ولی هر کاریش کنی بازم لیان🛐
هدایت شده از روحي
مرگ خیلی خودخواهانه است. یک جوری راحت و با آرامش و درست درمان مرد که کسی باور نکرد. و کسی پشت سرش جا ماند. از زمان و زمین جا ماند. انکار و خشم و سوگواری و پذیرش زیر لگدهایش به هنگام در جا زدن له و لورده شدند. انگار که هر روز بمیرد. انگار که هر روز یک جایی هواپیمایی آتش بگیرد و زمین بخورد. انگار که هر روز جان میدهد و جان میدهی و او بمیرد و جا بمانی.
آدمها همیشه زود نمیمیرند. این قانون خانه بود نه قانون شهر. در خانه آدمها زود میمیرند. بد میمیرند و چیزهای زیادی پشت سرشان جا میماند. در خانه استثنائاً مرگ خودخواهانه نبوده و نیست.
امّا بد مردن همیشه رسم اهالی خانه بوده.
همهٔ آدمها دو صبح میمیرند. ها؟
حتی بیرون خانه؟ بیرون خانه هم آدمها جوانمرگ میشوند؟ ساعت دو صبح دیگر؟
هدایت شده از خرده آوار.
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست