🏴🏴 درّ و یاقوت عاشورایی 🏴 🏴
#دُرّ_و_یاقوت_عاشورائی
👈از این که موفق شده دعوت_امامش را #لبیک بگوید و خود را به ایشان برساند در پوست خود نمی گنجید و جان بر کف در اطاعت و پیروی از مقتدایش تمام قد ایستاده بود.
✅ اما به این نعمت و توفیق بزرگ، قانع نیست و در پی #دعوت_دیگران به این فیض عظیم است
محضر #امام_حسین علیه السلام
می رسد و عرض می کند:
اجازه می فرمایید به میان #قبیله_بنی_اسد بروم و آنان را به یاریتان دعوت کنم❓
و #امام به #حبیب_بن_مظاهر این اجازه را می دهد
#حبیب به میان آنان می آید و آنان را به آن چه که شرف دنیا و آخرت را در پی دارد یعنی #نصرت فرزند دختر رسول خدا فرا می خواند
و 90 نفر دعوتش را لبیک می گویند و عازم کربلا می شوند
اما همیشه #پول_پرستان، مترصد فرصتند و در کمینِ شکار فردی سریعاً موضوع را به #عمر_سعد گزارش داد و او 400 نیرو فرستاد بعد از درگیری سخت، این عده به میان قبیله خود بازگشتند
و #حبیب تنها برگشت😔
✅ گر چه #حبیب موفق نشد اما #تلاش او در این جهت، ارزش و جایگاه خودش را دارد «و کان سَعیُه مشکورا»
📌و این #درس_بزرگی است از حبیب بن مظاهر که:
✔️به خوب بودن خود، قانع نباشیم و در پی #جذب_دیگران به خوبی ها باشیم
✔️با #همتی بلند و عزمی راسخ، دیگران را با:
▪️مکتب انتظار و لوازمش،
▪️وظائف منتظران و سختی هایش،
▪️آسیب ها و لغزشگاه هایش
▪️و راهکارهای زمینه سازی ظهور #آشنا کنیم
🤲 اللَّهُمَّ عَجِّلَْ لوَلِيِّك الفَرج
✅ چهاردلیل مهم #جهنمی🔥شدن
📖 در آیه 14سوره حدید گفتگوی دونفر در قیامت را بیان میکند که در دنیا با هم #آشنا بودند و در این گفتگو به چهار علت مهم جهنمی شدن اشاره میکند:
💥«يُنادُونَهُمْ أَ لَمْ نَکُنْ مَعَکُمْ قالُوا بَلي وَ لکِنَّکُمْ فَتَنْتُمْ أَنْفُسَکُمْ وَ تَرَبَّصْتُمْ وَ ارْتَبْتُمْ وَ غَرَّتْکُمُ الْأَمانِيُّ»
✨در روز قیامت دو آشنا یکی جهنمی و دیگری بهشتی به هم میرسند:
👈#جهنمی_به_بهشتی_میگوید:
آیا ما با هم برادر نبودیم، رفیق نبودیم، همکلاسی نبودیم، همسایه، همکار و ... نبودیم ⁉️
پس چرا تو به #بهشت میروی ولی من #جهنم ⁉️
🍃آدم خوب جواب میدهد: بله؛
ما با هم آشنا بودیم و یکجا زندگی مےکردیم،
👌ولی شما چهار اشکال در کارتان وجود داشت که ما نداشتیم:
1⃣ در #امتحانهای_الهی رد شدید و خود را هلاک کردید
2⃣ به مؤمنان #حسادت ورزیدید و برایشان بدی خواستید
3⃣ در دین خدا #شک کردید
4⃣ #آرزوهای_باطل شمارا مغرور ساخت
👈برای همین هست که مےبینیم در یک خانواده، یکی اهل نماز و عبادت
و یکی اهل گناه و معصیت هست!!
و در #قیامت معلوم مےشود که سعادتمند واقعی چه کسی بوده است...
#خاطره_ارسالی
سلام من جوانی بودم که سالها با رفتارم دل امام زمانم رو به درد آوردم😔و خیری برای خانوادهام نداشتم
همش با رفقای ناباب و اینترنت و ...
شب تا صبح بیدار و صبح تا بعدازظهر خواب
زمانی که فضای مجازی و شبکههای اجتماعی اومد منم از این باتلاق انحراف و بدبختی بینصیب نماندم
و اگر قرار باشد فردای قیامت موبایل بر اعمالم شهادت دهد حتی جهنم راهم نمیدهند😞
تا یه روز تو یکی از گروههای چت یه آقایی پستهای مذهبی میذاشت، مطالبش برام جالب بودند🤗
رفتم توی #پی_وی اون و مثل همیشه فضولیم گل کرد و عکس پروفایلشو بزرگ کردم😐
#عکس_شهیدی دیدم که غرق در خون، بدون دست و پا، با سری خورد شده از ترکش، افتاده بر خاک، کنار او عکس دوبچه بود که حدس زدم باید بچههای او باشند😟
و زیر آن عکس یه جملهای نوشته شده بود:
"میروم تا #حیاوغیرت جوان ما نرود"✋🏼💔
ناخودآگاه اشکم سرازیر شد😭😭دلم شکست باورم نمیشد دارم گریه میکنم اونم من، کسی که غرق در گناه و شهواته، منه بیحیا و بیغیرت، منه چشم چرون هوس باز😔😔
از اون به بعد از اینترنت و بدحجابی و فضای مجازی و گناه و رفقای نابابم #متنفر شدم😠
دلم به هیچ کاری نمیرفت
حتی موبایلم و دست نمیگرفتم🙂
تصمیم گرفتم برای اولین بار برم #مسجد
اولین نماز عمرمو خوندم با اینکه غلط خوندم ولی احساس آرامش معنوی خاصی میکردم، آرامشی که سالها دنبالش بودم ولی هیچ جا نیافتم حتی در شبکههای اجتماعی✋🏼💔
از امام جماعت خواستم کمکم کنه
ایشان هم مثل یه پدر مهربان
همه چیز به من یاد میداد😇
نماز خوندن، قرآن، احکام، زندگی امامان و...
کتاب میخرید و به من هدیه میداد، منو در فعالیتهای بسیج و مراسمات شرکت میداد✌️
توی محله معروف شدم
و احترام ویژهای کسب کردم
توسط یکی از دوستان به حرم حضرت معصومه برای #خادمی معرفی شدم
نزدیکای #اربعین امام حسین، یکی از خادمین که پیر بود به من گفت: دلم میخواد برم کربلا ولی نمیتونم، میشه شما به نیابت از من بری؟
پول و خرج سفر و حق الزحمه شما رو هم میدم، زبونم قفل شده بود!
من و کربلا؟ زیارت امام حسین؟💔
اشکم سرازیر شد😭
قبول کردم و باحال عجیبی رفتم🕊
هنوز باورم نشده که اومدم #کربلا🕌💔
پس از برگشت تصمیم گرفتم برم #حوزه_علمیه
که با مخالفتهای فامیل و دوستان مواجه شدم، اما پدرم با اینکه از دین خیلی دور بود و حتی نماز و روزه نمیگرفت قبول کرد✋🏼
حوزه قبول شدم و با کتابهای دینی انس گرفتم👌
در کنار درسم گاهی تبلیغ دین و احکام خدارو میکردم و حتی سراغ دوستان قدیمی ناباب رفتم که خدا روشکر توانستم رفیقام و با خدا آشتی بدم😍✋🏼
یه روز اومدم خونه دیدم پدر و مادرم دارن گریه میکنن😭منم گریهام گرفت، تابحال ندیده بودم بابام گریه کنه!
گفتم بابا چی شده؟
گفت پسرم ازت ممنونم
گفتم برای چی؟
گفت: من و مامانت یه خواب مشترک دیدیم😔
تو رو میدیدیم با مرکبی از نور میبردن بهشت و ما رو میبردن #جهنم و هر چه به تو اصرار میکردن که وارد بهشت بشی قبول نمیکردی و میگفتی اول باید پدر و مادرم برن بهشت بعد من✋🏼
👈یه آقای نورانی✨آمد و بهت گفت: آقا سعید! همین جا بهشون نماز یاد بده بعد با هم برین #بهشت🌸 و تو همونجا داشتی به ما نماز یاد میدادی😔
پسرم تو خیلی تغییر کردی دیگه #سعید_قبل نیستی همه دوستت دارن❤️تو الان آبروی مایی ولی ما برات مایه ننگیم
میشه خواهش کنم هر چی یاد گرفتی
به ما هم یاد بدی
منم نماز و قرآن یادشون دادم و بعد از آن خواب، پدر و مادرم نمازخوان و مقید به دین شدند💔😍
چند ماه بعد با دختری پانزده ساله عقد کردم💍
یه روز توی خونشون #عکس_شهیدی دیدم که خیلی برام #آشنا بود گریهام گرفت😔 نتونستم جلوی خودم رو بگیرم صدای گریههام بلند و بلندتر شد😭😭
👈این همون عکسی بود که تو #پروفایل بود👉
خانمم تعجب کرد و گفت: سعیدجان چیزی شده؟
مگه صاحب این عکس و میشناسی؟😊
و من همه ماجرا رو براش تعریف کردم😔✋🏼
خودش و حتی مادرش هم گریه کردند😭😭😭
مادر خانمم گفت: میدونی این عکس کیه؟
گفتم: نه
گفت: این #پدرمه😊
منم مات و مبهوت، دیوانهوار فقط گریه میکردم
مگه میشه؟😳😭😭
آره شهیدی که منو هدایت کرد، آدمم کرد، آخر #دخترشو به عقد💍من درآورد💔😔
چند ماه بعد با چند تا از دوستانم برای #مدافعان_حرم اسم نوشتیم تابستون که شد و حوزهها تعطیل شدند ما هم رفتیم
خانمم باردار بود و با گریه گفت:
وقتی نه حقوق میدن نه پول میدن نه خدماتی، پس چرا میخوای بری؟
همان جمله شهید یادم اومد و گفتم:
میرم تا #حیاوغیرت جوانان ایران بماند...✌️🏼🙂
"شهــ گمنام ــیـد"
🥀🌿🥀🌿🥀🌿🥀