سیو سه پل بودیم نور کم بود باعجله داشتم میرفتم برم اونور یه پسره خلاف جهت داشت میومد یهو با دو متر قد تا کمر دولا شده زل زده تو روحم از رفیقش میپرسه این پسره یا دختر.
یک چیزی درمورد من اشتباه هست اخیرا و اون اینکه خیلی سریع گیواپ میکنم و فرار رو بر قرار ترجیح میدم
بعنوان مثال عارضم به محضر مبارک که الان لیترلی 9 تا درس دیگه دارم بخونم و دارم میرم بخوابم (شوخیی درکار نیست متاسفم)
کاش دست از این استدلال کمرشکنه "حالا اصلا تا اونموقع کی زندست کی مرده" بردارم دستی دستی زندگیمو داره به اتیش میکش(:
اشکالی نداره بلاخره مملکت به چهارتا دستفروشم نیاز داره دیگه، شبتون نارگیلی