🍃🍃
همـچیـن ڪه بــدن زهــرا سلام الله علیها رو تـو خـاڪ گذاشت چقدر سـخت بـود برای علـی علیه السلام حـالا آروم آروم میخـواد خـاک بـریـزه رو بـدن زهـرا سلام الله علیها ..
خانـوم جوونـشُ تـو خـاڪ گذاشـت .. این صحنـه تو ذهـن زینـب مونـد ، میدونـی ڪجـا یـادش آمـد؟ پشـت خیمـه دیـدن حسیـن علیه السلام اومـد یه قنـداقـی رو گذاشـت رو زمیـن یـه قبـر ڪوچیڪی رو بـا دسـتاش شـروع ڪـرد ڪنــدن .. علـی رو روی خاڪ گذاشـت یـه وقـت شنیـد یـڪی میـگه مهـلاً مهـلا یا ابـن الزهـرا .. آقـا اجازه بـده یـه بـار دیگـه بچـه مُ ببیـنــم ..
#مادر 💔
#روضه_مادر
#رزق_امشب
ـــــــــــــــــــــــــــ🖤🖤🖤
💔
هر چند وقت یه بار تماس میگرفت ،
چهل و پنج روز از رفتنش گذشته بود ،
بهش گفتم : مادر نمیای؟
گفت : مامان از تو انتظار نداشتم !
خیلی ازش عذر خواهی کردم 🌸
گفت : مامان من نمیتونم بیام .
با چه رویی برگردم ؟
چجوری سرمو بلند کنم و خانواده ی شهدا رو ببینم؟؟..😔
تو خواب دیدم شهید شد و افتاد🕊 من بغلش کردم. سریع همه رو بیدار کردم گفتم : صالح شهید شده
گفتند: نه آروم باش ایشالله که چیزی نیس
روز بعد که خبر شهادتشو دادن دیدم همون ساعتی که من خوابشو دیدم شهید شد.💔
همه دعام این بود بدنش دسته دشمنا نیوفته آخه طاقت نداشتم ...😔
به روایت: مادر #شهید_عبد_الصالح_زارع🌹#مادر
#آھ_اے_شھادت...
✍مادر است دیگر....
👌تکیه کلام اغلب ماهاست یاعلی
👈در شهر ما جز این کلماتی رواج نیست
👌از موقعی که ناد علی را بلد شدم
👈دیگر برای من #مرضی لاعلاج نیست
👌این سنت تمامیه #مادر بزرگهاست
💚با ذکر #یاعلی به عصا احتیاج نیست...
#میلاد_امام_علی(ع)💞
#روز_پدر💛
#بر_شیعیانش_مبارڪ_باد🎊
یادی کنیم ازشهید #حضرت_زهرایی مدافع حرم که با زبان #روزه به شهادت رسید.💔
🔺شهید #علی_الهادی سید نبودن ولی از طرف #مادر به حضرت زهرا(سلام الله علیها) میرسن و مادر شریفشون از سادات علویه هستند
و #شهادت شهید هم به امضای📝 حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده و در لحظات آخر هم هنگام شهادت ذکر شریف #یا_زهرا بر زبان شهید که #روزه هم بودن جاری بوده...💔
#شهید_مدافع_حرم
علی الهادی
#دل_نوشته_برای_مادر💔
سلام #مادر...
من نبودم آن روزها❗️❕❗️
سوختنت را ندیدم...
نه میخی دیدم نه زخم بازویی...
اما به اندازه ی تمام شنیده هایم زجر کشیدم...
#گریه کردم...
برای غربت غریبانه ات...😭
و اکنون در حرارت آتشی می سوزم که بیادم می اورد #غربت شما آنقدر عظیم بود که حتی نمیتوانم ضریحت را بغل بگیرم و در آغوشت برای همه ی مصائبت #اشک بریزم...
اما مادر نمیگذارم قبر پنهانت پرچمهای عزاداری مرا پایین بکشد...
اینجا را به #عشق شما قدم به قدم حَرمت میکنیم❗️
#پرچم عزا علم میکنیم...🏴
همه ی ما #ایران را حَرمت میکنیم.... ☝️
🌺به مناسب سالروز #تولد #شهید_محمدرضا_تورجی_زاده
🍃ای شهید...
در خاکریز های #جبهه، خدا را شناختی، برایش مناجات کردی، ناله سردادی و #عاشق شدی. هنوز سوز صدا و مداحی هایت در گوش همرزمانت به یادگار مانده است. برایمان #کمیل بخوان. مدتی است محرومیم از دعای پنجشنبه شب های مسجد😔
🍃با سوز دلت #ظلمت_نفسی بخوان، مدتی است خودمان را گم کرده ایم. نادما منکسرا را برایمان #گریه کن که شاید از این خواب ناز غفلت بیدار شویم.
🍃هرکس از توحرفی زد از عشقت به حضرت مادر گفت. روضه #حضرت_زهرا بخوان. برایمان از #در_سوخته بگو شاید از آتشی که برای خودمان ساخته ایم خلاصی یابیم. بگو چه گذشت بین در و دیوار، شاید دلمان لرزید و اشکمان جاری شد. از میخ در هم بگو. شاید در #توبه به رویمان باز شد😭
🍃از وصیت مادر به دختر و #پیراهن_کهنه بگو، شاید کبوتر دلمان پرکشید سوی #گودال. اما از بازوی کبود نگو، میدانی که ختم می شود به گریه های علی. صبرِ چاه را نداریم که در مقابل دل داغدار و اشک های #علی تاب بیاریم..
🍃نمی دانم در جبهه، چگونه عاشق شدید که شهادتتان همچون اهل بیت بود، یکی بی سر، یکی با دست های قلم شده، یکی #اربا_اربا و یکی با پهلوی شکسته و #بازوی_کبود همچون خودت😞
🍃 در سنگرِ مناجاتت، روضه ی مادر را میخواندی که خمپاره، بازویت را کبود کرد و پهلویت را شکافت و تو بازهم به #مادر اقتدا کردی.
🍃این #عشق پایان ندارد....
سنگ مزارت و ذکر یا زهرایی که روی آن حک شده، نشانه ای است برای هر #زائر که دلش گره بخورد به حضرت مادر. فاتحه ای برای تو بخواند و حاجت بگیرد. راستی شنیده ام جوانان به واسطه تو #خوشبخت می شوند. شاید هم اولین قدم برای #عاقبت_بخیری، خوشبختی است. سفارشمان را به مادر پهلو شکسته بکن❤️
♡تولدت مبارک فرمانده♡
✍️نویسنده : #طاهره_بنائی_منتظر
📅تاریخ تولد : ۲۳ تیر ۱۳۴۳
📅تاریخ شهادت : ۵ اردیبهشت ۱۳۶۶. بانه
📅تاریخ انتشار : ۲۲ تیر ۱۴۰۰
🥀مزار : اصفهان
🌹#طلبهشهیدیکههرروز
#پایمادرشرامیبوسید
🌹 سیداصغر شخصيتی بسيار #مهربان داشت و از همان دوران كودكی، آرزوي روحانی شدن را در سر میپروراند و #پيگير درسهای طلبگی میشد.
🌹 در سن ۱۴ سالگی وارد حوزه علميه شد و از لحاظ درسی در سطح بسيار #بالايی قرار داشت و هيچگاه انجام كاری را بر #درسش ترجيح نمیداد.
🌹 هميشه با روی خوش با مردم برخورد ميکرد و هنگامي كه به منزل میآمد، ابتدا پاي #مادر را میبوسيد و ايشان را #تكريم میكرد، به همين خاطر مادرم هميشه او را دعا میكرد.
🌹شهیدمدافع حرم🌹
#سیداصغرفاطمیتبار
9.92M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیشاپیش تبریک
تقدیم به همه مادران وزنان جهان
روزتون مبارک فرشته های زمینی🥰❤️
#حضرت_زهرا_سلام_الله_علیها
#مادر❤️❤️
*🌸ࢪوزتان مباࢪڪ🌸*
اگر از من بپرسند لقب بزرگترین قلب دنیا به چه کسی میرسد...
بدون تردید نام *مادر شهید* را خواهم آورد.
هر کس که مادر باشد او می داند که جگر گوشه اش را با دنیا هم عوض نخواهد کرد...
اما او فرزندش را جوانش را جگرگوشه اش را در *راه خدا* داد.
*تا آرمان ها حفظ شود*
*تا ارزش ها حفظ شود*
چنین کسی از بزرگترین دارایی اش برای حفظ ارزش ها می گذرد..
اگر قلبی بزرگ ندارد پس چه چیز در درون اوست که او را اینگونه خدایی کرده؟
تقدیم به تمام مادران شهدا🌷
*روز مادرانی از جنس ام البنین مبارڪ*
#مادر شهید💔
🥀🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊
🌦🌈#قرار_عاشقی
از خیابان #شهدا آرام آرام در حال گذر بودم!🤔
.
🌷اولین کوچه به نام شهید همت؛
محمد ابراهیم با صدایی آرام و لحنی دلنشین...
نامم را صدا زد!
گفت: توصیه ام #اخلاص بود!
چه کردی؟...
جوابی نداشتم؛ سر به زیر انداخته و گذشتم...😞
.
🌷دومین کوچه شهید عبدالحسین برونسی؛
پرچم سبز #یا_زهرا سلام الله علیها بر سر این کوچه حال و هوای عجیبی رقم زده بود!
انگار #مادر همین جا بود...
عبدالحسین آمد!
صدایم زد!
گفت: سفارشم توسل بود به حضرت زهرا و رعایت #حدود خدا...
چه کردی؟
جوابی نداشتم و از #شرم😓 از کوچه گذشتم...
.
به سومین کوچه رسیدم!
🌷شهید محمد حسین علم الهدی...
به صدایی ملایم،اما محکم مرا خواند!
گفت: #قرآن و #نهج_البلاغه در کجای زندگی ات قرار دارد؟
چیزی نتوانستم جواب دهم!
با چشمانی که گوشه اش نمناک شد!
سر به گریبان؛ گذشتم...
.
به چهارمین کوچه!
🌷شهید عبدالحمید دیالمه...
آقا وحید بر خلاف ظاهر جدی اش در تصاویر و عکس ها!
بسیار مهربان و آرام دستم را گرفت؛
گفت: چقدر برای روشن کردن مردم!
#مطالعه کردی؟!
برای #بصیرت خودت چه کردی؟!
برای دفاع از #ولایت!؟!
همچنان که دستانم در دستان شهید بود!
از او جدا شدم و حرفی برای گفتن نداشتم...😓
.
🌷به پنجمین کوچه و شهید مصطفی چمران...
صدای نجوا و #مناجات شهید می آمد!
صدای #اشک و ناله در درگاه پروردگار...
حضورم را متوجه اش نکردم!
#شرمنده شدم😓، از رابطه ام با پروردگار...
از حال معنوی ام...
گذشتم...
.
🌷ششمین کوچه و شهید عباس بابایی...
هیبت خاصی داشت...
مشغول تدریس بود!
مبارزه با #هوای_نفس، نگهبانی #دل...
کم آوردم...😭
گذشتم...
.
🌷هفتمین کوچه انگار #کانال بود!
بله؛
شهید ابراهیم هادی...
انگار مرکز کنترل دل ها بود!!
هم #مدارس !
هم #دانشگاه !
هم #فضای_مجازی!
مراقب دل های دختران و پسرانی بود که در #دنیا خطر لغزش و #غفلت تهدیدشان میکرد!
#ایثارش را دیدم...
از کم کاری ام شرمنده شدم😞 و گذشتم...
.
🌷هشتمین کوچه؛
رسیدم به شهید محمودوند...
انگار #شهید پازوکی هم کنارش بود!
پرونده های دوست داران شهدا را #تفحص میکردند!
آنها که اهل #عمل به وصیت شهدا بودند...
شهید محمودوند پرونده شان را به شهید پازوکی می سپرد!
برای ارسال نزد #ارباب...
.
پرونده های باقیمانده روی زمین!
دیدم #شهدای_گمنام وساطت میکردند،برایشان...
.
اسم من هم بود!
وساطت فایده نداشت...
از #حرف تا #عمل!
فاصله زیاد بود...😭😭😭
.
دیگر پاهایم رمق نداشت!
افتادم...
خودم دیدم که با #حالم چه کردم!
تمام شد...
#تمام
.
از کوچه پس کوچه های دنیا!
بی شهدا، نمی توان گذشت...
#وصیت_شهدا
🥀🕊 🥀🕊🥀🕊 🥀🕊