eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
🖥 | بالاترین حقوق زن 📝تا آفتاب درخشان خدیجه‌ی کبری علیها‌السلام و فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام و زینب کبری علیهاالسلام می‌درخشد، طرح‌های کهنه و نو «ضدّ زن» به نتیجه نخواهد رسید و هزاران زن کربلایی ما نه‌تنها خطوط سیاه ستم‌های ظاهری را در هم شکسته‌اند، بلکه ستم‌های مدرن به زن را نیز رسوا و بی‌آبرو کرده و نشان داده‌اند که حق کرامت الهی زن، بالاترین حقوق زن است که در جهان به اصطلاح مدرن، هرگز شناخته نشده و امروز وقت شناخته‌شدن آن است. 📝رهبر انقلاب، ۱۳۹۱/۱۲/۱۶ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥معلومات و آگاهی‌هایتان را بیشتر کنید 📝توصیه من به خواهران و دختران عزیزم این است که: معلومات و آگاهی هایتان را بیشتر کنید. 🔹 مطالعه؛ 🔹 دقّت؛ 🔹 تحقیق؛ 🔹 درس؛ 🔹ورود به مسائل مورد ابتلای روز 🔹 و اهتمام به کارهای دینی، جزو وظایف حتمی و مسلّمی است که امروز زنان کشور باید مثل مردان، خود را موظّف به انجام آنها بدانند. 🗓رهبر انقلاب ۱۳۷۵/۰۶/۲۸ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 | حمایت از غزه و فلسطین واجب قطعی است 📝امروز به نظر من یکی از واجبات قطعی، حمایت از مظلومان غزّه و فلسطین است؛ این قطعاً یکی از واجباتی است که خدای متعال سؤال خواهد کرد از ما در قیامت، اگر چنانچه به این واجب عمل نکنیم. هر کس هر جور میتواند؛ یکی میتواند پول بدهد، یکی میتواند سلاح بدهد، یکی میتواند کمک سیاسی بکند، یکی میتواند تبلیغ کند، در منبر، در نماز جمعه مطلب را بیان کند؛ اگر چنانچه ما از این تکلیف سرپیچی کنیم، قطعاً مسئول خواهیم بود. امیدواریم ان‌شاءالله خدای متعال امّت اسلامی را سربلند کند. 🗓رهبر انقلاب، ۱۴۰۳/۰۶/۲۶ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥کاش کسی بگوید: خوب می‌شوی! ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝چندسال قبل که می‌خواستم دوره‌ی دو ساله‌ی طرحم را در دانشگاه علوم‌پزشکی شروع کنم با یک پاسخ مواجه شدم: «فقط بیمارستان سوانح و سوختگی جا داره. همه ترجیح می‌دن صبر کنن تا یه جای دیگه خالی بشه.» ولی من رفتم. نه که حالت قلدری به خودم بگیرم و بگویم من که از این چیزها نمی‌ترسم. نه، برای این که دلم سوخت و می‌خواستم به سوختگان خدمت کنم. پایان طرحم را که بعدِ دو سال گرفتم، انگار یک دهه گذشته بود. حس می‌کردم ‌موهایم سفید شده و حتی اگر آلزایمر بگیرم، خاطرات آن دو سال از ذهنم‌ پاک نمی‌شود. چرا که درد آن‌ها، درد یک عمل زیبایی نبود. درد یک زایمان که پایانش با دیدن نوزادی به خوشی تبدیل شود، نبود. درد یک جراحی که قرار است بعد از آن از شرّ یک آزار جسمی آزاد شود، نبود. دردِ بدل شدنِ یک‌شبه از زیبارویی به آدمی با صورت مچاله، بدون بینی و با چشم‌های بدون پلک بود. دردِ شروع کج شدن و چسبندگی پوست دست و پا و روییدن‌ گوشت‌های اضافه و خارش بود. رنجی که وقتی عمیق‌تر می‌شد که یکی از خدماتی‌های بیمارستان، با یک کلمن مستطیلی آبی‌رنگ رد می‌شد و بی‌که حرفی بزند خبر شروع دردناک یک زندگی بدون دست و پا را می‌داد. چرا که آن مستطیل آبی‌رنگ، عضو قطع‌شده‌ای را حمل می‌کرد تا زودتر از صاحبش به خاک سپرده شود. با تمام اینها، آنجا مملوء از همدلی‌ای عمیق بود. هیچ کارمندی پشت عینک، نگاه طلبکارانه به همراه بیمار نمی‌کرد و انتهای راهروی سمت راست را با صدای تحکم‌آمیز نشان نمی‌داد. پرستارها با وعده‌های جراحی زیبایی، امید خاموش شده در دل بیماران را برمی‌گرداندند. پزشک جراح بیمارستان، بدون دستکش، به بیماری که دستش پوسته‌ریزی داشت و رویش نمی‌شد آن را از جیبش بیرون بیاورد، محکم و با لبخند دست می‌داد. روانشناس بيمارستان، تلاش می‌کرد تا انگیزه‌ی خودکشی را در آنها مهار کند. هرکس هرکاری می‌توانست می‌کرد تا تسلایی برای غم‌شان باشد. اما با این‌حال آن‌ها جسمشان می‌سوخت و ما هم جگرمان. مثل همین حالا که تمام جانم برای این پسر می‌سوزد. برای محمد. او را نگاه می‌کنم و با خودم می‌گویم: وای از آن لحظه‌ای که تاول‌ها روی تنش بزرگ و آبدار شدند و ترکیدند. وای از روزی که پوست لوله‌شده‌ی خاکستری کنار رفت، گوشت صورتی رنگ مرطوبی بیرون زد و نه باندی بود و نه پماد سیلوری. کاش آنجا هم کسی باشد که محمد را در آغوش بگیرد. دست نوازش روی صورتش بکشد و بگوید: پسرم نگران نباش. جراحان غزه به زودی این گوشت‌های اضافه را از صورتت می‌زدایند. مادرت ذوق می‌کند، تو قد می‌کشی و جوان می‌شوی. آن‌وقت مادرت دست روی محاسنت می‌کشد و تو را در لباس دامادی به دست خدا می‌سپارد. اینها را می‌گویم و صدایی توی سرم پخش می‌شود: البته اگر تا آن روز مادرش شهید نشده باشد. 📝فاطمه‌سارا ابراهیمی، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥«از قلب ایران» ✊ انتشار ۵۰۰ روایت از زنان ایرانی درباره روزهای جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه ایران  📝در اولین روزهای شروع جنگ تحمیلی رژیم صهیونی علیه کشورمان، رسانه «ریحانه» از شما دعوت کرد تا روایتگر این روزها باشید. و جالب اینجاست که استقبال شما خانم‌های ایرانی بیش از تصورمان بود. آنقدر که تاکنون جدا از پیام‌های متنی، عکس‌ها و...؛ بیش از پانصد روایت متنی به دست ما رسیده است. برای همین از ٢٨ تیر ماه تا به امروز مشغول انتشار روایت‌های خوش‌رنگ و لعاب‌تان هستیم. 📗برای مطالعه روایت‌های دریافتی، روی عناوین روایت‌ها بزنید👇 ٣٠۵. عید بیعت ٣٠۶. رهسپاریم با ولایت ٣٠٧. در انتظار پیروزی ٣٠٨. اراده قوی برای رضای خدا ٣٠٩. رنج سلیمانی‌ها ٣١٠. به عشق مولاجان گرفتیم ٣١١. ما زنده‌ایم ٣١٢. گرفتن دست وطن ٣١٣. جنین‌ها قصه‌هایت را می‌شنوند ٣١۴. جهاد خانوادگی ٣١۵. تخم‌مرغ‌های خندان ٣١۶. وقتی مامان سرباز وطن شد ٣١٧. پسرک عاشق ٣١٨. روایت دانش‌آموزی ٣١٩. نسل نو ٣٢٠. ز طوفان غم مخور ٣٢١. در پایتخت می‌مانیم ٣٢٢. دوازده روز، قدر دوازده سال ٣٢٣. کلام آقا ٣٢۴. وقت آزمون شد
🖥 | ما یک امت هستیم 📝من سالها است که بر روی واژه‌ی «امّت اسلامی»، بالخصوص متعمّداً تکیه میکنم تا ما فراموش نکنیم که یک امّتیم. بله، بعضی ایرانی هستیم، بعضی عراقی هستیم، بعضی شامی هستیم و غیر‌ذلک، لکن این مرزها حقیقت «امّت اسلامی» را تغییر نمیدهد. همه‌ی سعی دشمنان اسلام این بوده است که ما را نسبت به هویّت واحده‌ای که اسمش «امّت اسلامی» است بی‌تفاوت کنند. این نمیشود که من خودم را مسلمان بدانم امّا از رنجی که یک مسلمان در میانمار یا در غزّه یا در هند یا در فلان جا میکشد، خودم را غافل بدانم؛ این امکان ندارد؛ این، خلاف تعالیم اسلامی و اصول اسلامی است. ممکن است شما، بشخصک، نتوانید یک کاری برای کمک به او انجام بدهید، امّا همدلی و همدردی یک حقیقتی است؛ این بایست وجود داشته باشد. 🗓رهبر انقلاب، ۱۴۰۳/۰۶/۲۶ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
💻 | در خانواده این‌جور نیست! 📝در خانواده، این جور نیست که شما خیال کنید حالا زن گرفتید، کارها را بریزید سر زن؛ نخیر. خودش داوطلبانه یک کاری را می‌خواهد انجام بدهد، [عیب ندارد؛] خانه‌ی خودش است، دلش می‌خواهد یک کاری را انجام بدهد، انجام داده؛ اگر نه، هیچ کس حق ندارد ــ مرد یا غیر مرد ــ او را وادار کند، اجبار کند به اینکه این کار را باید انجام بدهد. پس این [جور] است. 🗓رهبر انقلاب، ١۴٠١/١٠/١۴ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥مادری یک افتخار است 📝مادری یک افتخار است؛ اینکه شما یک موجودِ انسانی را با زحمت زیاد، چه در درون خودتان، چه در بیرون، در اوایل زندگی‌اش پرورش بدهید، زحماتش را تحمّل کنید، او را به عنوان یک انسان پرورش بدهید، افتخار کوچکی است؟ این خیلی بااهمیت است، خیلی باارزش است. برای همین هم هست که در اسلام، روی «مادر» تکیه شده. 🗓رهبر معظم انقلاب،
۱۴۰۳/۰۹/۲۷
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
🖥 | علاج در وحدت است 📝ما باید بدانیم که عوامل مؤثّر فکری، تبلیغی، رسانه‌ای، اقتصادی دارند کار میکنند برای جدا کردن شیعه و سنّی در داخل کشور ما و در همه‌جای دیگر. در کشور ما از بعد از پیروزی انقلاب این فعّالیّت بیشتر شد؛ چندین برابر قبل از انقلاب. قبل از انقلاب دشمنان در داخل کشور کمتر در این زمینه فعّالیّت میکردند؛ بعد از انقلاب انگیزه پیدا کردند برای اینکه یک مایه‌ی اختلافی را تشدید کنند، به وجود بیاورند، و بهتر از همه‌چیز هم از نظر آنها اختلاف مذهبی بود؛ که یک عدّه‌ای را از این طرف وادار کنند که لَجِ آن طرف را دربیاورد، اهانت کند، بدگویی کند، و یک عدّه‌ای را از آن طرف وادار کنند که نسبت به این طرف همان کار را انجام بدهد. این مخالفت وجود دارد؛ حالا که این مخالفت وجود دارد، علاجش این است که ما بر روی «وحدت» تکیه کنیم. 🗓رهبر انقلاب، ۱۴۰۳/۰۶/۲۶ 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥دست‌های دو برادر ❤️روایت‌های زنانه از غزه 📝نصفه‌شب بود. توی بیابان، زن‌ و بچه و همه‌ی دار و ندار زندگی‌اش را گذاشته بود کناری، تا بیاید پی کمک. سرما و دردهای وضع‌حملِ زن، کشاندش سمت نور آتشی. نور، مال درخت بود. درختی که مثل هیچ‌کدام از درخت‌های دنیا نبود و عین خورشید نور می‌داد و شده بود مَهبِطِ وحی. رسیده‌نرسیده‌، صدا آمد: _فَخلَع نَعلَیک. پابرهنه جلو رفت. _چوب‌دستی‌ات را بنداز. انداخت و شد مار. _دستت را در گریبان ببر. بُرد. سفید و برّاق بیرونش آورد. معجزه‌ها را که یکی‌یکی نشانش دادند، فرمان رسالت رسید: «برو پیش فرعون که سرکشی کرده.» موسی، جا خورد. افتاد به دعا. جفت همان درخت که عین هیچ‌کدام از درخت‌های دنیا نبود و وحی از میانش کلمه می‌شد برای رسولِ اولوالعزم، پشت سرِ هم دعا کرد. برای شرحِ صدر دعا کرد. برای آسان‌شدنِ رسالت دعا کرد. برای باز شدن گره زبانش، برای همه چیزهایی که فکر می‌کرد توی معرکه‌ی با «فرعونِ سرکش» نیازش می‌شود، دعا کرد. ولی هنوز کارش می‌لنگید. هنوز دستش پُر نبود. هنوز محکم نبود. دلش رفت روی هارون. برادرِ بزرگ‌ترش. دعای اصلی را شمرده‌شمرده به زبان آورد: «هارون را همراهم بفرست. پشتم را به او گرم کن.» آیه‌ی جدیدی نازل شد: قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ خدا فرمود: «به‌زودی پشتت را به برادرت گرم می‌کنیم و شما را بر آن‌ها مسلط می‌سازیم. به‌برکت معجزه‌هایمان، به شما دست‌درازی نمی‌کنند. شما و پیروانتان، پیروزِ میدان می‌شوید.» قصه به اینجا که رسید، انگار همه‌ی دنیا را به موسی دادند. این‌که چرا دو برادر غزه‌ای به‌جای تخت، روی موزائیک‌های بیمارستان دراز کشیده‌اند و قطره‌قطره سِرُم می‌ریزد توی رگ‌هایشان، چرا همه‌ی تن‌شان از انفجار، سیاه و خونی و خاک‌گرفته است، چرا سروصداهای دور و اطراف نمی‌گذارد کمی بخوابند، چرا مادری ندارند که بالای سرشان دعا بخواند، این‌که خانه و کس‌وکارشان چه شده و داغ کدام مصیبت بیشتر روی زخم‌شان قاشق می‌اندازد، خیلی مهم نیست. عین همه سختی‌های عالَم رد می‌شوند. مهم، دست‌های دو برادر است که گره خورده توی هم. پشتِ هم ایستاده‌اند برای معرکه‌ای که وسطش هستند. برای زمین‌زدنِ فرعون سرکشی‌ که لگدهای آخرش را می‌زند. وقتی دو برادر پشت‌شان به‌هم گرم است، زخم‌هایشان زودتر خوب می‌شود. دو برادر امیدوارند به چیزی که خدا قولش را به موسی و هارون و همه‌ی پیروان‌شان داد: اَنتُما وَ مَنِ اتَّبَعَکُمَا الْغالِبُون. 📝سیمین پورمحمود، رسانه «ریحانه»؛ 💬مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» 🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس رسانه «ریحانه» را دنبال کنید. 🖥 @khamenei_reyhaneh