eitaa logo
خزینة الجواهر
1.2هزار دنبال‌کننده
35هزار عکس
35.3هزار ویدیو
39.5هزار فایل
منبعی از محتوای ناب تبلیغی مناسبتی ارتباط باخادم كانال @a1nemati پستهای مفیدتان را به ما ارسال کنید
مشاهده در ایتا
دانلود
منبرهاي مكتوب محرم استاد رفيعي👆🌹
هدایت شده از اسناد المصائب
🔸🔶《اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَبَاعَبْدِاللّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنَآئِكَ》🔶🔸 ✅در بین شهدای کربلا، غلامی است با نژاد ترکی که در مورد اسم او در مقاتل اختلاف است و برخی او را (اسلم) آوردند(۱) و برخی او را (واضح) ثبت کرده اند.(۲) خوارزمی درباره او می نویسد : 📋《[هُوَ] قَارِئٌ لِلْقُرْآنِ، عَارِفٌ بِالْعَرَبِیَّهِ، وَ هُوَ مِنْ مَوَالِی الْحُسَیْنِ(ع)》 ♦️او قاری قرآن و آشنا به عربی و از غلامان امام حسین (ع) بود.(۳) اسلم در روز عاشورا از امام حسین(ع) اذن گرفت و رهسپار میدان نبرد شد. مقتل می نویسد : 📋《ثُمَّ خَرَجَ غُلَامٌ تُرْکِیٌّ مُبَارِزٌ، فَجَعَلَ یُقاتِلُ فَقَتَلَ جَمَاعَةً فَتَحَاوَشُوهُ فَصَرَعُوهُ، فَجَاءَهُ الْحُسَیْنُ(ع) وَ بَکَى》 ♦️سپس غلامی ترکی به میدان نبرد پا گذاشت و به نبرد پرداخت و گروهی را کشت.(۴) او در حالى كه می جنگید، اين گونه رجز مى خواند : 📋《اَلْبَحْرُ مِنْ ضَرْبِي وَطَعْنِي يَصْطَلِي، وَالْجَوُّ مِنْ سَهْمِي وَ نَبْلي يَمْتَلِي، إذا حُسامِي في يَميني يَنْجَلِي، يَنْشَقُّ قَلْبُ الْحاسِدِ الْمُبَجَّلِي》 ♦️از ضربت شمشير و نيزه ام دريا شعله ور مى شود و فضا از نيزه ها و تيرهايم پُر مى گردد. هنگامى كه شمشيرم در دست راستم به گردش درآيد، قلب حسود پاره مى شود.(۵) سرانجام، اسلم را از هر طرف محاصره کردند و به او یورش بردند و او از شدت جراحات بر زمین افتاد. امام حسین(ع) به بالین او آمد و گریست. سپس؛ 📋《وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلَى خَدِّهِ》 ♦️حضرت(ع) صورت مبارک خود را بر صورت غلام گذاشت. 📋《فَفَتَحَ عَیْنَیْهِ وَ رَآهُ فَتَبَسَّمَ》 ♦️اسلم چشم خود را گشود و امام(ع) را دید. اسلم كه از اين همه محبت به وجد آمده بود، شادمان شد و فرياد زد : 📋《مَنْ مِثْلِي وَ ابْنُ رَسُولِ اللهِ واضِعٌ خَدَّهُ عَلى خَدِّي》 ♦️كيست همانند من كه پسر رسول خدا(ص) صورتش را بر صورتم قرار داده باشد؟ 📋《ثُمَّ صَارَ إِلَى رَبِّهِ》 ♦️سپس اسلم به درجه رفيع شهادت نايل آمد.(۶) {وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ} 📝شعر : اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند این راه عشق، پیچ و خمش فرق می‌کند اینجا گدا همیشه طلبکار می‌شود اینجا که آمدی کرمش فرق می‌کند شاعر شدم برای سرودن برایشان این خانواده، محتشمش فرق می‌کند صد مرده زنده می‌شود از ذکر یا حسین عیسای خانواده دمش فرق می‌کند از نوع ویژگی دعا زیر قبه‌اش معلوم می‌شود حرمش فرق می‌کند تنها نه اینکه جنس غمش، جنس ماتمش حتی سیاهی علمش فرق می‌کند با پای نیزه روی زمین راه می‌رود خورشید کاروان، قدمش فرق می‌کند من از «حسینُ منّی» پیغمبر خدا فهمیده‌ام حسین همه‌اش فرق می‌کند 👤زمانیان 📚منابع : ۱)تنقیح المقال مامقانی، ج۹، ص۳۲۶ ۲)إبصار العین سماوی، ص۱۴۴- ۱۴۵ ۳_۴)مقتل الحسین(ع) خوارزمی، ج۲، ص۲۴ ۵)بحار الانوار مجلسی، ج۴۵، ص۳۰ ۶)إبصار العین سماوی، ص۵۴ @AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب
🏴♦️🏴♦️🏴♦️🏴♦️🏴♦️🏴 0⃣4⃣ @AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب
🔹🔷《السَّلَامُ عَلَيْكَ يَاحُرَّ بْنَ يَزيدَ الْرِّيَاحِى وَ رَحْمَةُ الله وَ بَرَكَاتُهُ》🔷🔹 ✅هنگامی که خبر آمدن امام حسين(ع)، در کوفه منتشر شد، حرّبن يزيد به سِمَت فرماندهی هزار نفر از سربازان، برگزيده شد و عبيدالله به او دستور داد، از ورود امام(ع) به کوفه جلوگيری و او را وادار کند که با يزيد بيعت کند. هنگامي که امام حسين(ع) به منزل ذی حِسم رسيد، دستور داد در آنجا اتراق کرده و خيمه ها را برافراشتند. ساعتی نگذشت که لشکر حرّ سر رسید و کاروان امام(ع) را محاصره کردند و مقابل حضرت(ع) ایستادند. از طرفی گرما به شدت آنان را اذیت می‌کرد. از آنجایی که امام(ع) در منزلگاه «شراف»، آب بسیار برداشته بودند، امام حسین(ع) رو به یارانش فرمودند : 📋《اسْقُوا الْقَوْمَ وَ أَرْوُوهُمْ مِنَ الْمَاءِ وَ رَشِّفُوا الْخَيْلَ تَرْشِيفاً》 ♦️این قوم را آب دهید. آنان را از آب گوارا سیراب کنید. دهان اسبانشان را نيز تَر كنيد. به این ترتیب، این دو لشکر، در این مکان توقف کردند و هنگام ظهر، نماز ظهر به امامت امام(ع) اقامه شد. امام(ع) پس از نماز، خطاب به لشکریان کوفه فرمود :  آیا شما برای من نامه ننوشتید که به شهر و دیار شما آیم و آیا شما نبودید که گفتید ما به دنبال امام و پیشوای خود هستیم؟ لشکریان کوفه سکوت کردند و حرّ گفت : ما دستور داريم كه وقتی تو را ديدار كرديم از تو جدا نشويم، تا اینکه تو را در كوفه به عبيدالله تحویل دهیم. حضرت(ع) در پاسخ به او فرمود : 《الْمَوْتُ أَدْنَى إِلَيْكَ مِنْ ذَلِكَ》 ♦️مرگ براى تو نزديك تر از اين آرزو است. سپس امام(ع) به اصحاب خود رو کرد و فرمود : 📋《قُومُوا فَارْكَبُوا》 ♦️برخیزید و حرکت کنید. همین که خواستند حرکت کنند، حرّ و لشکریانش راه را بر آنها بستند و مانع حرکت آنان شدند. امام(ع) در این هنگام خطاب به حرّ فرمود : 📋《ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ! مَا تُرِيدُ؟》 ♦️مادرت به عزایت بنشیند! چه می خواهی؟ حرّ جواب داد : 📋《أَمَا لَوْ غَيْرُكَ مِنَ الْعَرَبِ يَقُولُهَا لِي وَ هُوَ عَلَى مِثْلِ الْحَالِ الَّتِي أَنْتَ عَلَيْهَا مَا تَرَكْتُ ذِكْرَ أُمِّهِ بِالثُّكْلِ كَائِناً مَنْ كَانَ وَ لَكِنْ وَ اللَّهِ مَا لِي إِلَى ذِكْرِ أُمِّكَ مِنْ سَبِيلٍ إِلَّا بِأَحْسَنِ مَا يُقْدَرُ عَلَيْه!》 ♦️اگر كسى از عرب جز تو در چنين حالى كه تو در آن هستى، اين سخن را به من می گفت، من نيز هر كه بود نام مادرش را به عزا گرفتن مي بردم، ولى به خدا من نمى توانم نام مادر تو را جز به بهترين راهى كه توانائى بر آن دارم، ببرم. زهیر بن قین به امام(ع) پیشنهاد جنگ با آنان را داد، اما حضرت(ع) نپذیرفت. به هر حال حرّ پیشنهاد داد، اکنون که از آمدن به کوفه خودداری می کنی، راهی غیر از راه کوفه و مدینه در پیش گیر، تا وی بتواند از ابن زیاد کسب تکلیف کند. آنها در مسیر خود به منزلگاه قصر بنی مقاتل رسیدند، و سرانجام در روز دوم محرم، کاروان امام حسین(ع) به همراه لشگر حرّ وارد کربلا شدند.(۱) 🏴روز عاشورا فرا رسید. در این روز امام حسين(ع) با صداي بلند از مردم ياري خواست و فرمود : 📋《أَ مَا مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنَا لِوَجْهِ اللَّهِ؟ أَ مَا مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ(ص)؟》 ♦️آیا دادرسی هست که به خاطر خدا، به یاری ما بشتابد؟ آیا مدافعی هست که از حرم رسول خدا(ص) دفاع کند؟ حر رياحي با شنيدن سخنان جانسوز امام(ع)، مضطرب و پريشان شد، با ناراحتي نزد عمربن سعد آمد و به او گفت : آيا مي خواهي با حسين(ع) بجنگی؟ عمربن سعد با کمال بي شرمی گفت: 📋《إِي وَ اللَّهِ قِتَالًا أَيْسَرُهُ أَنْ تَطِيرَ الرُّءُوسُ وَ تَطِيحَ الْأَيْدِي》 ♦️آری، چنان نبردی کنم که کمترين آن، بريده شدن سرها و جدا شدن دستها را به دنبال دارد. حرّ که دوست نداشت با امام روبه رو شود، به او گفت : بهتر نيست او را به حال خود واگذاری تا اهل بيت(ع) خود را از اينجا دور کند؟ عمر سعد که جيره خوار عبيدالله بود، در جواب گفت : اگر کار دست من بود، پيشنهاد تو را عملی می کردم، ولی امير اجازه نمی دهد. حرّ از عُمر گذشت، و در جايى كنار سربازان ايستاد، به طورى كه لرزه بر اندامش افتاده بود. حرّ با خود گفت : 📋《وَ اللَّهِ إِنِّي أُخَيِّرُ نَفْسِي بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ فَوَ اللَّهِ لَا أَخْتَارُ عَلَى الْجَنَّةِ شَيْئاً وَ لَوْ قُطِّعْتُ وَ أُحْرِقْتُ》 ♦️به خدا قسم، خود را در ميان بهشت و جهنم مي بينم، ولي چيزي را بر بهشت ترجيح نخواهم داد، اگر چه مرا بکشند و پاره پاره کرده و بسوزانند. حرّ سرانجام در صبحگاه روز عاشورا از لشکر ابن سعد دور شد و در نهایت ندامت و پشیمانی از عملکرد خویش، توبه کنان در حالی که دو دست خود را بر سر گذاشته بود و در نقلی سپر خود را واژگون کرده بود، به سوی خیمه گاه امام حسین(ع) حرکت کرد. @AsnadolMasaeb ادامه مطالب :👇
هدایت شده از اسناد المصائب
در حالی که حرّ با خود چنین زمزمه می کرد :  📋《اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَنَبْتُ فَتُبْ عَلَيَّ فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِيَائِكَ وَ أَوْلَادِ بِنْتِ نَبِيِّكَ》 ♦️بار الها بسوى تو بازگشتم، توبه ام را بپذير كه من دلهاى دوستان تو و فرزندان دختر پيغمبر تو را لرزاندم. هنگامي که نزد امام(ع) رسيد با ناراحتی و پشيمانی گفت : جانم فدايت، اي فرزند رسول خدا(ص)، منم کسي که راه را بر تو بستم و سايه به سايه با تو آمده و از تو جدا نشدم و تو را در اين سرزمين پر آشوب نگه داشتم. به خدايي که هيچ معبودی جز او نيست، هرگز گمان نمی کردم اين قوم چنين رفتاری با تو داشته باشند و به حرفهايت گوش نکنند. به خدا قسم اگر می دانستم نمی پذيرند، درباره ات خطايی مرتکب نمی شدم. سپس گفت : 📋《أَنَا تَائِبٌ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى! فَهَلْ تَرَى لِي مِنْ تَوْبَةٍ؟》 ♦️حال پشيمان و توبه کنان آمده ام، آيا توبه ام پذيرفته مي شود؟ حضرت اباعبدالله(ع) فرمود : آری، توبه ی تو پذیرفته است. حرّ گفت : 📋《فَإِذَا كُنْتُ أَوَّلَ مَنْ خَرَجَ عَلَيْكَ فَأْذَنْ لِي أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ قَتِيلٍ بَيْنَ يَدَيْكَ لَعَلِّي أَكُونُ مِمَّنْ يُصَافِحُ جَدَّكَ مُحَمَّداً(ص) غَداً فِي الْقِيَامَةِ》 ♦️از اون جایی که من نخستين كسی بودم كه سر راه بر تو گرفتم، اجازه بفرما تا اوّلين شهيد راه تو باشم، شايد فرداى قيامت از افرادى باشم كه با جدّت محمّد(ص) مصافحه مى كنند. امام(ع) به او اجازه میدان رفتن داد و پس از آنکه به ميدان آمد، شروع به رجز خواندن كرد و جانانه جنگید. لشکریان یکی پس از دیگری به او حمله ور شدند، تا اینکه درگيرى شدّت گرفت. ساعاتى به همين گونه جنگيد، تا اینکه پياده نظام دشمن بر حرّ يورش بردند و حرّ به شهادت رساندند. هنگام شهادت حرّ، امام حسین(ع) به بالین او رسید. 📋《فَجَعَلَ يَمْسَحُ التُّرَابَ عَنْ وَجْهِهِ》 ♦️با دست مبارک خود، گَرد و غبار از صورت حرّ پاك مي كرد و مي فرمود : 📋《أَنْتَ الْحُرُّ كَمَا سَمَّتْكَ أُمُّكَ حُرّاً فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ》 ♦️همچنان كه مادرت تو را ناميد واقعاً تو آزاد مردى، آزاد در دنيا و آخرت.(۲) {وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ} 📝شعر : گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم، عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم، من آن حُرَّم کز اول خویش را سدّ رهت کردم، تو را در این زمین بین هزاران لشکر آوردم، به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما، دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم، نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت، ولی بر خنجر خشکیده ات چشم تر آوردم، غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان، فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم، سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد، زبان عذر خواهی بر علی اکبر آوردم، همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی، به خود بالدیم و مانند فطرس پر برآوردم، بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عباست، که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم! 👤غلامرضا سازگار 📚منابع : ۱)الإرشاد شیخ مفید، ج۲، صص۷۸-۸۰ ۳)اللهوف ابن طاووس، صص۱۰۲-۱۰۳ @AsnadolMasaeb
هدایت شده از اسناد المصائب
🔹🔷《السَّلاَمُ عَلَیکَ یابْنَ رَسُولِ اللهِ(ص)، یَابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ(ع) یَا حُسَینَ بنَ عَلِیِِّ(ع)》🔷🔹 ✅عبدالله بن عمر می گوید : 📋《إِنَّ اَلنَّبِيَّ(ص) بَيْنَمَا هُوَ يَخْطُبُ عَلَى اَلْمِنْبَرِ إِذْ خَرَجَ اَلْحُسَيْنُ(ع) فَوَطِئَ فِي ثَوْبِهِ فَسَقَطَ وَ بَكَى فَنَزَلَ اَلنَّبِيُّ عَنِ اَلْمِنْبَرِ فَضَمَّهُ إِلَيْهِ》 ♦️حضرت رسول اکرم(ص) در حالی‌ که بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود، امام حسین(ع) [که طفلی بیش نبود] از مسجد خارج شد. دامن لباس آن‌ حضرت(ع) به پاى مبارکش پیچید و به زمین افتاد و گریان شد. در این هنگام؛ حضرت رسول اکرم(ص) سراسیمه از منبر فرود آمد و ایشان را در آغوش گرفت و فرمود : 📋《وَ اَلَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ مَا دَرَيْتُ أَنِّي نَزَلْتُ عَنْ مِنْبَرِي》 ♦️قسم به حق آن خدایى که جان من در دست قدرت او است، من متوجه نشدم که چطور از منبر فرود آمدم!(۱) یا رسول الله(ص)! زمین خوردن میوه دلت و جگر گوشه ات امام حسین(ع) را دیدی و اینطور نگران و مضطرب شدی و طاقت نیاوردی! پس چه می کردی اگر می بودی آن لحظه ای که امام حسین(ع) با گونه راستش از روی مرکب بر زمین افتاد. در مقاتل، درباره لحظات آخر حیات امام حسین(ع) در روز عاشورا آمده است که امام(ع) یکّه و تنها مشغول جنگ کردن بود که دستور تیرباران حضرت(ص) را دادند. 📋《لَمَّا أُثْخِنَ الْحُسَیْنُ(ع) بِالْجِرَاحِ وَ بَقِیَ کَالْقُنْفُذِ طَعَنَهُ صَالِحُ بْنُ وَهْبٍ الْمُرِّیُّ عَلَى خَاصِرَتِهِ طَعْنَةً فَسَقَطَ الْحُسَیْنُ(ع) عَنْ فَرَسِهِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى خَدِّهِ الْأَیْمَنِ》 ♦️هنگامی که بر امام حسین(ع) جراحات بسیاری وارد گردید، همانند خارپشت شد. در این هنگام؛ ملعونى به نام صالح بن وهب ضربتى سخت با نیزه بر ران مبارک امام حسین(ع) زد که امام(ع) به سبب آن ضربت، از روى اسب با گونه راست مبارک بر زمین افتاد.(۲) در این هنگام، حضرت(ع) با تکیه بر شمشیر به زحمت به پای خود ایستاد. 📋《فَبَیْنَا هُوَ وَاقِفٌ إِذْ أَتَاهُ حَجَرٌ فَوَقَعَ عَلَى جَبْهَتِهِ فَأَخَذَ الثَّوْبَ لِیَمْسَحَ الدَّمَ عَنْ جَبْهَتِهِ فَأَتَاهُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ لَهُ ثَلَاثُ شُعَبٍ فَوَقَعَ عَلَى قَلْبِهِ》 ♦️در همان حال که ایشان ایستاده بود، سنگى از طرف دشمن آمد و به پیشانى حضرت(ع) اصابت کرد که امام(ع) پیراهن را بالا زد، تا خون پیشانى را پاک کند که تیرى سه شاخه و زهر آلود آمد و بر قلب مقدس امام(ع) نشست.(۳) {وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ} 📝شعر : روایت است که چون تنگ شد بر او میدان  فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت کشید پا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد بلندمرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد 👤مُقبل کاشانی 📚منابع : ۱)مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۷۱ ۲)اللهوف ابن طاووس، ص۱۵۰ ۳)اللهوف ابن طاووس، ص۱۲۰ @AsnadolMasaeb