eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥نیکوترین الگو 📝قدردانی پیامبر (ص) از زنی که در دوران اختناق مکه، به دیدار حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیه می‌آمد. 🗓انتشار به مناسبت سالروز ازدواج پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیه 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها، شیفته پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم 🗓 سالروز ازدواج پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🧡حضرت خدیجه، مادر دوازده امام است 📝رهبر انقلاب: حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها در واقع مادر دوازده امام است؛ چون ایشان مادر امیرالمؤمنین هم هست. ایشان امیرالمؤمنین را در آغوش خودش، در دامان خودش، در زندگى خودش پرورش داده تا چند سالگى. ۱۳۹۵/۲/۲۰ 🗓انتشار به مناسبت سالروز ازدواج پیامبر اعظم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و حضرت خدیجه سلام‌الله‌علیها رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥هق‌هق‌های در گلو مانده ❤️روایت‌های زنانه از غزه طفل معصوم من که نمی‌دانم نامت چیست و تو را فقط از قاب شیشه‌ای گوشی دیده‌ام و دلم برایت رفته است! به دنبال مادرت می‌گردم که کجای این تصویر ایستاده و اشک از گوشه چشم‌هایش لب‌پر می‌زند. نمی‌دانم به صورتش خنج می‌کشد و از درد تو به آغوش کسی پناه می‌برد یا بار این غم را تنهایی به دوش می‌کشد؟ خودم را می‌بینم که آیه‌ی کوچکم در یک‌سالگی زمین می‌خورد و تیزی کنسول می‌گیرد به گوشت نازک دستش و بعد از آن عفونت بالا می‌زند و نمی‌تواند دستش را تکان بدهد. با قلبی که از نگرانی تند می‌زند، خودم را می‌رسانم به بیمارستان و چشم‌هایم دکتر را موقع گفتن: «عمل لازمه» تار می‌بیند. فقط به پرستار التماس می‌کنم با نرمی برخورد کند و هوای تن ظریفش را داشته باشد. وقتی می‌گویند باید گان سرمه‌ای را تنش کنم و روی تخت نوزادها بخوابانمش تا آمپول بیهوشی را بیاورند، نفسم تنگ می‌شود. منِ مادر طاقت این کارها را ندارم حتی اگر راهی جز این برای بهبودی پاره تنم نداشته باشم. بماند که بیمارستان درجه یک شهر است و از تمیزی برق می‌زند و تجهیزات کامل دارد و دکتری که مدام دلداری‌‌ام می‌دهد. همه‌ی این‌ها هست و باز من وقتی آمپول اثر می‌کند و چشم‌های دخترکم بسته می‌شود، به خودم لعنت می‌‌فرستم‌ که چرا اجازه دادم بیهوشش کنند. در آغوش همسرم ضجه می‌زنم که اگر یک‌درصد، دیر به هوش بیاید چه؟ اگر تیزی چاقوی برش، فرو برود به جایی غیر از زخم روی دستش و زخم دیگری ایجاد کند چه؟ می‌دانم این‌ها فقط وسوسه است و هیچ‌کدام اتفاق نمی‌افتد و اعتمادم اول به خداست و بعد به کاربلدی دکتر و تجهیزات بیمارستان. شهر هم در امان است و بمب دشمن تهدید هر لحظه‌‌مان نیست. اما بمیرم برای تو که تن لختت را روی زمین سرد و کثیف پهن می‌کنند و خون روی صورتت دلمه بسته است. بمب و موشک توی آسمان غرش می‌کنند و پدرت بی‌جان‌تر از همه، تو را به زور روی موزاییک‌های سفت نگه می‌دارد. دلم می‌لرزد برای مادرت. برای نگاه‌های مضطر و امّن‌یُجیب‌هایی که می‌خواند. می‌دانم که مادران فلسطین، با صبر زاده می‌شوند و با صبر قنداقه‌ی نوزاد خود را به بغل می‌گیرند و با صبر شهید می‌شوند. فقط با اشک که سلاحی جز آن برایمان باقی نمانده، می‌خواهم خداوند منجی را زودتر برساند. چشم‌های مادرت از شادی برق بیفتد و نفسش از هق‌هق‌های توی گلو مانده، آزاد شود. روی خندان تو را ببیند و باز هم بخندد. جز این، غم تا ابد همراهش می‌ماند. 📝فاطمه اکبری اصل، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ٢٨۶. روایتی از شوق و حماسه در شب عاشوراء ٢٨٧. یادداشت‌های امینه ٢٨٨. قصه‌ی حسنا و دختر کاپشن صورتی ٢٨٩. افتخار ٢٩٠. پیروزی غرورآفرین ٢٩١. چشم‌هایی که گشوده شد ٢٩٢. مادرانگی با افتخار ٢٩٣. ادامه دارد ٢٩۴. مادران منتظر ٢٩۵. مهاجرت ٢٩۶. من زنی بدون اولاد ٢٩٧. وقتی نام پسرم حیدر شد ٢٩٨. خونی همرنگ خون تو ٢٩٩. سربازان من ٣٠٠. عید غدیر متفاوت ٣٠١. صدای انقلاب ٣٠٢. با قوت زندگی را ادامه دادیم ٣٠٣. غدیری خاطره‌انگیز ٣٠۴. یک‌دل شدیم ٣٠۵. ایرانم
🖥 | بالاترین حقوق زن 📝تا آفتاب درخشان خدیجه‌ی کبری علیها‌السلام و فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام و زینب کبری علیهاالسلام می‌درخشد، طرح‌های کهنه و نو «ضدّ زن» به نتیجه نخواهد رسید و هزاران زن کربلایی ما نه‌تنها خطوط سیاه ستم‌های ظاهری را در هم شکسته‌اند، بلکه ستم‌های مدرن به زن را نیز رسوا و بی‌آبرو کرده و نشان داده‌اند که حق کرامت الهی زن، بالاترین حقوق زن است که در جهان به اصطلاح مدرن، هرگز شناخته نشده و امروز وقت شناخته‌شدن آن است. 📝رهبر انقلاب، ۱۳۹۱/۱۲/۱۶ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥معلومات و آگاهی‌هایتان را بیشتر کنید 📝توصیه من به خواهران و دختران عزیزم این است که: معلومات و آگاهی هایتان را بیشتر کنید. 🔹 مطالعه؛ 🔹 دقّت؛ 🔹 تحقیق؛ 🔹 درس؛ 🔹ورود به مسائل مورد ابتلای روز 🔹 و اهتمام به کارهای دینی، جزو وظایف حتمی و مسلّمی است که امروز زنان کشور باید مثل مردان، خود را موظّف به انجام آنها بدانند. 🗓رهبر انقلاب ۱۳۷۵/۰۶/۲۸ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 | حمایت از غزه و فلسطین واجب قطعی است 📝امروز به نظر من یکی از واجبات قطعی، حمایت از مظلومان غزّه و فلسطین است؛ این قطعاً یکی از واجباتی است که خدای متعال سؤال خواهد کرد از ما در قیامت، اگر چنانچه به این واجب عمل نکنیم. هر کس هر جور میتواند؛ یکی میتواند پول بدهد، یکی میتواند سلاح بدهد، یکی میتواند کمک سیاسی بکند، یکی میتواند تبلیغ کند، در منبر، در نماز جمعه مطلب را بیان کند؛ اگر چنانچه ما از این تکلیف سرپیچی کنیم، قطعاً مسئول خواهیم بود. امیدواریم ان‌شاءالله خدای متعال امّت اسلامی را سربلند کند. 🗓رهبر انقلاب، ۱۴۰۳/۰۶/۲۶ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥کاش کسی بگوید: خوب می‌شوی! ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝چندسال قبل که می‌خواستم دوره‌ی دو ساله‌ی طرحم را در دانشگاه علوم‌پزشکی شروع کنم با یک پاسخ مواجه شدم: «فقط بیمارستان سوانح و سوختگی جا داره. همه ترجیح می‌دن صبر کنن تا یه جای دیگه خالی بشه.» ولی من رفتم. نه که حالت قلدری به خودم بگیرم و بگویم من که از این چیزها نمی‌ترسم. نه، برای این که دلم سوخت و می‌خواستم به سوختگان خدمت کنم. پایان طرحم را که بعدِ دو سال گرفتم، انگار یک دهه گذشته بود. حس می‌کردم ‌موهایم سفید شده و حتی اگر آلزایمر بگیرم، خاطرات آن دو سال از ذهنم‌ پاک نمی‌شود. چرا که درد آن‌ها، درد یک عمل زیبایی نبود. درد یک زایمان که پایانش با دیدن نوزادی به خوشی تبدیل شود، نبود. درد یک جراحی که قرار است بعد از آن از شرّ یک آزار جسمی آزاد شود، نبود. دردِ بدل شدنِ یک‌شبه از زیبارویی به آدمی با صورت مچاله، بدون بینی و با چشم‌های بدون پلک بود. دردِ شروع کج شدن و چسبندگی پوست دست و پا و روییدن‌ گوشت‌های اضافه و خارش بود. رنجی که وقتی عمیق‌تر می‌شد که یکی از خدماتی‌های بیمارستان، با یک کلمن مستطیلی آبی‌رنگ رد می‌شد و بی‌که حرفی بزند خبر شروع دردناک یک زندگی بدون دست و پا را می‌داد. چرا که آن مستطیل آبی‌رنگ، عضو قطع‌شده‌ای را حمل می‌کرد تا زودتر از صاحبش به خاک سپرده شود. با تمام اینها، آنجا مملوء از همدلی‌ای عمیق بود. هیچ کارمندی پشت عینک، نگاه طلبکارانه به همراه بیمار نمی‌کرد و انتهای راهروی سمت راست را با صدای تحکم‌آمیز نشان نمی‌داد. پرستارها با وعده‌های جراحی زیبایی، امید خاموش شده در دل بیماران را برمی‌گرداندند. پزشک جراح بیمارستان، بدون دستکش، به بیماری که دستش پوسته‌ریزی داشت و رویش نمی‌شد آن را از جیبش بیرون بیاورد، محکم و با لبخند دست می‌داد. روانشناس بيمارستان، تلاش می‌کرد تا انگیزه‌ی خودکشی را در آنها مهار کند. هرکس هرکاری می‌توانست می‌کرد تا تسلایی برای غم‌شان باشد. اما با این‌حال آن‌ها جسمشان می‌سوخت و ما هم جگرمان. مثل همین حالا که تمام جانم برای این پسر می‌سوزد. برای محمد. او را نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم: وای از آن لحظه‌ای که تاول‌ها روی تنش بزرگ و آبدار شدند و ترکیدند. وای از روزی که پوست لوله‌شده‌ی خاکستری کنار رفت، گوشت صورتی رنگ مرطوبی بیرون زد و نه باندی بود و نه پماد سیلوری. کاش آنجا هم کسی باشد که محمد را در آغوش بگیرد. دست نوازش روی صورتش بکشد و بگوید: پسرم نگران نباش. جراحان غزه به زودی این گوشت‌های اضافه را از صورتت می‌زدایند. مادرت ذوق می‌کند، تو قد می‌کشی و جوان می‌شوی. آن‌وقت مادرت دست روی محاسنت می‌کشد و تو را در لباس دامادی به دست خدا می‌سپارد. اینها را می‌گویم و صدایی توی سرم پخش می‌شود: البته اگر تا آن روز مادرش شهید نشده باشد. 📝فاطمه‌سارا ابراهیمی، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ٣٠۵. عید بیعت ٣٠۶. رهسپاریم با ولایت ٣٠٧. در انتظار پیروزی ٣٠٨. اراده قوی برای رضای خدا ٣٠٩. رنج سلیمانی‌ها ٣١٠. به عشق مولاجان گرفتیم ٣١١. ما زنده‌ایم ٣١٢. گرفتن دست وطن ٣١٣. جنین‌ها قصه‌هایت را می‌شنوند ٣١۴. جهاد خانوادگی ٣١۵. تخم‌مرغ‌های خندان ٣١۶. وقتی مامان سرباز وطن شد ٣١٧. پسرک عاشق ٣١٨. روایت دانش‌آموزی ٣١٩. نسل نو ٣٢٠. ز طوفان غم مخور ٣٢١. در پایتخت می‌مانیم ٣٢٢. دوازده روز، قدر دوازده سال ٣٢٣. کلام آقا ٣٢۴. وقت آزمون شد