🖥«به رنگ خدا»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 چهاردهم مرداد، بیست و چهار ساله میشد. آنقدر مهربان و صبور بود که شغل معلمی را برگزید. اما دغدغهی کارهای فرهنگی، باعث شد مدیریت فرهنگی بخواند. همیشه میگفت: «یا کاری رو قبول نکن. یا کاری کن که توی ذهنها بمونه.»
در بسیج مستضعفین مشغول به کار بود.
جنگ که شد، ساختمان را تخلیه کردند. اما کارکنان به داخل ساختمان رفتوآمد داشتند تا کارها انجام شود.
آنروز، نزدیک اذان ظهر که شد، علیرضا برای وضو گرفتن به داخل رفت. همانلحظه، ساختمان مورد اصابت قرار گرفت. و علیرضا باز هم کاری کرد که توی ذهنها باقی بماند. او شهید شد.
👈راوی: مادر گرامی شهید مدافع وطن، علیرضا قنبری
📝 به قلم مریم محمدی
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«آقازاده»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 آقازاده بود. آن هم چه آقازادهای. دختر سردار محمد حسین باقری و برادرزادهی شهید محسن باقری. اما تنها بهرهاش از اسم و رسم پدرش اذیتهایی بود که با وجود روحیهی لطیفش به جان می خرید و گلهای نمیکرد. فرشته سرش به کار خودش گرم بود. کاری که بدون استفاده از منصب پدر به دست آورده بود.
در این راه حرف زیاد می شنید، دلش میگرفت اما باز هم راضی به ناراحت کردن کسی نبود. هر چه بود خون افشردیها درون رگهایش جریان داشت. عمویش یک جور جنگیده بود پدرش جور دیگر و جهاد فرشته هم همین بود. جهاد نفس. و مزد پیروزی در جهاد نفس چیزی جز شهادت نیست.
👈راوی: سرکار خانوم پریسا افشردی، دخترعموی شهیده فرشته افشردی
📝 به قلم نجمه صفاتاج
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«به سخندانی نیست»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 همیشه جلوتر بود؛ عملش از حرفش. اهل این نبود برایمان منبر برود که مثلاً احترام به پدر و مادر خیلی مهم است و باید رعایتش کنیم و اگر رعایت نکنیم چه میشود و چه نمیشود. کافی بود مادر بخواهد سوار ماشینمان شود؛ قبل از آمدنشان پیاده میشد، با خوشوبشی گرم، در را برایشان باز میکرد و بعد سر صبر جاگیر که میشدند، در را میبست. آن وقت بود که با خاطرِ جمع مینشست پشت فرمان. انگار رانندهی شخصی یک مسئول ردهبالا است و این وظیفهای است که باید به نحو احسن انجامش دهد. احترام، مثل خون در رگهایش جاری بود.
در تمام این سه سال زندگی این کار را مثل یک عبادت شیرین انجام میداد. یکی باشد که سه سال مداوم، کاری را جلوی چشمت انجام دهد، خودش یک پامِنبرِ موثر است دیگر؟!
👈راوی: هدی رجبی، همسر شهید احسان ذاکری
📝 به قلم سمیه فتحی
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«ریحانهی خلقت»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 ریحانه که بهانه می گرفت. بد خواب که میشد. بغلش می کرد و سرش را میگذاشت روی شانهاش. اول شب بود یا آخر شب فرقی نداشت. میزد به دل کوچه. برایش زیر لب حرف میزد و راه میرفت. آنقدر میرفت که دخترکش آرام شود و خوابش ببرد. حالا ریحانه آرام و مصمم ایستاده است. اینبار نوبت اوست، باید راهی را که پدر رفته است برود.
📝 به قلم نجمه صفاتاج
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«مادرانه»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 وقتی میآمد خانهمان، همهی کارها روی دور تند پیش میرفت. تا میرفتی جارو بگیری دستت که فرشها نفس راحتی بکشند از خردهریزهها، میدیدی یکی قبل از تو، حسابی از خجالتشان درآمده.
تا میرفتی شیشهها را تمیز کنی میدیدی یکی پیش پای تو، برقشان انداخته. سفره را هنوز جمع نکرده، صدای شستن ظرفهایش از آشپزخانه میآمد. محمدجواد که میآمد، شانههایم سبک میشد از کار. پسرم بود ولی مادری میکرد برایم.
👈راوی: مادر شهید، محمدجواد برهانی
📝 به قلم سمیه فتحی
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«هممسیر تا بهشت»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 تمام مدت جنگ، اهواز و باختران زندگی کرد و هرگز گلهای نداشت. اصلا به محمدحسین بله گفته بود که شریک تمام لحظاتش باشد. چه در خوشی چه در سختی. به مسیری که همسرش میرفت ایمان داشت، دلش میخواست هممسیر خوبی برایش باشد.
همیشه تمام سعیاش این بود که میان مردم عادی و مانند آنها زندگی کند. همین بود که در محیط کار و فعالیتهای اجتماعیاش خیلیها نمیدانستند ایشان همسر سردار باقری است. آنها زندگی مشترک حقیقی را بلد بودند تا جایی که در شهادت هم با هم شریک شدند.
👈راوی: خواهرزادهی شهیده اشرف افشردی، همسر شهید سردار باقری
📝 به قلم نجمه صفاتاج
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«حضور»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 حواسش به همه بود. هر زمان هر منصبی که داشت هیچ تاثیری توی رفتار و توجهش به اطرافیان نداشت. آخر هفتهها اگر پر مشغله هم بود خانهی مادربزرگ را حتما میآمد و دل به دل همهمان میداد. آدمها برایش مهم بودند. با بچهها بچه بود و با بزرگترها بزرگ.
ممکن بود کمیّت حضورش کم باشد اما کیفیتش عالی بود. اما حالا که شهید شده است برای ما سراسر حضور است.
یک حضور همیشگی و مطمئن.
👈راوی: برادرزادههای سردار شهید، محمدحسین باقری.
📝 به قلم نجمه صفاتاج
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«تعبیر خواب»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 هنوز جنگ نشده بود که خواب دید حاجقاسم جلو آمد. لبخندی زد و مسعود را در آغوش گرفت. از خواب که بیدار شد، یادش افتاد قبلا زیاد شنیده بود: «حاجی هر کدام از نیروهایش را که بغل میکرد شهید میشد.» چیزی نگذشت که خواب تعبیر شد و پسرش به آغوش حاج قاسم شتافت.
👈راوی: سرکار خانم فاطمه بهرامی، مادر گرامی شهید مدافع وطن مسعود وطنپور
📝 به قلم مریم محمدی
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«آقای جشن تولدها»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 جوری به تولد دوروبریهایش اهمیت میداد که انگار توی تقویم، مناسبتِ آن روز را نوشتهبودند: «روزِ شکرگزاری مخصوص». بین همهی تولدها، تولد مادر و بچههای خانواده بههیچعنوان نباید از دستش در میرفت. برایشان سنگ تمام میگذاشت. خودش اهل کارهای فرهنگی-تربیتی بود و میدانست همین پابهپای آدمها رفتن، دل به دلشان دادن و جشن گرفتن برایشان چقدر، خوشحالشان میکند.
آخریها که مشغلهاش بیشتر شده بود، میترسید تولد مادر را فراموش کند. همین شد که به چند نفرمان مأموریت ویژه داد: یادآوری تولد مادر. نمیخواست روزهای شکرگزاریاش به همین راحتی از لای انگشتانش لیز بخورند.
👈راوی: همسر برادر شهید، میلاد نماینده
📝 به قلم سمیه فتحی
🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از نگار
40.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 گزارش متفاوت برنامه تلویزیونی "دمتون گرم"
👆از مراسم بزرگداشت چهلمین روز شهادت شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با حضور و سخنرانی رهبر انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره)
♻️شبکه نسیم سیما
📲 @resane_negar
🖥«آرامبخش قوی»
📝خردهروایتهایی از گپوگفت رسانه ریحانه KHAMENEI.IR با خانوادههای شهدای جنگ تحمیلی اخیر در حاشیه مراسم بزرگداشت چهلم این شهیدان در حسینیه امام خمینی؛ ۱۴۰۴/۵/۷
📖 «خدا بیامرز» جملهای نبود که فکر کنم قرار است یک روز باعث آرامشم شود. انگار بوی مرگ میداد. اما همان غذاهایی که علیآقا از هیئت میآورد و هیچوقت به خانه نمیرسید؛ چون توی راه کسی مستحقتر بود. همان دویدنهایش برای راهانداختن کار مردم، همان دغدغههایی که برای مادر و خواهرهایش داشت، همانها کار خودش را کرد. «خدا بیامرز» هایی که مردم روز مراسم علیآقا میگفتند، آنقدر از ته دلشان بود که میشد بعد از شهادت او، با آنها آرام شد. انگار هنوز هم داشت بینمان زندگی میکرد.
👈راوی: سرکار خانم خدیجه عیوضی، همسر شهید علیاصغر پازوکی
📝 به قلم سمیه فتحی
🖥 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ایران همدل
📣 گلریزان ۲۰ میلیارد تومانی زائران اربعین برای تهیه غذای مردم مظلوم غزه
👈 عاشقان کربلا و راهیان راهپیمایی اربعین! کودکان گرسنه غزه را دریابید: سهم شما ۲۰۰ هزار تومان
📲 از لینک زیر در گلریزان مشارکت کنید
https://ble.ir/irane_hamdel/-3324126945798594879/1754064993653