پازل ۱۷ در ۲۴ سردار رسید ...
✅ ۸ طرح متنوع
✅ بسته های ۵۰ عددی از هر طرح
✅ پشت وایت برد
بسته 50عددی هر عدد 6000
تکی 10000
💠 از چیزی نمی ترسیدم
🔸 در کتاب "از چیزی نمی ترسیدم"
با سردار همراه میشیم و در میان ایل قدم میزنیم و در میان پَلاس گوش به صدای شُرشُر آب جوی می دیم،چوپانی میکنیم ،آب گرمو و قبولی میخوریم ،به مدرسه میریم،تنبیه میشیم،به درک فقر میرسیم و یکباره بزرگ میشیم و در ۱۳ سالگی میریم به شهر(کرمان) برای کار کردن و کمک به پدر برای ادای قرض ، ورزشکار می شویم،قوی می شویم و وارد کارزارهای مبارزه با شاه و انقلاب میشویم و در نهایت با دیدن عکسی از امام خمینی مهر او را به دل میگیریم و میشویم، سرباز قاسم سلیمانی...
@ketabejonoob
⏰ #دقایقی_با_کتاب 📚
«دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملا بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که درآن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. این عمل زشت او در روز عاشورا برآشفته ام کرد. بدون توجه به عواقب آن تصمیم به برخورد با او گرفتم. پاسبان شهربانی به سمت دوستش رفت که پاسبان راهنمایی بود و در چهارراه که جنب شهربانی مستقر بود. به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین امدم. آن قدر عصبانی بودم که عواقب این حمله هیچ اهمیتی نداشت. دو پلیس مشغول گفت وگو با هم شدند. برق آسا به آن ها رسیدم. با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی هایش فوران زد. پلیس راهنمایی سوت زد. چون نزدیک شهربانی بود. دو پاسبان به سمت ما دویدند با همان سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم. زیر یکی از تخت هها دراز کشیدم. تعداد زیادی پاسبان به هتل هجوم آوردند. قریب دو ساعت همه جا را گشتند اما نتوانستند مرا پیدا کنند. بعد از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم. زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود. حالا دیگر از چیزی نمیترسیدم.»
📙 برشی از کتاب #از_چیزی_نمیترسیدم
زندگینامه خودنوشت سردار سلیمانی
@ketabejonoob