✨🌸#عهد_ثابت چهار شنبه 🌸⚡️
↩️ اذکار روز،،،
🔸یا حی یا قیوم 👈100مرتبه
🔶 یا متعال 👈541 مرتبه
🍃🌸🍃🌸🍃
↩️سوره روز،،،
🔅سوره حشر "تمام کائنات بر او درود فرستند و برای او استغفار نمایند.
🍃🌸🍃🌸🍃
↩️ادعیه و زیارت روز ،،،
1/ دعای روز چهار شنبه
2/ مناجات امیر المومنین (ع) در کوفه
3/ دعای فرج
🍃🌸🍃🌸🍃
🍃🌼 #نماز روز چهار شنبه ↩️ هر کس در این روز چهار رکعت نماز بجا آوردو در هر رکعتی بعد از حمد،یک مرتبه سوره توحید وسوره قدر را بخواند خداوند توبه او را قبول میکند.
•┈••✾🍃🍂🍃✾••┈
وقتی میــانــ نفــس و هــوس جنــگ مــےشود قلبــم چشــم همــزدنــے سنـگــ مــےشود
آقا ببخــش کـهـ ...
ســرم گــرم زنــدگـے است
😔
کمتر دلـــم بـرای شـما تـنگ مـےشود
چشــم آلـوده کــجا ،دیــدن دلــدار کـجا؟
دل سرگشته کجــا،وصـف رخگـ یارکــجا؟
کـاش در نــافلـه اتــ نـام مـرا هـم ببـری
کـه دعــای تـو کجـا،عبـد گنـه کار کجـا؟
🌹🌹🌹
💌 پیامکی از بهشت
رفیق ... اگر دو چیز را رعایت بڪنی ، خدا شهادت را نصیبت می ڪند .
« یڪی پر تلاش باش و دوم مخلص ! »
این دو تا را درست انجام بدی خدا شهادت را هم نصیبت می ڪند . ♥️
#سردار_شهید_حسن_باقری
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
#شعر_شهید
من بال و پر شهید را می بوسم
پا تا به سر شهید را می بوسم
دستم نرسد اگر به دامان شهید
دست پدر شهید را می بوسم
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
🌷🌷🌷🌷🌷
#شعرشهید
همزاد كویرم و تب باران دارم
در سینه دلی شكسته پنهان دارم
در دفتر خاطرات من بنویسید
من هر چه كه دارم از شهیدان دارم
🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊
🌷🌷🌷🌷🌷
🌷#توصیه شهید ابراهیم هادی و همهی شهدا🌷
لطفا در میان #نگاه های مختلفی ڪه به خود #جلب میڪنید ،
مراقب #چشمان_گریان😭
امام زمان عج الله و شهدا باشید!!!!
#چه_خانوم_هستید_چه_آقا....
💢پا روی هوای نفستان بگذارید تنها برای #رضای_خدا کار کنید 🚫نه برای #جلبتوجه و #معروفیت یا هر چیز دیگری که بشه ازش نام برد.
💢 دقت کنید رفتارها و کردارهای شما زیر ذره بین #امام_زمان و #شهدا قرار دارد. ان شاءالله خطا و اشتباهی ازتون سر نزند که شرمنده ی امام زمان و شهدا شوید😔
#شهید_ابراهیم_هادی
#یادش_باصلوات
شهادت زیباست🕊☝️
کانال خاطرات شهدایی.🌷🌷
بسم الله.. 💥قسمت۱۶💥 براش می نوشتم: " تو یه بار رفتی سوریه. الان نوبت بقیه ست. لطفاً دیگه تموم کن ای
🌟:
بسم الله…
💥قسمت ۱۷💥
📛قبل از خواندن حتما حتما #نیت کنید📛
💙
😔قرار بود صبح اعزام شود سوریه. شب قبلش با هم رفتیم #گلزار_شهدا.
تا بخواهیم برسیم گلزار ، توی ماشین فقط گریه میکردم و اشک میریختم. دیگر نفسم بالا نمی آمد.😢
بهم می گفت: "صبور باش زهرا. صبور باش خانم."
میگفتم: "نمیتونم محسن. نمیتونم."😭
به گلزار که رسیدیم، رفتیم سر مزار "علیرضا نوری" و "روح الله کافی زاده". بعد از مقداری محسن پاشد و رفت طرف سنگ شهدای #جاویدالاثر.
گفت: "میخوام ازشون اجازه رفتن بگیرم."😌
دنبالش میرفتم و برای خودم #گریه میکردم و زار میزدم. برگشت.
بازویم را گرفت و گفت: "زهرا توروخدا گریه نکن. دارم میمیرم."😭
گفتم: "چیکار کنم محسن. ناآرومم. تو که نباشی انگار منم نیستم. انگار هیچ و پوچم. نمیتونم بهت بگم نرو. اما بگو با #عشقت چیکار کنم؟"😩
رفتیم خانه. تا رسیدیم کاغذ و خودکاری برداشت و رفت توی اتاق. بهم گفت: "میخوام #تنها باشم."
فهمیدم میخواهد #وصیت_نامه اش را بنویسد. مقداری بعد از اتاق آمد بیرون. نگاه کردم به #چشمانش. سرخ بود و پف کرده بود.
معلوم بود حسابی گریه کرده. 😭😭
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
روز اعزام بود. موقع خداحافظی. به پدر و مادرش گفت: "نذر کرده بودم اگر دوباره قسمتم شد و رفتم سوریه پاتون رو ببوسم."😍
افتاد و پای #پدر و #مادر ش را بوسید. بعد هم خواهرهاش رو توی بغل گرفت و ازشان خداحافظی کرد. همه #گریه میکردند.😭
همه #بیقرار بودند. رو کرد بهشان و گفت: "یاد بی بی حضرت زینب علیها السلام کنید. یاد اسیریش.😔یاد غم ها و مصیبت هاش.😭اینجور آروم میشید. خداحافظ."
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
رفتیم #ترمینال برای بدرقه اش. پدر و مادرم بودند و مامان خودش و آبجی هاش. علی کوچولو هم که بغل من بود.
تک تک مان را بوسید و ازمان خداحافظی کرد.
پایش را که توی اتوبوس گذاشت، یک لحظه برگشت. 😌
نگاهمان کرد و گفت: "جوانان #بنی_هاشم، #علی_اکبرتون داره می ره! "
همه زدیم زیر گریه. 😭😭😭
.
پ.ن: بنده حقیر رو هم از دعای خیرتون محروم نکنید..بشدت محتاج دعاتونم😭
💝یاعلی💝