ریحانه
🖥 مجاهدی از شیراز
❤️ روایت ریحانه از زنان شهید دوران دفاع مقدس
📝 همهچیز با یک انتخاب آغاز شد: انتخاب میان آسایش و وظیفه، میان خانه و غربت. «نسرین افضل» میتوانست در مساجد شیراز به کار فرهنگی امن مشغول باشد، اما قلبش او را به سمتی دیگر کشید: به سوی محرومترین و خطرناکترین نقطه ایران؛ مهاباد.
او که تمام روزهای انقلاب، سینه سپر کرده بود تا خاندان پهلوی را مقابل همکلاسیهایش رسوا کند، اینبار میخواست به شمال غرب کشور برود. او میدانست مهاباد، دشمنزیاری و سایر شهر و روستاهای شیراز نیست که بتواند با مردمانش به راحتی وارد گفتوگو شود، برایشان احکام بگوید و مشکلاتشان را حل کند. با اینحال باکی نداشت، او شبیه دختران همسالش فکر نمیکرد، به همینخاطر بدون اینکه به مراسم عروسی و رخت و لباس و آینه و شمعدان فکر کند به خواستگاری یکی از برادران پاسدار پاسخ موافق داد. او در مسجد اباذر مهاباد پای سفره عقد نشست و به مردی «بله» گفت که همسر و همسنگرش بود.
از فردای عروسی، نسرین در مهاباد به تاراج رفته عَلم نهضت دانایی را به دست گرفت. روزها در فرمانداری کار میکرد و مسئول توزیع کوپن بین مردم بود و شبها، در دل تاریکی و سکوت، میان کوچه، پسکوچهها و کورهراهها به زنان شهر نزدیک میشد و آنها را به شرکت در کلاسهای سوادآموزی ترغیب میکرد. سرانجام پس از مدتها تلاش بیوقفه توانست هفت نفر را گرد خود جمع کند، همین تعداد کم برای او گنجی بیکران بود، پس با تمام توان برایشان وقت گذاشت و به آنها آموزش داد.
چهارم دیماه سال ۶۱، نسرین بیمار شد. تن تبدارش نیاز به استراحت داشت، اما وقتی دید همسرش مهیای رفتن به مراسم بزرگداشت یکی از شهدا شده، چادر به سر انداخت و با او همراه شد. دوستانش دورش را گرفتند، جویای احوالش شدند و از او شنیدند: «به زودی میخوام بهتون حلوا بدم.»
دوستانش گمان کردند مثل همیشه با آنها شوخی کرده تا حال و هوایشان را عوض کند، اما ساعتی بعد در راه بازگشت از مسجد میان پیچهای تند جاده صدای تیراندازی بالا گرفت و گلولهی کوردلان ضدانقلاب، سینهی نسرین را درید.
مجاهد ٢٣ سالهی شیرازی در نزدیکی همان مسجدی که در آن عروس شده بود، به آرزویش رسید و با چادرمشکی گلگونش سوی بهشت پر گرفت تا برادر شهیدش را ملاقات کند!
📝 فاطمه دولتی، رسانه «ریحانه»؛
💬 مجموعه روایت «با این فرشتهها»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 نه شرقی، نه غربی!
📝 زن در تعریف غالباً شرقی، همچون عنصری در حاشیه و بینقش در تاریخسازی، و در تعریف غالباً غربی، به مثابهی موجودی که جنسیت او بر انسانیتش میچربد و ابزاری جنسی برای مردان و در خدمت سرمایهداری جدید است، معرفی میشد. شیرزنان انقلاب و دفاع مقدس نشان دادند که الگوی سوم، «زن نه شرقی، نه غربی» است.
📝 زن مسلمان ایرانی تاریخ جدیدی را پیش چشم زنان جهان گشود و ثابت کرد که میتوان زن بود، عفیف بود، محجبه و شریف بود و درعین حال، در متن و مرکز بود. میتوان سنگر خانواده را پاکیزه نگاهداشت و در عرصهی سیاسی و اجتماعی نیز سنگرسازیهای جدید کرد و فتوحات بزرگ به ارمغان آورد. زنانی که اوج احساس و لطف و رحمت زنانه را با روح جهاد و شهادت و مقاومت درآمیختند و مردانهترین میدانها را با شجاعت و اخلاص و فداکاری خود فتح کردند.
🔺 رهبر انقلاب، ١٣٩١/١٢/١۶
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 این روایت زندگی من است
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 من ربیع هستم، سوار ربیع الخزندر. مبتلا به دیابت نوع یک. برای من مرگ مفهومی است ورای آنچه دیگر کودکان تجربه میکنند. هر روز صبح با ترس از خواب بیدار میشوم و هر بار نگرانتر از خودم میپرسم: امروز انسولینی به دستم میرسد یا نه؟
صدای مهیب بمباران روزانه، پسزمینهای نامرئی شده که زندگیام را متوقف کرده. بمبها نه تنها خانه ویران میکنند که جانها را هم میشکافاند. مرگ، شانهبهشانهی من راه میرود و یادم میاندازد که نزدیک بود بمیرم. حالت تهوع همیشگیام بخاطر پانکراسی که نیاز به جراحی دارد سایهی مرگ را روز به روز بر سرم سنگینتر میکند.
قبل از جنگ درمانی بود، داروهایم به دستم میرسید، امیدهایی به آرامی در کنج دلم جا خوش کرده بودند ولی با شروع جنگ هیچچیز دیگری نیست، نه دارویی و نه حتی داروخانهای.
دیگر نه خانوادهای دارم تا کمکم کند و نه ساختاری وجود دارد تا حس امنیت را به قلبم ببخشد. تنها حقیقتی که به وضوح میبینم؛ زندگیام است که بر لبهی پرتگاه ایستاده. من رویای خاصی ندارم جز اینکه دلم میخواهد مانند دیگر بچههای دنیا زندگی کنم. آسوده بازی کنم، مدرسه بروم و شاد باشم. برای رسیدن به این رویا نیاز به کمک دارم. کمک نه فقط برای دارو بلکه فرصتی دوباره برای نفس کشیدن، برای جایی که صدای انفجار نباشد. نگرانی تمام شدن دارو نباشد.
من از نیاز عمیق انسانی به زندگی حرف میزنم. با وجودی که توی دلم ترس دارم، امید کوچکی هم دارم که هنوز خاموش نشده. امیدی که اگر دست حمایتی برسد شاید تبدیل به نوری شود و مرا از مرز مرگ برگرداند.
این روایت زندگی من است، روایت زندگی هزاران کودک دیگری که مانند من جنگ، فقر و نبود امکانات را تاب می آورند. روایتی از تحمل، نیاز و خواستن یک فرصت دوباره.
✍🏻مریم خداوردیفرد، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖥 در خانواده اجبار معنا ندارد
📝 در خانواده، این جور نیست که شما خیال کنید حالا زن گرفتید، کارها را بریزید سر زن؛ نخیر. خودش داوطلبانه یک کاری را میخواهد انجام بدهد، [عیب ندارد؛] خانهی خودش است، دلش میخواهد یک کاری را انجام بدهد، انجام داده؛ اگر نه، هیچ کس حق ندارد ــ مرد یا غیر مرد ــ او را وادار کند، اجبار کند به اینکه این کار را باید انجام بدهد.
🔺 رهبر انقلاب، ١۴٠١/١٠/١۴
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 اینجای دنیا را ایمپلنت کردهاند
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 فرعون نعره کشید: آیا حکومت مصر مال من نیست؟! آیا این نهرها که صدای شُرشُرشان از زیر کاخهایم میآید، به فرمانِ من روان نیستند؟! آیا حشمتِ من و فقر و نداریِ موسی را نمیبینید؟!
فرعون دروغ میگفت. موسی فقیر نبود. نه خودش، نه آنهایی که به حرفهایش ایمان آوردند. فرعونیها هم از اول، حشمت و مکنتدار نبودند. همه چیز به زور و چپاول بود. عُمّال فرعون شمشیر میگذاشتند بیخ خرخرهی بنیاسرائیل و داروندارشان را کیسه میکردند. مال روی مال جمع شد. اما همه از دَم غَصب. حتی به آدمها رحم نمیکردند. آوارهشان کردند. پسرها را میکشتند ولی زن و دخترها برای کلفَتی به کارشان میآمد. قلدری را به حد آخرش رسانده بودند که کار رسید به انتقام. به "فَلَمَّآ آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ". جادهای که از وسط نیل برای موسی و دارودستهی مستضعفش باز و برهوت شده بود، خیس شد. موجها طاغی شدند و نفس فرعونیها بُرید. جسدهایشان که لای زره و کلاهخودها سنگین شده بود، کفِ نیل نچسبید. مُردههای دویستکیلویی بالا آمدند تا بشوند نشانه و آیه. فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُونَ. آیه میگويد بیشتر مردم از نشانهها غافلند. همه غافل نیستند. بعضیها هم هستند که حواسشان به عزیزٌحکیمٌ بودنِ خدا هست. روی قهّار و جبّار و ذُوٱنتقامْ بودنِ خدا حساب باز کردهاند و خودشان شدهاند جُندُ الله. غلامعلی رشید یکی از همینها بود. مطمئن بود که ظلم، زوری ندارد و عین کفِ روی آب، پُف و پوچ است.
سردار رشید از آدمهایی نبود که خط و نشان خالی برای اسرائیل بکشد. میگفت: «وسعت عملیات بیتالمقدسِ سال ۶۱، ششهزار کیلومتر بود که آزادش کردیم. حالا هم اگر همان نقشه را بگذاریم روی نقشه فلسطین اشغالی، از مرزهای جنوب لبنان را میپوشاند تا جنوب تلآویو. ششهزار کیلومترمربع عملیات بیتالمقدسِ ما، صاف مینشیند روی نقشه فلسطین اشغالی.» سردار میگفت: «به قول دندانپزشکها، اینجای دنیا را ایمپلنت کردهاند! آمریکا و اروپا اینجا یک چیزی کاشتهاند. هر اطلاعاتی، هر کمک سیاسی، نظامی، رسانهای، پول و تجهیزات، همهچیز را مفتِ مفت به اسرائیل میرسانند.» غربیها، حشمت و مکنتِ دروغین فرعون را برای اسرائیل دستوپا کردهاند.
سردار مثل کسی که بخواهد خاک دستهایش را بترکاند، دستها را بههم زد و گفت: «یک نیرویی در حد همین رزمندههای فتحالمبین و بیتالمقدسِ خودمان حمله کنند، اسرائیل تمام میشود.»
اسرائیل که تمام شد، آوارگی مسلمانهای مستضعف هم تمام میشود.
✍🏻سیمین پورمحمود، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
🖥 مسئولیتتان مهم است، اما خانواده مهمتر!
📝 گاهی بعضی از مسئولین دیدیم آنچنان غرق در کار میشوند که یادشان میرود از وجود همسرانشان و فرزندانشان؛ و این ضایعاتی را درست میکند. یعنی اینجور نیست که ما پای تعارف باشد، بگوئیم: آقا! خواهش میکنیم بیشتر شما به خودتان برسید، شما هم بگوئید نه، اشکال ندارد. اینجوری نیست. این یک تکلیفی است که انسان بایستی همسرش، فرزندانش، خانوادهاش و کانون خانوادگی را حفاظت بکند. «قوا انفسکم و اهلیکم نارا وقودها النّاس و الحجارة»؛ خودتان و اهلتان را حفظ کنید. یعنی در کنار خود انسان ذکر شده.
🔺 رهبر انقلاب؛ ۱۳۸۸/۰۶/۱۶
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
ریحانه
🖥 صُمود نمیشکند، تکثیر میشود
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 به تو فکر میکنم دختر!
از دیشب که به کاروان صمود حمله شده، جلوی کشتیها را گرفتهاند و حاملان امید را متوقف کردهاند، به تو فکر میکنم. به موهای بافتهات، به سه خرگوش راضیِ روی لباست و آن یک پایی که دیگر نداری. تو هم از کسانی بودی که در ساحل غزه، منتظر پیدا شدنِ قایقها در پهنهی افق بودند؟
تو هم هر روز از او که موهایت را بافته. از مادر؟ خواهر؟ خاله؟ همسایه؟ کی را داری که بگویم از او پرسیدی کشتیها الان کجا هستند؟ کسی را گذاشتهاند برای تو؟
شاید با لنگه دمپاییِ پلاستیکیِ پای راستت که دیگر بیاستفاده است، یک قایق ساخته باشی و کنج خانه گذاشته باشی برای وقتی که کشتیها میرسند. که یک گام و دو عصا، سراسیمه خودت را برسانی به ساحل و بگویی: «خوش آمدید وارثان شرافت. چه بوی انسانیتی وزیدن گرفته!» اما…
حالا حتما خبر به تو هم رسیده. که رژیم کودککش جلوی کشتیها را گرفته. اما مبادا کم بیاوری! مبادا فکر کنی تمام شد! صمود نمیشکند، تکثیر میشود. چون آینه! و یک هزارتو میسازد، که تو در آن پیدا هستی، سه خرگوش راضی روی لباست، و غزه؛ ایستاده و تماشایی. جهان دیگر شما را فراموش نمیکند دختر. خیالت راحت. دوام بیاور. قوی قوی قوی، به فضل خدا.
✍🏻زهرا خلیلی کلیشمی، رسانه «ریحانه»؛
💬مجموعه روایت «مینویسم تا صدای غزه باشم»
🖥 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖼السلام علیک یا قرةعین آلالرسول
📝دستخط رهبر انقلاب در دفتر یادبود حرم مطهّر حضرت معصومه(سلامالله علیها).
🖤 سالروز وفات بانوی کرامت تسلیت باد
رسانه «ریحانه» را دنبال کنید.
📲 @khamenei_reyhaneh