار او را صدا کرد و گفت: «شما هم در عکس یادگاری ما باشید.»
سردار سلیمانی هیچ وقت مغرور نشد. او قدرت، ثروت، سواد و زیبایی را نشانهی بهتر بودن آدمها نمی دانست و به همه احترام می گذاشت.
#سردار_دلها
#حاج_قاسم_سلیمانی
#انقلابیون
#شهیدانه
🌹🍃🌹🍃
#شهیدانه
🌹 #شهید_جاویدالاثر_علی_تجلایی:
اگر میخواهی محبوب خدا شوی، گمنام باش، کار کن برای خدا، نه برای معروفیت.
💌|#شهیدانه
همیشهمیگفت:
زیباترینشهادترامیخواهم!
یکبارپرسیدم:
شهادتخودشزیباست؛
زیباترینشهادتچگونهاست؟!
درجوابگفت:
زیباترینشهادتایناستکه
جنازهایهمازانسانباقینماند :)
*🥀ـ شھیدابراهیمهادی🕊*
°•|🍀🌺
#شهیدانه
وقتے که شهید شُد بدنش
تڪہ تڪه شد •••
آرۍ تڪه های بدنش را داد
که چآدر خاکے مادر
تڪه تڪه نشود|✖️|
همیشھ میگُفٺ:
از خواهرانـ
میخواهم که حجابشان را مثݪـ
حضرٺ زهرا رعایٺ ڪنند
نہ مثݪـ حجآب های امروزیــ
چون این حجآب ها بوے زهرا نمیدهـند...
{ #طلبهشهیدمحمدهادیدوالفقاری