الف ؟ گم کرده ایم ؛ واژگان را بگرد ، کتاب های کهن ، کهنه اند ، صفحه ها را باز کن ؛ بگذار واژه بریزد .
به من بگو "الف" را کجا دیده ای ؟
تو میگویی : الف را ندیده ام اما ... ایران ، الف دارد ، افغانستان هم .
میدانم ، من همه چیز را میدانم ، من نمیگویم اما توهم میدانی . برای همین "ایران" را زیر لب تکرار می کنی .
بگرد . ایران "ر" هم دارد ، نه ؟ بازهم بگرد . من ر را پیدا نمیکنم ، الفبا را از یاد بردم یا واجها گم شده اند ؟
تو میگویی : ایران ، میهن . واژگان را پیدا نمیکنم . واج ها را هم .
تکرار میکنم ، میهن ... "م" را نمیبینم . تو میبینی ؟ بگو اصلا چیزی میبینی ؟ دیدن را از یاد بردم یا چشمانم گم شده اند ؟
میگویی : گفته بودم میهن ؟ "ی" را هم نمیبینم .
تو حتی "الف" را که آغاز بود هم ندیدی ، ی که آخرین واج است .
چرا میپرسم ؟ گفته بودم میهن ؟ تو ندیدی ، بگذار من بگردم ، شاید گوشه ای "ه" را یافتم . شاید ...
نه نمیبینم ، پیدا نمیکنم ، اما میدانم .
اما میدانیم ، که چرا کتاب های کهنِ کهنه ، بوی خون میدهند .
"خ" "و" "ن" ؟ میبینی ؟ من میبینم .
الف
ر
م
ی
الف
ه
نمیبینم .
از خاورمیانه فقط خون بر جای مانده است .
| واج ها و خون ها ؛ بیستوچهارم خرداد ماه هزار و چهارصد و پنج |
خانهیِدوست
الف ؟ گم کرده ایم ؛ واژگان را بگرد ، کتاب های کهن ، کهنه اند ، صفحه ها را باز کن ؛ بگذار واژه بریزد
اگر دوستداشتید بخونید ، با اشک نوشتم .
هدایت شده از حرفهای نگفته افضل
به بابام نگاه میکنم، میخندم، میخنده. شاد نیستیم، میفهمی؟
هدایت شده از خانهیِدوست
عزیزکان پرتلاش و کوشایی که فردا آزمون تیزهوشان دارن !
برایِ تکبهتکتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم هنگام دیدن نتایج لبخند عمیقی حاکی از رضایت برلباتون نقش ببنده .
مطمئن باشین که به قدرِ کوششتون ، نتیجه رو دریافت میکنین .
شب آرومی رو داشته باشید .
برام دعا کنید ، خیلی نیاز دارم و خواهش میکنم ؛ شما رو به امام حسن قسم میدم که دعام کنید .
هدایت شده از شبهایحوّا.
ای کاش خداوند همان دم که علیاکبر بر خاک افتاد، زمین و زمان را درهم میکوبید و جهان را محو میکرد. ای کاش آسمان از هیبت آن مصیبت میشکافت و خورشید برای همیشه خاموش میشد. ای کاش کوهها فرو میریختند و دریاها میخشکیدند پیش از آنکه آن قامت رعنا در خون بیفتد. ای کاش من در همان لحظهی اول روضهی علیاکبر جان میدادم، ای کاش من به جای او هزار بار تکهتکه میشدم تا آن جوان آسمانی بر خاک دست و پا نزند.
ای خدا! گواه باش که دل من در سوگ علیاکبر سوخت و خاکستر شد. ای خدا! پس تو را به عزت و جلالت قسم میدهم، زمانی که جانم به گلوگاه رسید و مَلَک مرگ بالای بسترم آمد، سر مرا در دامان علیاکبر بگذاری. پس منهم سوگند یاد میکنم جانم، زندگیام، جگرگوشهها و فرزندان آیندهام، تمام نسلم تا به روز رستاخیز را نذر دو چشمانش کنم. و تو از همه آگاهتری که من، در تمام عمرم، هرگز کسی را به اندازهی او دوست نداشتهام.