ریحانه
🖥رقیق مثل مادری
❤️روایتهای زنانه از غزه
📝توی اتاق زایمان صورت پسرم را که گذاشتند کنار صورتم، یقین کردم که دیگر مادر شدهام. نوزاد کوچکم گریه میکرد و اتصال پوستش به من برای لحظهای آرامش کرد. من مادرش بودم و مادر بودن انگار مهمترین نقش عالم بود که از خدا تا همه ی بندههایش حساب ویژهای رویش باز میکردند. توی تمام دوران بارداریام به این فکر میکردم که واقعا مادر شدن چه حسی دارد که اینهمه خاص و ویژهاش میکند؟
این سؤال گوشهی ذهنم بود تا سه سال بعدش که باز مادرِ پسر دیگری شدم. و پنج سال بعدش مادر یک دخترک شیرین. حالا دیگر عمر مادر شدنم دوازده سال شده و جواب سؤالم را به یقین میدانم. مادری اصلا چیز عجیب و غریبی نیست. راستش را بخواهید غلیظ شدهی نقش و حس خواهری میشود مادری. خواهر که باشی دیگر سن و سالت مهم نیست. همیشه کسی هست که آرامش و حال خوبش از خودت مهمتر باشد. غصهاش دلت را آب کند و شادیاش ریسههای رنگی بکشد توی قلبت. قبول ندارید؟
به این دخترک پنج ساله خوب نگاه کنید. با آن قد کوچکش مجروح شده و روی تخت بیمارستان خوابیده. با دست و پا و شکم پانسمان شده. کف پایش سیاه و خونی است. یعنی پابرهنه زیاد دویده. موهایش پریشان است و نگاهش از ترس و بهت خیره مانده. تلختر از همه اینکه هیچ آغوش گرم و نگاه آشنایی کنارش نیست. تنها و غریب است. اما با همهی اینها او یک خواهر است. و همین کافی است که برادر چند ماههاش را با پوشک خونی کنارش بگذارند.
عجیب این است که بچه بیتابی نمیکند. طول میکشد تا دلیلش را وسط آوار ظلم و جنایت اسرائیلیها بفهمیم. دوربین جلو میآید. دستان کوچک خواهری پیدا میشود که دست برادرش را محکم گرفته و روی سینهاش گذاشته و پسرک را امن و آرام کرده. چونکه خواهری رقیق شدهی مادری است. اما... کاش مادرشان زنده باشد. کاش خودش را برساند کنار دخترش. پیراهن بالا رفتهاش را مرتب کند. سرش را ببوسد و زیر گوشش بگوید: «حسبنا الله و نعم الوکیل.»
📝حبیبه آقاییپور، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران»
✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران
📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانمهای ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیامهای متنی، عکسها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایتهای خوشرنگ و لعابتان هستیم.
📗برای مطالعه روایتهای دریافتی، روی عناوین روایتها بزنید👇
٢۴۶. آش نذری بزرگ
٢۴٧. احوال کوچه ما در جنگ
٢۴٨. لیاقت رسیدن
٢۴٩. رو به فرداها
٢۵٠. ارتش میلیونی
٢۵١. عروسی عجیب
٢۵٢. آرامشی از جنس رهبرم
٢۵٣. بشارت فتح
٢۵۴. ما اهل مقاومتیم
٢۵۵. در غم و شادی مدیون رهبریم
٢۵۶. شکلاتهای خوشبخت
٢۵٧. پناه
٢۵٨. ناکجاآباد
٢۵٩. ما فقط ایران را داریم
٢۶٠. از حرم به حرم
٢۶١. ساندویچ مرغ با چاشنی پدافند
٢۶٢. از آغوش مادر تا آغوش میهن
٢۶٣. نصرت الله
٢۶۴. سفر به قلب رسانه
٢۶۵. امید
ریحانه
🖥انعکاس هزاران قصهی ناتمام
❤️روایتهای زنانه از غزه
📝جُمانالنجّار تنها دو سال و نه ماه دارد؛ سنی که باید با عروسکهای رنگی، توپهای کوچک و قصههای شبانهی مادرش آشنا باشد. سنی که کودک باید یاد بگیرد خندیدن، دویدن و زمین خوردنِ بدون درد را تجربه کند. اما در غزه، کودکی هم تبعید شده است.
دوهفته قبل بود که میان چادرهای آوارگان، جایی که قرار بود پناهگاه باشد، زمین زیر پای کودکان لرزید. صدای انفجار، سکوت بازیها را در هم شکست و شادی را به خون آلوده کرد. ترکشی بیرحمانه، شکم کوچک جُمان را شکافت و از پشت او بیرون زد؛ گویی کودکیاش را از تنش جدا کرد. کبد، طحال و رودههایش به تکههای زخم بدل شد. کودکی که باید دغدغهاش رنگ مداد شمعیها و طعم شیرینیهای عصرانه باشد، اکنون روی تختی سرد در بیمارستانی نیمهویران، با دردهایی بزرگتر از عمر کوتاهش، جان میکند.
پزشکان بالای سرش ایستادهاند؛ دستها خالی، نگاهها سنگین، و درمان فقط در حد مرهمی بر زخمهای بیانتها. در غزه، بیمارستانها ویرانهاند، اتاق عملها خاموشاند و دستگاهها خاموشتر. برای نجات جُمان باید او را به جایی برد که آسمانش آبی است و اتاقهای عملش روشن؛ اما در این حصار خون و محاصره، راهی جز فریاد باقی نمانده.
هر لحظه تأخیر، یعنی یک ضربان قلب کمتر. هر ثانیه، یعنی گامی نزدیکتر به خاموشی نفسهای یک کودک بیگناه. جُمان هنوز کلمات را یاد نگرفته تا بگوید «مادر»؛ هنوز فرصت نکرده دنیای کوچک خود را بشناسد؛ و حالا مرگ زودتر از واژهها به سراغش آمده است.
او هیچ نقشی در جنگ ندارد، نه سلاحی به دست گرفته، نه دیواری را خراب کرده.
این یک داستان گذرا نیست، انعکاس هزاران داستان ناتمام است؛ کودکانی که در غزه به جای درس، صدای بمب را میآموزند و به جای لالایی، صدای آژیرها را میشناسند.
امروز، نگاه مادر جُمان به جهان دوخته شده؛ چشمانی پر از خواهش، پر از اشک، پر از سؤال: «آیا کسی صدای دخترم را میشنود؟ آیا دستی پیدا میشود که او را از این سرنوشت نجات دهد؟»
جُمان هنوز زنده است. هنوز امیدی هست. اما امید، اگر شنیده نشود، در تاریکی خاموش خواهد شد؛ درست مانند کودکی که فرصت نکرد کودکی کند.
📝نفیسهسادات موسوی، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران»
✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران
📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانمهای ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیامهای متنی، عکسها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایتهای خوشرنگ و لعابتان هستیم.
📗برای مطالعه روایتهای دریافتی، روی عناوین روایتها بزنید👇
٢۶۶. دعا برای مردان آسمانی
٢۶٧. روایتی برای پدر دانا
٢۶٨. حلالت باشه
٢۶٩. جوانمرد کوچک
٢٧٠. ای ایران میخوانم
٢٧١. آرامش یعنی امنیت
٢٧٢. پل
٢٧٣. همچون عقابان تیز پرواز
٢٧۴. لحظات سخت هجرت
٢٧۵. نصرت
٢٧۶. عینی شدن آیههای قرآن
٢٧٧. فرزندان حاج قاسم
٢٧٨. دهه هفتادی جنگندیده
٢٧٩. من سرباز کوچکی بودم
٢٨٠. غروب تاسوعا
٢٨١. چه هراسی از ادعاهای پوچ
٢٨٢. تو نترسیدی
٢٨٣. لبیک
٢٨۴. جنگ نعمت بود
٢٨۵. یادگار شهید طهرانی
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥نیکوترین الگو
📝قدردانی پیامبر (ص) از زنی که در دوران اختناق مکه، به دیدار حضرت خدیجه سلاماللهعلیه میآمد.
🗓انتشار به مناسبت سالروز ازدواج پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت خدیجه سلاماللهعلیه
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 حضرت خدیجه سلاماللهعلیها، شیفته پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلم
🗓 سالروز ازدواج پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🧡حضرت خدیجه، مادر دوازده امام است
📝رهبر انقلاب: حضرت خدیجه سلاماللهعلیها در واقع مادر دوازده امام است؛ چون ایشان مادر امیرالمؤمنین هم هست. ایشان امیرالمؤمنین را در آغوش خودش، در دامان خودش، در زندگى خودش پرورش داده تا چند سالگى. ۱۳۹۵/۲/۲۰
🗓انتشار به مناسبت سالروز ازدواج پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآلهوسلم و حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥هقهقهای در گلو مانده
❤️روایتهای زنانه از غزه
طفل معصوم من که نمیدانم نامت چیست و تو را فقط از قاب شیشهای گوشی دیدهام و دلم برایت رفته است! به دنبال مادرت میگردم که کجای این تصویر ایستاده و اشک از گوشه چشمهایش لبپر میزند. نمیدانم به صورتش خنج میکشد و از درد تو به آغوش کسی پناه میبرد یا بار این غم را تنهایی به دوش میکشد؟
خودم را میبینم که آیهی کوچکم در یکسالگی زمین میخورد و تیزی کنسول میگیرد به گوشت نازک دستش و بعد از آن عفونت بالا میزند و نمیتواند دستش را تکان بدهد. با قلبی که از نگرانی تند میزند، خودم را میرسانم به بیمارستان و چشمهایم دکتر را موقع گفتن: «عمل لازمه» تار میبیند. فقط به پرستار التماس میکنم با نرمی برخورد کند و هوای تن ظریفش را داشته باشد. وقتی میگویند باید گان سرمهای را تنش کنم و روی تخت نوزادها بخوابانمش تا آمپول بیهوشی را بیاورند، نفسم تنگ میشود. منِ مادر طاقت این کارها را ندارم حتی اگر راهی جز این برای بهبودی پاره تنم نداشته باشم. بماند که بیمارستان درجه یک شهر است و از تمیزی برق میزند و تجهیزات کامل دارد و دکتری که مدام دلداریام میدهد. همهی اینها هست و باز من وقتی آمپول اثر میکند و چشمهای دخترکم بسته میشود، به خودم لعنت میفرستم که چرا اجازه دادم بیهوشش کنند. در آغوش همسرم ضجه میزنم که اگر یکدرصد، دیر به هوش بیاید چه؟ اگر تیزی چاقوی برش، فرو برود به جایی غیر از زخم روی دستش و زخم دیگری ایجاد کند چه؟ میدانم اینها فقط وسوسه است و هیچکدام اتفاق نمیافتد و اعتمادم اول به خداست و بعد به کاربلدی دکتر و تجهیزات بیمارستان. شهر هم در امان است و بمب دشمن تهدید هر لحظهمان نیست.
اما بمیرم برای تو که تن لختت را روی زمین سرد و کثیف پهن میکنند و خون روی صورتت دلمه بسته است. بمب و موشک توی آسمان غرش میکنند و پدرت بیجانتر از همه، تو را به زور روی موزاییکهای سفت نگه میدارد. دلم میلرزد برای مادرت. برای نگاههای مضطر و امّنیُجیبهایی که میخواند. میدانم که مادران فلسطین، با صبر زاده میشوند و با صبر قنداقهی نوزاد خود را به بغل میگیرند و با صبر شهید میشوند. فقط با اشک که سلاحی جز آن برایمان باقی نمانده، میخواهم خداوند منجی را زودتر برساند. چشمهای مادرت از شادی برق بیفتد و نفسش از هقهقهای توی گلو مانده، آزاد شود. روی خندان تو را ببیند و باز هم بخندد. جز این، غم تا ابد همراهش میماند.
📝فاطمه اکبری اصل، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران»
✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران
📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانمهای ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیامهای متنی، عکسها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایتهای خوشرنگ و لعابتان هستیم.
📗برای مطالعه روایتهای دریافتی، روی عناوین روایتها بزنید👇
٢٨۶. روایتی از شوق و حماسه در شب عاشوراء
٢٨٧. یادداشتهای امینه
٢٨٨. قصهی حسنا و دختر کاپشن صورتی
٢٨٩. افتخار
٢٩٠. پیروزی غرورآفرین
٢٩١. چشمهایی که گشوده شد
٢٩٢. مادرانگی با افتخار
٢٩٣. ادامه دارد
٢٩۴. مادران منتظر
٢٩۵. مهاجرت
٢٩۶. من زنی بدون اولاد
٢٩٧. وقتی نام پسرم حیدر شد
٢٩٨. خونی همرنگ خون تو
٢٩٩. سربازان من
٣٠٠. عید غدیر متفاوت
٣٠١. صدای انقلاب
٣٠٢. با قوت زندگی را ادامه دادیم
٣٠٣. غدیری خاطرهانگیز
٣٠۴. یکدل شدیم
٣٠۵. ایرانم