هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
از راه آهن تا جماران گریه کردیم
در جای جای شهر تهران گریه کردیم
ما چشمهامان مثل ابر نوبهاریست
پاییز شد، مانند آبان گریه کردیم
وقتی خبر پیچید که مردانگی مُرد
با حسرت و اندوهِ دوران گریه کردیم
هرجا کبوتر روی دست مردم شهر _
تشییع شد ،با چشم ایران گریه کردیم
در عمر کوتاهی که طی شد با غم عشق
از ابتدا تا خط پایان گریه کردیم
رفتند یاران سبکبال و جوانمرد
جامانده ایم از غم چه پنهان ،گریه کردیم
با آرمانهامان دوباره عهد بستیم
وقتی خیابان در خیابان گریه کردیم
ما سربه داران خراسانیم امروز
هربار با لطف رضا جان گریه کردیم
این اشکها روزی اثر دارد بفهمید
از برکت یاد شهیدان گریه کردیم
#پریسامصلح
@khatdl
نشسته روی نگاهم غبار دلتنگی
نشسته خیره به دنیا نگاه غمبارم
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
منکیستم ؟ خلاصه پایيز: بیرمق
خشکیده، ناتمام، که ناچیز، بیرمق
اشکی نمانده در بغل چشمه نیاز
هستم فقط ادامه کاریز بیرمق
شهری در امتداد گسلهای چشمهات
در معرض هبوط، بلاخیز، بیرمق
تسخیر قلب نازک تو سخت بوده است
با لشکری که خسته، گلاویز، بیرمق
باید شهید میشدم اما هزار حیف
جاماندهام شکسته، غمانگیز،بیرمق...
افسوس، آه ،حسرت و یک صندلی که باز
تنها نشسته آن طرف میز ، بیرمق
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
هرشب زنی بیحوصله در کاسهٔ چشمم
اندوه میشوید کلافه کرده دنیا را
آن زن همیشه منطقی در آشپزخانه
میسابد از روح بلورینم خطاها را...
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
در سوخت و پر سوخت و دل سوخت و یک عمر
حیدر چه غریبانه در آن شهر قدم زد
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
زنی ازیاس لبریز ازتمام مریمیها سر
زنی سرشار از عشق علی و سوره کوثر
زنی مرهم شده بر زخمهای کهنه حیدر
برای کودکان داغ دیده هست چون مادر
نگاهش پشت درغمباد میگیرد درآن خانه
غمش را کوه غیرت میکند با یاد ریحانه
خودش را بین تقدیرش مجسم میکندچون کوه
پسرمیآورد امالبنین چون لشکری انبوه
همان لشکرکه میغُرد به جان دشمنی مکروه
بجای فاطمه دستاس میگیرد، چه بااندوه
همیشه روضههارا در دلش آرام میخواند
برای یاس، قدر و سوره انعام میخواند
پسرها میروند ازشهر تا محکم شود مذهب
مدینه شهرغم آتش به جانش میزند هرشب
بشیر آمد خبر آورده از تنهایی زینب
دو دستش میرود بالا وذکر یارب و یارب
به آدابی مقید میکند احساس را هرروز
وتمرین میکند شبهای بیعباس را هرروز
#پریسامصلح
#حضرت_امالبنین
@khatdl
بابونه یا نسرین، شقایق، نسترن، لادن...
پیچیده عطر بودنت در دشت آویشن
چون اشکِمریم عاشقانه پای خود ماندی
از حسنیوسفهای خانه سرتری قطعا
دم میکنی احساس را در قوری چینی
سر میکنی با قیل و قال خستهٔ همزن
هرشب درون سفره میچینی محبت را
بشقابها پر میشوند از شادی و شیون
گاهی زمستان در زمستان شعر میبافی
گاهی دلت گرم است با یک غنچهٔ سوسن
در خود_ چرا گفتم، نگفتمهای بسیاری
مدفون شده _یک گور دستهجمعی الکن
تنها تو را از پا درآورده فقط یک چیز
بیمهری طوفان هیزی که شده دشمن
◾️
همخانه با عشق و کتاب و کودکان و شعر
این است تقدیر من و صدها هزاران زن
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
بهانهگیر،مردد،کلافه،از همه سیرم
نفس نمیکشم اینجا،چقدر بیتو بمیرم....
#دِلارُز_مصلح
@khatdl
هدایت شده از 🍀خطخطیهای دل🍀
هنگامهی شب نشست در صحن رضا
از روی ادب نشست در صحن رضا
برفی که به حرف آمده اينجا دیدی
تکبیر به لب نشست در صحن رضا
#پریسامصلح
@khatdl