eitaa logo
"پشت‌خاکریزهای‌عشق"🇱🇧🇵🇸
1.1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
5.3هزار ویدیو
105 فایل
شهـید حـسـن بــاقــری: خاکریز بهانه است،ما با هم رفیق شده‌ایم تا همدیگر را بسازیم.🥀 کپی؟!با یک صلوات برای مولامون امام زمان کاملا حلال:) به جز روزمرگی! https://eitaa.com/nashenas_khakriz کانال ناشناس:👆🏻 پایان انشالله ظهور🕊
مشاهده در ایتا
دانلود
برادرم‌خواهرم... هرجادیدی‌داری‌کم‌میاری سریعادست‌به‌دامن‌اهل‌بیت‌شو! مطمئن‌باش‌که‌جواب‌میده! اصلاناامیدی‌چه‌صیغه‌ایه! بچه‌شیعه بایدتازمان‌ظهور‌آقاش اینقدر‌بدوعه...اینقدرامیدوارباشه که‌مثل‌شهید‌چمران... مامورترورش‌بشه‌شیفته‌وعاشقش!
این روزها در کنج خانه علی نمیدانم چرا ... دلم برای گوشه‌گیری امام حسن ؏ می‌گیرد! هِی چشمانش را می‌بندند و هِی ماجرای سیلی اشکش را سرازیر می‌کند!...
این شبا رفتین روضه یا هرجایی دلتون برای حضرت زهرا شکست؛ من و اعضای پشت خاکریزهای عشق را از دعای خیرتون دریغ نکنید🙏🏻🖤
"پشت‌خاکریزهای‌عشق"🇱🇧🇵🇸
#قسمت_دوم #پلاک_۱۷ یک روز همسایه مان آمده بود خانه و در ایوان نشسته بودیم من رفتم و از آشپزخانه
در آن زمان انقلاب به اوج خود رسیده بود و فعالیت های انقلابی در هر خانه و محلی رونق داشت هرکس هرکاری از دستش بر می آمد انجام می داد تا انقلاب پیروز شود ابراهیم آن روزها 10 سال بیشترنداشت که مشغول فعالیت های انقلابی بود اعلامیه پخش می کرد ،کوکتل مولوتف درست می کرد تا بتواند کمی جلوی ماموران نظامی را بگیرد که به مردم حمله نکنند در همین روز ها بود که ابراهیم توسط ماموران ساواک دستگیر شد همه ی خانواده نگران شدند دستگیری یک پسر کوچک در آن زندان های وحشتناک خیلی درد آور است من رفتم سراغ پسرم و به ماموران🧑🏻‍✈️ التماس کردم تا آزادش کنید آخر این بچه کوچک چطوری می تواند فعالیت انقلابی انجام بدهد 🥰 اما ماموران قبول نمی کردند و می گفتند همین بچه ها هستند که برای نظام شاهنشاهی دردسر درست می کنند بلاخره با واسطه گری یک از آشنایان ارتشی پسرم را آزاد کردند و به خانه بازگشت از انقلاب چیزی نگذشته بود که صدام به ایران حمله کرد😱 خیلی سخت بود تازه داشتیم نفس می کشیدیم و با آرامش زندگی می کردیم چاره ای نبود خوب ما هم باید تلاش می کردیم تا این ماجرا زودتر حل شود . ابراهیم در پشت جبهه خیلی فعالیت می کرد چون سنش پایین بود نمی توانست به جبهه برود همه ی تمرکز اش در پشت جبهه بود آن روزها ابراهیم ابراهیم 11 ساله بود که برای تهیه لوازم مربا به بازار می رفت میوه ی هر فصلی را می خرید مانند بالنگ ،آلبالو و هر میوه ای که در هر فصلی بود می خرید و در خانه می آورد تا من برای جبهه درست کنم 😍🫂 خودم هم دست کمی از او نداشتم و در مسجد حضرت رسول(ص) به همراه خانم ها برای رزمنده ها لباس می دوختیم. ابراهیم خیلی در مسجد خیلی کار می کرد موذن بود ،فعالیت های جبهه را انجام میداد و همچنین در ساخت مسجد که نیمه کاره بود خیلی کمک می کرد پیش هر کسی می رفت و رو می زد تا بتواند سیمان و شن مصالح ساختمانی تهیه کند و ساخت این مسجد راتمام کند . خودش هم همیشه نمازش را اول وقت می خواند حتی در نوجوانی نماز شب میخواند آن روز ها ابراهیم حدود 14 سال داشت یک روز در مسجد حضرت رسول(ص) بودم که ابراهیم پیش من آمد گفت برویم پیش آقای فقیهان (احمد فقیهان پیش نماز مسجد حضرت رسول(ص) ) من هم قبول کردم. نویسنده :تمنا 👌🏻☘☔️