eitaa logo
کتاب‌ ازنا
1.7هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
327 ویدیو
31 فایل
✨️ به کانال کتاب ازنا خوش آمدید💐 🦆 معرفی کتاب 🦆 ارائه کتاب با #تخفیف 🦆 نذر‌کتاب 🦆 آیدی : @m_dehghan_ir شماره تماس: ۰۹۹۰۰۵۳۵۱۷۰ 📚 کتاب ازنا | گروه جهادی کتاب و کتابخوانی
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃 داستان زندگی مردی که صاحب گاراژ و ماشین سنگین است، در حقیقت این کتاب برداشت آزاد نویسنده از زندگی زنده یاد پهلوان تختی ست‌ . داستان قیدار این گونه شروع می‌شود که او همراه همسرش به اصفهان سفر می‌کند ولی در راه با یکی از کامیون های خودش تصادف می‌کند. این سرآغاز اتفاقاتی ست که برای او می‌افتد اتفاقاتی که باعث می‌شود او تغییر کند. 🔻به ما بپیوندید🔻 کتاب ازنا|گروه‌جهادی کتاب‌وکتابخوانی📚 https://eitaa.com/joinchat/335085783C2d0bf43f1b
کتاب‌ ازنا
#معرفی_کتاب #قیدار 🍃 داستان زندگی مردی که صاحب گاراژ و ماشین سنگین است، در حقیقت این کتاب برداشت آ
🍃برشی از کتاب : 👈همه‌ی گاراژ در لنگرِ پاسید، جمع شده اند. درِ کج و کوله ی همیشه نیمه باز را حالا چارتاقی باز گذاشته اند. پارچه ی سیاهی روی در آویخته اند. بوفالو نزدیک تر به عمارت پارک شده است و پشتِ بوفالو، یک تریلی عقب عقب آمده است و ایستاده است. قیدار دست به سینه، کنارِ درِ اشکوبِ اول ایستاده است، اما بنی هندل همه گی پشتِ تریلی جمع شده اند. چراغِ تریلی، از پشت عینکی نیست... سطلِ رنگِ کوچکی دستِ قاسم است. پشتِ تریلی، روی لنگه ی دومِ درِ کانتین، دوستان را قلم می گیرد؛ همان جور که قبلا صفدر را قلم گرفته بود. جاش می نویسد: "هاشم". بعد بلند، در مایه ی دشتی می خواند: ــ روزگار از ما یله مردی گرفت... هاشمِ ما را به نامردی گرفت... خراب شوی گردنه ی حاجی آباد... مردی جیغ می کشد. دیگری زار می زند. نعمت، صورت می خراشد. ناصر، یقه می دراند... قیدار سرشان داد می کشد که بروند در حسینیه ی لنگر که خالی است. یکی یکی می روند داخل و به قیدار که دست به سینه دمِ در ایستاده است، تسلیت می گویند و سرسلامتی می دهند. از بیرون هم دسته دسته مهمان از راه می رسد. مردها می روند طبقه ی پایین، داخلِ حسینیه و زن ها را قیدار راه نمایی می کند به سمتِ اشکوبِ بالا. 🔻به ما بپیوندید🔻 کتاب ازنا|گروه‌جهادی کتاب‌وکتابخوانی📚 https://eitaa.com/joinchat/335085783C2d0bf43f1b