💚 سختیهایی که هم هست و هم نیست!
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 دوازده بهمن ماه سال ۶۵ خبر میپیچد که صدام میخواهد مدرسهی زینبیهی شهرستان میانه را بمباران کند. مریم وکیلیِ ششساله با پدر و مادر و دو برادرش راهی روستای پدربزرگشان میشوند؛ اما هنوز به مقصد نرسیدهاند که ترکشها دو چشم مریم را از او میگیرند برای همیشه. مریم در همان ششسالگی نابینا می شود. ترکشهایی هم به قلب پدر اصابت میکند در دَم قلب مهربانش را از کار میاندازند.
اینها را مریم وکیلی گرمرودی در روز جانباز، بهعنوان جانباز هفتاد درصد، برایمان میگوید. جانباز هفتاد درصدی که حالا مادر طاهای شانزدهساله و مهرادِ نهساله است. میگوید کارشناسی ارشد روانشناسی در دانشگاه تهران را که تمام کرده با همسر نابینایش که او هم در دانشگاه تهران کارشناسی الهیات میخواند ازدواج کرده.
از مریم میخواهیم که از سختیها و تلخیهای زندگیاش برایمان تعریف کند. بدون مکث میگوید: «من یاد گرفتهام که سختیها و تلخیها را توی ذهنم نگه ندارم. باید فراموششان کنم تا بتوانم با قوّت به زندگی ادامه دهم. پس چیزی از سختیها و تلخیها برای تعریف کردن ندارم!»
👈🏻 جانباز: مریم وکیلی
✍🏻 راضیه ابراهیمی
📅 شماره ١٢
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
💚 سلام دوباره به سیدالشهداء علیهالسلام
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 آقای عالی جانباز جنگ دوازدهروزه است. موشک محل کارش را به تلی از خاک تبدیل کرده و او پشت میزش که حالا پایهی چرخدارش توی کمرش فرورفته و استخوانش را شکسته، مشغول کار بوده. مشغول کار بوده بدون توجه به صدای موشک و پدافند. او پاسدار است و همسرش معلم.
زهراکوچولو لحظهای از مادر جدا نمیشود؛ ولی آقامحمدجواد هفتساله مردانه با مهمانها دست میدهد و احوالپرسی میکند. پدرشان زیر آوار که بوده، باوجود تیرآهنی که سرش را شکافته و خون و خاکی که گل شده و دهانش را پر کرده، فقط یک چیز از خدا میخواهد: اینکه فرصت بدهند یک بار دیگر به سیدالشهداء علیهالسلام سلام بدهد.
در منزل پدری آقای عالی، جانباز جنگ دوازدهروزه، کنار همسر و مادر همسرشان نشستهام. خانم عالی را سؤالپیچ میکنم؛ ولی کلمهای از سختیهای مجروحیت همسرش نمیگوید.
میگوید دکتر گفته آقای عالی دیگر نباید به محلی که در آن مجروح شده، برگردد تا صدمات روحیاش درمان شود؛ ولی آقای عالی چند روز بعد دوباره پشت میزش مینشیند و در جواب دوستانش که گوشزد میکردند باید استراحت کند، گفته: «آقا فرمودن باید دو برابر کار کنیم. کشور امروز بیشتر به همت ما نیاز داره!»
مادر همسر آقای عالی باوجود تمام مشکلاتی که دامادش و دخترش متحمل شدهاند، نگران وطن است. از من میپرسد: «دخترم، اگه بخوایم کمک نقدی کنیم برای بازسازی شهر، باید به کجا پول بدیم؟ این مساجد سوخته رو که میبینم، جگرم میسوزه!» این را که میگوید، چشمهای مهربانش پر از اشک است و چانهاش میلرزد.
👈🏻 جانباز: آقای عالی
✍🏻 صدیقه ارزبین
📅 شماره ١٣
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 تخت روان بر شانههای زنانه
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 موقع ورودمان، مثل اول تا آخرگفتوگو، چهرهی باز و گشادهی آقاصادق و همسرش زودتر از کلمهها به استقبالمان میآیند.
گفتوگویمان با آقاصادق احمدزاده، جانباز قطع نخاعی هفتاد درصدی، شروع شده و همسرش همچنان در تکاپو و مشغول آوردن پذیراییست.
با اصرار ما میآید مینشیند کنار آقاصادق. از آقاصادق میخواهیم از سختیهای زندگی یک جانباز قطع نخاعی برایمان بگوید. لبخند روی لبش عمیقتر میشود. به همسرش نگاه میکند و میگوید: «من که تخت روانم، سختیها همه به دوش ایشون بوده و هست.»
👈🏻 جانباز: صادق احمدزاده
📅 شماره ١۴
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚 جیرهناخور نظام
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 متولد سال انقلاب بود و نامش سلمان. موج انفجار در جنگ دوازدهروزه او را پرت کرده بود و جمجمهاش براثر برخورد با سنگ شکسته بود. میگفت: «همکارام برام کاور آورده بودن و نامهی فوت هم زده بودن؛ اما لطف خدا بود که بعداز یه هفته کما به زندگی برگشتم.» با تکدختر دانشجویش که حرف میزدم، میگفت: «دکتر گفته مغز پدرم بهشدت آسیب دیده و هرجور استرسی براش بد هست.»
خانهشان یک خانه کوچک در نزدیک فرودگاه بود و آقاسلمان با هر صدای معمولی هواپیما به هم میریخت. به همین خاطر بیشتر اوقات، کرمانشاه و پیش پدر و مادرشان بودند تا وضعیت او بهتر شود. شب قبل هم در برف و سرما، با هر سختی خودشان را به خانه رسانده بودند تا میزبان ما باشند.
نمایندهی آقا از مشکلات زندگی و درخواستهایشان پرسیدند. وقتی خانم خانه از قسطهای معوقه و عدم توان کار همسرش تا مدتی میگفت، او لب به دندان میگزید و میگفت: «زشته. نگو.»
وقتی دخترش هم از قیمت آزاد داروهای خارجی پدر گفت، دوست داشتم هرجور شده همه را باخبر کنم که اینها جیرهخور نظام نیستند؛ همانهاییاند که معمار انقلاب دربارهشان گفت: «تنها آنهایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.»
✍🏻 مریم شیدپیلهور
📅 شماره ١۵
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh
💚 تنها خواستهاش
💌 خردهروایتهایی از حضور نمایندگان رهبر انقلاب در منازل تعدادی از جانبازان سرافراز، همزمان با سالروز ولادت حضرت عباس علیهالسلام، ١٤٠٤/١١/٠٤
🔻 آقای محمدی روی ویلچر نشسته بود؛ درست روبهروی در. محاسنش بلند بود و تنش لاغر. چینی بین دو ابرو داشت و عینکی به چشم. پتو روی پایش بود. مدام معذرت میخواست که مریض است و ناخوش. عصاهایش گوشهی هال بود و کرسی کنارش. پتوی سفیدی با گلهای بنفش رویش کشیده بودند. تا همه جاگیر شدند، همسرش هم آمد و نشست کنارش.
نماینده آقا حرفش را با صحبت دربارهی امام خمینی رحمهالله شروع کرد. گفتند اگر امام را نداشتیم، مسیر تاریخ اینطور پیش نمیرفت و در ادامه از رهبر انقلاب گفتند و نقشی که در ادامهی مسیر انقلاب داشتند.
انگار با این صحبتها، چیزی روی دل آقای محمدی سنگینی کرد. زود به حرف آمد: «خدا رهبر رو برای ما حفظ کنه. ما همیشه دعاش میکنیم. الانم توی این شرایط واقعاً دلم میسوزه برای آقا.»
صداش لرزید و افتاد به گریه. چشمهام خیس اشک شد. فقط صدای گریهی همراهان را میشنیدم. قدری مکث کرد و دوباره ادامه داد: «همهی فشارها الان روی رهبر هست. واقعاً من نگران رهبرم. خدا عمر من رو کم کنه و به عمر رهبر اضافه کنه. تنها خواستهام همینه.»
انتظار داشتم تا نشستیم از شرایطش بگوید؛ از پایی که زمستانها بیشتر درد میگیرد. گمان میکردم فرصت مناسبی است برای هر درخواستِ ریزودرشت؛ اما تنها نگرانی ایشان سلامتی رهبر بود و حفظ نظام.
👈🏻 جانباز: مجید محمدی میشنی
📅 شماره ١۶
🔎 برای مطالعه باقی روایتها اینجا را کلیک کنید
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید
📲 @khamenei_reyhaneh