گُر درونم از تن داغت
گوش و زبون من کر و لال
روح سبکتر از پر کاه
روی من و لب از لب یار
دو آتیشه عین قبلنا
قالیچه بین چمنها
خالی شه قر کمرها
نه بازیچه سیل خبرها
چه تقلایی لا تقلا؟
جدولها زیر جدلها
با تبرهایی که از طلان
آشیونه کلاغها رو دکلهان
همه امیدمی
تو هوام دم تو می دمید
پی بهانه برای روییدنی
فدای لب بوسیدنیت
نوای قلب تو سینمی
تو قامت یک اسیر
سرم رو به دامنت بپذیر
نجابتت چه اصیل
لطافت یه نسیمی که میوزید.