✅دربهدر به دنبال نان حلال:
همسر شهید عبدالحسین برونسی:
🌾آن روزها عبدالحسین در روستای گلبوی اطراف نیشابور کار کشاورزی میکرد، خودش زمین نداشت، حتی یک متر! برای این و آن کار میکرد و معتقد بود نانی که از زحمتکشی و عرق پیشانی طلب شود حلال است و به این راضی بود…
تقسیم اراضی که اتفاق افتاد، همه اهالی روستا خوشحال بودند ولی عبدالحسین نه! میگفت:
با این کار همه چیز خراب میشود همه چیز را میخواهند نجس🍷❌ کنند، این زمینها مال یتیم و صغیر است.
صاحب زمین گفته بود زمین ها از شیر مادر حلال تر.اما عبدالحسین در جوابش گفت اگر شما هم راضی باشی حق یتیم رو نمی شه کاری کرد.❌
به خاط همین رفتیم مشهد. اونجا توی یه مغازه 🥬سبزیفروشی مشغول کار شد، یک روز آمد و گفت: نمی روم. پرسیدم چرا؟ گفت آدم درستی نیست سبزی ها را می ریزه توی آب و گِل که سنگین تر بشه.
بعد رفت تو 🥛لبنیاتی، اونجا هم زیاد نماند. گفت: کم فروشی می کنه، جنس بد و خوب را قاطی می کنه.
از فرداش یک بیل و کلنگ خرید و رفت سرگذر برای ⛏🔨بنایی، کم کم تو کار جا افتاد و بعد از مدتی شاگرد هم می گرفت.دستمزدش هم از قبل بهتر شده بود.🤗
#حلال
@khatme_quran313