eitaa logo
ریحانه
34.7هزار دنبال‌کننده
6.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
230 فایل
ریحانه؛ بخش زن و خانواده رسانه KHAMENEI.IR 📲ارتباط با ما👇 @reyhaneh_contact
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 خداحافظی با ترس‌ها ❤️ روایت‌هایی زنانه درباره‌ مادرانگی 🔻 از سراسیمه صدا زدن اسمم تا دویدنم از طبقه‌ی دوم به طبقه‌ی اول، بیست ثانیه هم نکشید. خانم همسایه، دمپایی به دست، چشم گرد کرده بود و پشت پشتی را می‌پایید. حنا تاتی‌کنان پشت سرم رسید. خانم همسایه وحشت‌زده گفت: «رفت اون پشت!» آن‌طور که رنگ باخته بود، منتظر اژدهای هفت‌سری بودم که آتش از دهانش بیرون بیاید. 🔹 همیشه برای این کارها جرأت داشتم؛ اما از وقتی حنا آمده بود دل‌دارتر شده بودم. لااقل خودم را آرام‌ نشان می‌دادم. ترس یک چیز غریزی است و خیلی نمی‌شود کنترلش را دست گرفت ولی می‌شود که کمتر نشانش داد. آرام گفتم: «الان می‌گیرمش.» و قرارم با خودم این بود که واقعاً زنده گیرش بیاورم و پرتش کنم بیرون. توی مرام ما از بچگی کشتن نبود. مامان ملخ و سوسک و حتی مگس‌ها را می‌گذاشت لای پارچه و می‌برد بیرون. 🔻 تا پشتی را کنار زدم خانم همسایه دمپایی را پرت کرد سمتش و مارمولک بخت‌برگشته دمبش را انداخت و خودش را هم به مردن زد. این‌ها را چون به دفعات درباره‌ی مارمولک‌ها دیده و شنیده بودم راجع‌ بهش می‌دانستم و منتظرش هم بودم. خانم همسایه دوباره پیش‌دستی کرد و تا حرفی بزنم گفت: «مُرد!» و روی اولین مبلی که گیر آورد نشست تا نفسی چاق کند. هنوز قلبم از صدای جیغ اولش که اسمم را صدا زده بود و گفته بود به دادم برس تند می‌زد، ولی راه گرفتم بروم جارو و خاک‌انداز بیاورم که مارمولک بخت‌برگشته را بیاندازم بیرون. منتظر بودم باز حنا تاتی‌کنان پشتم بیاید؛ ولی خبری نشد. فکر کردم حتمی مراقب نعش بی‌جان مارمولک است؛ اما وقتی جارو و خاک‌انداز به دست رسیدم، در قابی دیدمش که هیچ‌وقت فراموشم نمی‌شود. مارمولک کف دست راستش بود و داشت تلاش می‌کرد با انگشتان کوچک دست چپش، دمِ بریده را مثل یک تار مو از روی زمین بردارد. و برداشت، و مثل اینکه واقعاً درباره‌ی یک تار مو حرف بزند، پرسید: «کجا بندازمش؟» آب دهانم را قورت دادم و نزدیک شدم. از تو وا رفته بودم؛ ولی خونسرد نشان دادم. خاک‌انداز را گرفتم زیر دستش و انداختش آن تو. بعد با حوصله پشت سرم آمد تا بیاندازیمش توی باغچه. 🔹 در تمام مدت منتظر بودم مارمولک حرکتی کند؛ پا تند کند به فرار یا لااقل تلاشی داشته باشد برای نجات خودش. اما او هم تقدیرش را داده بود دست ما تا ببیند چه می‌کنیم. حتی وقتی انداختیمش روی خاک باغچه هم تکان نخورد. حنا انگار که کاری را تمام کرده باشد، مثل من وقتی خاک از دستم می‌گرفتم، کف دو دستش را به هم زد. 🔻 حالا که نه سال دارد، هنوز حیوانات را دوست دارد و از چیزی آنقدر که هم‌سالانش می‌ترسند، نمی‌ترسد. من نه آنجا، که خیلی جاهای دیگر هم، به خاطر او ترسم را قورت دادم، به غریزه‌ام حریف شدم و آرامشم را حفظ کردم؛ تنها چون مادر شده بودم و می‌دانستم حنا قرار است آینه‌ی من باشد و هر چه ببیند را، تکرار ‌کند. از شما چه پنهان، بزرگ شدم با او. حالا ترس‌هایم کوچک شده‌اند. که مولای ما (ع) گفت: «از هرچه ترسیدی، خود را در آن بیفکن.» ✍🏼 زهرا خلیلی کلیشمی، رسانه «ریحانه»؛ 🔰 مجموعه‌ روایت «بهشت‌آفرین» 🌐 ایتا | بله | روبیکا | سروش پلاس | رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
39.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 می‌دانی جان تو در مشت چه کسی بوده؟ 💚 «»؛ مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره اهمیت نقش بی‌بدیل مادری رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
21.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 رجب، ماه دعا 👈 در ماه رجب از خدا چه بخواهیم؟ 💚 «» مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره فرصت‌های ماه رجب رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
💌 بمیرم برایت ❤️ روایت‌هایی زنانه درباره‌ی مادرانگی 🔻 خوب شد اول دایی دوید توی حیاط؛ و الا اگر دیده بودم پسرکم چطور افتاده روی موزاییک‌های حیاط و صورتش چطور پخش زمین شده، شاید حالاحالاها آدم نمی‌شدم. تا رسیدم بغلش کردم و سر و دست و صورتش را نگاه کردم؛ حتی دندانش را. دایی هی می‌گفت چیزی نشده. خیالم داشت راحت می‌شد که باریکه‌ی خون از بالای ابرویش شروع کرد به شره کردن. خون که دیدم انگار نفسم جا ماند و پایم دوید سمت حوض توی حیاط. آبش سرد بود و نزدیک بود از هول بچه را بیندازم تویش. آب را می‌پاشیدم به زخم سرش و هنوز هم خیالم خوش بود که حالا بند می‌آید، طوری نشده که. 🔹 بچه را زدم زیر بغلم و از همان پله‌ای که افتاده بود رفتم بالا و تازه وقتی خواباندمش روی فرش قرمز خانه‌ی مادربزرگم، شکاف را دیدم. یک شکاف دوسانتی‌متری روی ابرو. زخم و خراش نبود. خود شکاف بود و لای آن شکاف نفس‌های من گیر می‌کرد و درنمی‌آمد. آن لحظه قلبم نمی‌زد. دستم کار نمی‌کرد. فقط یک جمله بلد بودم که هی تکرار می‌کردم: «بمیرم برات!» 🔻 این واقعی‌ترین حرفی بود که در تمام عمرم زده‌ام. هربار تا ته تهش فکر کرده‌ام، به هر دردی که در خیال آدم‌ها بشود پیدایش کرد، از درد کشیدن به جای بچه‌ها و حتی مردن برایشان نترسیده‌ام. این تنها جایی‌ست که نمی‌ترسم. انگار غریزه‌ی مادری‌ام ترجیح می‌دهد خودش زخمی شود، خودش خراش بردارد و ابرویش بشکافد تا اینکه ببیند پسرک افتاده و ابروی زخمی‌اش دودلم کرده که ببرم بخیه بزنیم و زجر بکشیم یا بمانیم و باز جور دیگر زجر بکشیم؟! 🔹 چند ساعت بعد وقتی توی اتاق جراحی پسرکم داشت ناله می‌کرد و پرستار به من گفته بود بیرون بایستم، مفصل انگشتم را توی حلقم کرده بودم و با دندان محکم فشار می‌دادم تا درد بگیرد و خون بیفتد. آن وقت بود که فهمیدم واقعاً می‌خواهم برایش بمیرم؛ برای مادر بودن. آن وقت بود که فهمیدم مادرها الکی قربان‌صدقه نمی‌روند. این تلخ‌ترین چیزی بود که در زندگی فهمیدم. وقتی فکر کردم مادرم هم بارها دلش خواسته بمیرد و من گفته‌ام: «خدا نکند!» و او، مثل همان شب من، فکر کرده: «کاش هیچ بلایی سر تو نیاید». ✍ حکیمه‌سادات نظیری 🔰 مجموعه‌ روایت «بهشت‌آفرین» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
💚 من تو را دوست دارم 👈 مردها به زنهایشان بگویند...؟ رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
REYHANEH_KHAMENEI_IRامید به رحمت خدا.mp3
زمان: حجم: 7.4M
🎧 | امید به رحمت خدا 👈 نسبت ما و خدای متعال چه نسبتی است؟ 🎙 بیانات رهبر انقلاب در شرح «یا مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ شَرٍّ» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
🗞  قهرمان سیل هرمزگان 📸 | الهیار بارانی، نوجوان هرمزگانی در حادثه سیل هرمزگان، با استفاده از قایق توانست جان ۶۰ نفر از اهالی روستای خود را نجات دهد. 📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید. 🖼 روزنامه 📱 @sedaye_iran_newspaper
هدایت شده از KHAMENEI.IR
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 | رهبر انقلاب خطاب به همسر شهید سیدرضی: ✏️ شهادت رتبه بلند و فرصت بزرگی است که خداوند متعال به همسر شما داد ☝️ لحظاتی از مراسم اقامه نماز رهبر انقلاب بر پیکر سردار سرافراز شهید سیدرضی موسوی. ۱۴۰۲/۱۰/۷ 🗓 بازنشر به مناسبت سالروز شهادت این سردار شهید 🖥 Farsi.Khamenei.ir
💌 چند کاسه آب ❤️ روایت های زنانه از غزه 🔹کاسه‌ی اول کاسه‌ی استیل را کج می‌کند. روی زمین می‌کشد و آب را هل می‌دهد بیرون. «دنباله‌روِ چیزی باش که به تو وحی می‌شود و در برابر سختی‌ها صبوری کن تا خدا میان تو و مخالفانت داوری کند که او بهترینِ داورهاست.» وحی فقط مال پیغمبرها نیست. «و اَوحینا اِلی اُمِّ موسی» هم داریم. «و اَوحی ربُّکَ اِلی النّحل» هم برای زنبور عسل آمده است. پسر تکیده‌ی کاپشن‌مشمایی که پابرهنه زانو زده توی آب و همه‌ی تجهیزاتش برای جنگیدن فقط یک کاسه‌ی استیل است، بچه نیست. بنده‌ی مطیع خداست که صبر می‌کند و می‌جنگد و ایمان دارد به نصرت خدا. او روشِ بندگی را به همه‌ی دنیا نشان می‌دهد. از زیرِ چادر سیل‌زده به همه‌ی دنیا می‌گوید: «دنباله‌روِ چیزی باش که به تو وحی می‌شود و در برابر سختی‌ها صبوری کن.» 🔻کاسه‌ی دوم کاسه‌ی استیل را کج می‌کند. روی زمین می‌کشد و آب را هل می‌دهد بیرون. «پیامبر، به مردم بگو به شگفتی‌های آفرینش در آسمان‌ها و زمین خوب نگاه کنید که چطور به ایمان‌ آوردن، دعوتتان می‌کنند.» خدا می‌داند توی عمر ده‌دوازده‌‌ساله‌ی پسر تکیده‌ی کاپشن‌مشمایی، چند عزیزِ کفن‌پیچ، داغ روی دلش گذاشته و نفسش را بند آورده‌اند. چند بار از ترس، قلبش توی گلویش، توی تخم چشم‌هایش و توی گوش‌هایش حتی، کوبیده و جان از دست و پایش بریده. چند هزار دَم و دقیقه دل‌ضعفه‌ی گرسنگی و تشنگی، بی‌حالش کرده و رمقش را گرفته است. اما برایش فرقی ندارد فصل باران باشد یا صد خورشید با هم گرما پس بدهند. مریضی و غصه و هزار نداریِ دیگر هم که دخلش را بیاورند، او ایمان دارد. دلی که از امید و ایمان پر باشد، هيچ‌وقت تلاشش کهنه نمی‌شود. «پیامبر، به مردم بگو به شگفتی‌ها نگاه کنید.» 🔹کاسه‌ی سوم کاسه‌ی استیل را کج می‌کند. روی زمین می‌کشد و آب را هل می‌دهد بیرون. «چنان نابود شدند که انگار در آنجا زندگی نکرده بودند. هان! نفرین بر مردم مَدیَن، مِثل همان نفرینِ بر مردم ثمود.» پسر تکیده‌ی کاپشن‌مشمایی سواد دارد، قرآن‌خوان است، با آیه‌ها دَمخور است و از وعده‌ووعیدها خبر دارد. نفرین بر مردم صهیون. مثل همان نفرینی که قوم نوح و عاد و ثمود و لوط و فرعون را هلاک کرد. کاپشن‌مشمایی بلد است چطور ظرفِ تحققِ نفرینِ خدا بشود. بلد است اسرائیل را عین همین گنداب، وجب‌به‌وجب از خانه‌اش، از سرزمينش بیرون کند. ✍ سیمین پورمحمود، رسانه «ریحانه»؛ 🔰 مجموعه روایت «می‌نویسم تا صدای غزه باشم» رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌 فرزندان خانواده نسبت به مادر تکریم داشته باشند! 👈🏻 باید کاری بکنیم که بچه‌ها دست مادر را حتماً ببوسند... 🔰 «»؛ مجموعه بیانات رهبر انقلاب درباره اهمیت نقش بی‌بدیل مادری رسانه «ریحانه» را دنبال کنید 🖥 @khamenei_reyhaneh