eitaa logo
کمیته خادم الشهداء شهرستان انار
206 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
803 ویدیو
117 فایل
『سلام بر شَہـٰادَتْ ڪه بزرگترین نتیجہ حرکت است』 - الهــے نصیـرمان بـاش تا بصیـر گـردیم - و بصیرمان ڪن تا از مسیر بر نگردیم - و آزادمان ڪن تا اسیـر نگـردیم . . . ! لینک انتقاد ،پیشنهاد،سوال https://abzarek.ir/service-p/msg/1974466
مشاهده در ایتا
دانلود
تو از فریادها، شمشیرهای صبح پیکاری که در شب های دهشت تا سحر با ماه بیداری تو دهقان زاده از فضل پدر مهری ست در جانت که می روید حیات از خاک، هر جا پای بگذاری دم روح خدا آن سان وجودت را مسیحا کرد که بالیدند بر دستت کبوترهای بسیاری چنین رم می کند از پیش چشمت لشکر پیلان ابابیل است و سجیل است هر سنگی که برداری دلت را سر به زیری ها، سرت را سربلندی هاست خوش آن معنا که بخشیده ست چشمانت به سرداری ز ما در گریه های نیمه شب یاد آور ای همدرد تو از شمشیرها، لبخندهای صبح دیداری https://eitaa.com/khademshohada_anar
■ |بــهــشـــت‌آل‌یــاســــیــــن(ع) 🏴 |مراسم‌عزاداری‌دهه‌آخر‌صفر 🎤• به‌کــلام | حجت‌الاسلام‌علیدادی حجت‌الاسلام‌بـلـوچـــے 🎤• به‌نفس | حـــــــاج‌حسین‌حسینـــےنــوه کربلایــےسید‌سجاد‌حاج‌میرزا کربلایــےعلیرضا‌مــنــتــظــرے کربلایــےحسین‌واحـدالعیــن 💠همراه‌با | ✅غرفه‌های‌فرهنگی (حجاب،پاسخ‌به‌شبهات،کتاب‌و...) ✅موکب‌پذیرایی‌بعد‌ازنماز‌مغرب‌وعشا (چای،شربت،فلافل‌و...) 🕗ازیکشنبه۱۱تاچهارشنبه‌۱۴شهریورماه‌|‌ساعت۲۰ 🕌پارک‌امامزاده‌محمد‌صالح(ع) (برادران|خواهران) ••●●○○●●•• ←|●🏴هیئت آل‌یاسین "عليهم‌السلام" →|•🆔•|@alyasin_anar ایتا | →|•🆔•|@alyasin_anar1433 اینستاگرام | https://eitaa.com/khademshohada_anar
4.58M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 سیاه‌پوش‌شدن حرم علوی به‌مناسبت ایام پایانی ماه صفر https://eitaa.com/khademshohada_anar
|اولین اردوی جهادی ایران| 📚 برشی از کتاب ♦️ حضور کاروان امداد روحانیت به مدیریت آیت‌الله خامنه‌ای در زلزله سال ۱۳۴۷ فردوس و اقامت دو ماهه در این شهر را می‌توان اولین اردوی جهادی جوانان انقلابی و پیروان نهضت امام خمینی نامید که مبدأ حرکت‌های جهادی دیگری مانند سیل قوچان، زلزله اسفراین و سیل ایرانشهر گردید. [دوباره‌ فردوس: روایتی از اوّلین‌ اردوی جهادی جوانان انقلابی؛ شهریور ۱۳۴۷] 📌 تهیه‌ی نسخه‌ی فیزیکی کتاب: https://shop.khameneibook.ir/کتاب-دوباره-فردوس 📌 تهیه‌ی نسخه‌ی الکترونیکی کتاب: https://www.faraketab.ir/book/102324-دوباره-فردوس @KhameneiBook
📸 🥀 🌒       🗓چهارشنبه١۴۰۳/۰۶/۱۴ 🚩 هیئت آل‌یاسین "عليهم‌السلام" شهرستان انار خادم الشهدا شهرستان انار (واحد برادران https://eitaa.com/khademshohada_anar
📸 🥀       🗓سه شنبه١۴۰۳/۰۶/۱۳ خادم الشهدا شهرستان انار(واحد برادران ) https://eitaa.com/khademshohada_anar
وقتی گنده‌های داعش از سربازهای ایرانی می‌ترسند 🔹برادر شهید بیضایی تعریف می‌کرد که در یکی از محلات سوریه که اهالی‌اش آن را ترک کرده بودند، متوجه پیرمردی شدیم که سرگردان به این طرف و آن طرف می‌دوید. رفتیم جلو و پرسیدیم: چه شده؟ گفت که پسرش مجروح است و در خانه افتاده، ولی کسی نیست که کمک کند. 🔹با تعدادی از بچه‌ها رفتیم داخل و دیدیم پسرش یکی از همین تکفیری‌هاست. هیکل درشت، ریش بلند و لباس چریکی به تن داشت. یک‌گوشه افتاده بود و خون زیادی از پایش رفته بود. تا متوجه ما شد، شروع کرد به داد زدن و هر چه از دهانش درآمد نثار ما کرد. 🔹همین طور که داشت فریاد می‌زد یکی از بچه‌ها رفت نزدیکش و توی گوشش گفت: می‌دونی ما کی هستیم؟ ما ایرانی هستیم. این را که گفت دیگر صدایی از طرف در نیامد! https://eitaa.com/khademshohada_anar
در سال ۱۳۷۲ در ارتفاعات ۱۱۲ فکه مشغول تفحص بودیم. اما چند وقت بود که هیچ شهیدی پیدا نمی کردیم. به حدی ناراحت بودیم که وقتی شب به مقر می آمدیم حتی حال صحبت کردن با همدیگر را هم نداشتیم. تنها کاری که از دستمان برمی آمد نوار روضه حضرت زهرا (س) را می گذاشتیم و اشک می ریختیم. با خودم می گفتم: «یا زهرا؛ من به عشق مفقودین اینجا آمده ام. اگر ما را لایق می دانید مددی کنید تا شهدا به ما نظر کنند و اگر لایق نمی دانید که برگردیم تهران». روز بعد هم بچه ها با توسل به حضرت زهرا (س) مشغول تفحص شدند. در حین کار روبروی پاسگاه بند انگشتی نظرم را جلب کرد. با احتیاط لازم اطراف آن را خالی کردیم و به بدن شهید رسیدیم. در کنار آن شهید، شهیدی دیگر را نیز پیدا کردیم که جمجمه هایشان روبروی هم بود. قمقمه آبی هم داشتند که برای تبرک همه از آن نوشیدیم. وقتی که از داشتن پلاک مطمئن شدیم، با ذکر صلوات پیکرها را از روی زمین برداشتیم. متوجه شدیم که هر دو شهید پشت پیراهن شان نوشته بودند: میروم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم... https://eitaa.com/khademshohada_anar
🕊️روایت گمنامی پس از روزها انتظار رو به آسمان ابری چشمان مادر در قاب درب خانه حاضر شد. در جان مادر سوالی ریشه کرده بود. هر چه میپرسید که شغلت چیست؟!چه‌کاره‌ای؟! پاسخی نمیافت... . _بابات چندوقت پیش رفته بود سپاه اصفهان. چون حدس میزدیم شاید پاسدار باشی. اما گفته بودند کسی به این اسم ندارن. هیچ کس نمیدونه تو کجایی و چه میکنی ...؟ ابرِ چشم مادر باریدن گرفت. _مادر، من هرجا باشم زیر سایه همون آقایی‌م که از بچگی محبتشو به دلم انداختی ! محمود هرکجا که میرفت ردّی از حصور خود باقی نمیگذاشت. جایی را برمی‌گزید که هیچکس اورا نشناسد. °•او لذت گمنامی را با هیچ چیز برابر نمی‌دانست...•° 🥀شهید محمود شهبازی https://eitaa.com/khademshohada_anar
21.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شعر خوانی شهید در وصف حال خود و دوستانش باید گذشـت از این، دنیا به آسـانی باید مهیا شد، از بهر قربانی... سرانجام معشوقه به سامان شد و پس از رشادت های فراوان و چند بار مجروحیت های گوناگون، جانباز سرافراز مرتضی عطایی در ۲۱ شهریور ماه سال ۱۳۹۵ و همزمان با روز عرفه در منطقه لاذقیه به مقام رفیع شهادت نائل آمد و به یاران شهیدش پیوست. 🌷 https://eitaa.com/khademshohada_anar