eitaa logo
🍀کُمیٖتـــــه‌خـٰادِمیٖن‌ِشـُـهدٰا✨
4.3هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
3.4هزار ویدیو
54 فایل
کمیته برادران: @Dp123456 کمیته خواهران: @Md654321 تبادل شبانه @Shahid128 #خادم‌الشهدا فقط یک مدال بر روی سینه نیست! یک هدف و راه است‌ کسانی میتوانند هم مسیر باشند که اَدا و اِدعا را دفن کنند...
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌺🌿 عبدالله بر قلبها فرماندهی می کرد فرمانده تخریب و مهندسی لشگر ۱۰سیدالشهداء(ع)/ ۸ راوی : برادر جعفر طهماسبی حاجی هرکجا میرفت با خودش معنویت رو هم می برد. توی مسائل معنوی، کشته و مرده بود. حاج عبدالله تجربه کرده بود که اگر نماز قبول شد بقیه کارها هم قبول میشه.. یکی دو هفته قبل از شهادتش با وجود اینکه مسوولیت سنگین مهندسی لشگر رو هم به عهده داشت و مدام جهت احداث سنگر و استحکامات در خط در رفت وآمد بود و از طرفی هم بچه های تخریب مشغول تمرینات غواصی در رودخانه کارون بودند و تقریبا روزی ۱۵ ساعت در آب سرد غواصی می کردند. شبها اکثرا بیدار بودند و یکی دو ساعت به از آب بیرون میومدند و بعضی ها از شدت سرما و خستگی خوابشون می برد.توی این شرایط قبل از اذان صبح وارد مقر ام النوشه شد و برای خوندن نماز شب رفت داخل حسینیه. دیدند مثل همه سحرها حسینیه شلوغ نیست. بعد از نماز با بلند گو اعلام کردند برادرها برای صبحگاه مقابل حسینیه حضور پیدا کنند. همه که جمع شدند. بعد از قرآن و دعای صبحگاهی حاج عبدالله صحبتهاش رو شروع کرد.. چهره گرفته حاجی نشان عدم رضایت توش بود. حاجی شروع کرد از نماز گفتن با حالت التماس میگفت..برادرها چرا تا موقع اذان توی چادرها خوابید. . و ادامه داد: آنکس که شب را تا به صبح خوابید عمرش گذشت . آنکس که شب را تا به صبح به شب زنده داری گذراند.عمرش گذشت. آنکس که بد بود عمرش گذشت. آنکس که خوب بود عمرش گذشت. عمر ما به هرنحوی که گذشت ، گذشت و دیگر برنمی گردد. دیروز گذشت و امروز هم دارد به ما میگوید من آمدم و اگر بروم دیگر برنمیگردم. با این گفته حاجی سرها پایین افتاد و صدای گریه بچه ها بلند شد. و ادامه داد....... برادرها بداد خودتون برسید. هرکس باید جوابگوی اعمالش باشد. برادرها تا اذان صبح خوابیدن برای ما نیست. بچه های تخریب باید یک ساعت قبل از اذان صبح بیدارباشند ومشغول عبادت . منتظرنباشید بلند گو اذان پخش کند و با اذان بلند گو برای نماز مهیا شوید. . اینجا همه بچه ها صدا بگریه بلند کردند. شاید خواننده این سطور بگوید عجب فرمانده خودخواهی. چه توقعی از یک عده جوون که تا پاسی از شب در آب سرد زمستان رودخانه کارون مشغول غواصی بودند دارد..اما اینگونه نبود.. ..او از خستگی و تلاش بچه های تخریب خبر داشت.اما او یک مربی و مرشد بود.و با بچه هاش پیمان بسته بود که با هم طی طریق کنند و کسی در راه از بقیه جانماند. حاجی وقتی گریه بچه ها رو دید.به خودش خطاب کرد که:یکی بگوید بیچاره تو برو به داد خودت برس!!!!!من انشاءالله به داد خودم میرسم.شما هم به داد خود برسید که وقت تنگ است. بچه ها باور کنید که وقت نیست. حاجی دست راستش رو بالا آورد و رو به بچه ها گفت :برادرها!!!!چه کسی دستش پره !!!منکه دستم خالیه. یکی از رزمنده های مسن تر گردان برای اینکه فضا رو عوض کنه..گفت :حاج آقا ، انشاءالله که دستشون پره و برای تایید حرفهاش ، گفت: برادرها صلوات بفرستند. بعد از فرستادن صلوات.حاجی بر افروخته شد و گفت :هرکسی دستش پره..اینجا چه میکنه..اگر دستتون پره بلند شوید و بروید...ودست خالیش را به بچه ها نشان داد و با حالت تضرع گفت: ... 🍃🌺کمیته خادمین شهدا استان البرز https://eitaa.com/joinchat/2206924833C5d9a375e2f