اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ
وَ عَلى عَلىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اثرات نماز و توکل بشنوید، اونم از زبون #عارف خواننده لس انجلسی که مدعی دین و دیانت نیست
#نامادری
#قسمت۲۷
ام البنین خودش را به بشیر رساند، همان مردی که هم آوازی خوش داشت و هم اشعار زیبا می سرود، اما اینک نغمه ی صدایش پر از غم بود و اشعارش دل آدم را آتش میزد
ام البنین همانطور که نفس نفس میزد گفت: بشیر! برایم بگو چه شده؟! این چه شعریست که می خوانی؟! حسینم کجاست؟!
بشیر که انگار روی نگاه کردن در چشمان ام البنین را نداشت گفت: بانوی بزرگوار! پسرانت را در کرببلا شهید کردند، عبدالله، عثمان....ام البنین به میان حرف بشیر دوید و گفت: من از حسین می پرسم و تو از پسرانم می گویی؟! بگو حسینم چه شده؟!
بشیر اشک از چشمانش روان شد و گفت: من در کربلا نبودم، از شام همراه کاروان بنی هاشم شدم،اما می گویند عباست را کشتند، تیر به دو چشمش زدند و دستانش را قطع کردند
اینبار ام البنین با صدای بلند تری سوال کرد: بشیر! نگفتم عباسم چه شد، از تو می پرسم حسینم چه شده؟!
بغض گلوی بشیر را چنگ میزد و با صدایی گرفته تر از قبل گفت: حسین را با لب تشنه در حالیکه در کنار فرات بود کشتند و شمر جلوی چشمان زیبنب و اهل بیتش سر از تن مبارکش جدا کرد و ...
تا این حرف از دهان بشیر بیرون آمد، ام البنین که انگار تا آن لحظه انتظار داشت، کسی به او بگوید که حسین زنده است و هر چه گفته اند و شنیده است، همه خواب بوده است، در حالیکه با دو دست بر سر می کوبید و حسین حسین می کرد به سمت دروازه ی مدینه می دوید
آنقدر غرق ماتم بود که باز چندین بار بر زمین خورد بر خواست.
ام البنین می دوید و ذکر لبش حسین بود، روی می خراشید واحسینا می گفت، تا اینکه به کاروانی غم زده رسید.
بشیر که به دنبال او می دوید صدا زد کجا میروی ام البنین؟!
ام البنین گریه کنان گفت: می خواهم فرزندان زهرا را بیینم...
بشیر گفت: فقط زینب و کلثوم مانده اند، پاره های جگر زهرا را کرکسانی خون آشام با ظلم و قساوت از هم دریده اند
آن خیمه ی روبه رو، خیمه ی زینب است، آخر او سپهسالار کاروان حسین بود...آخر تمام مردان کاروان کشته شدند و فقط سجاد با بدنی تبدار زنده مانده و زینب مرد این کاروان است.
ام البنین با جگری آتش گرفته از غم به سمت خیمه رفت، همانطور که پرده ی خیمه را بالا میزد گفت: پاره ی جگرم، امید زندگی ام، کجایی دخترم زینب
**
پرده ی اشک جلوی چشمان ام البنین را گرفته بود اما آینه ی چشمانش از پس این پرده پیرزنی را میدید که قدش خمیده بود و تکیه به عصا داده بود و اما آغوشش برای ام البنین باز بود
ام البنین که فکر می کرد خیمه را اشتباه آمده گفت: به من گفتند خیمه ی زینب اینجاست، به گمانم اشتباه نشانی دادند، بگو تو کیستی و زینبم کجاست
زینب قدمی پیش آمد و گفت: سلام مادر! منم زینبت، نگاه به قد کمانم نکن،من همان زینبم..غم بزرگی کشیدیم ام البنین، غمی بزرگتر از شهادت حسن و تیرباران پیکرش، غمی بزرگتر از فرق به خون نشسته ی پدرم، غمی بزرگتر از پهلوی بشکسته ی مادرم
زینب خود در آغوش ام البنین انداخت و شروع به گریستن کرد، گویی او بوی حسین و عباسش را از ام البنین طلب می نمود و ام البنین هم سخت او را در آغوش گرفته بود،چرا که زینب نشانی از حسین داشت.
زینب ناله اش بلند شد: تا به اینجا که آمدم، علی رغم تمام بلاهایی که به سرم آمد، خم به ابرو نیاوردم و نگذاشتم کسی اشکم را ببیند، آخر زینبِ دلسوخته شده بود امید یک کاروان ماتم زده و اسیر، اگر من می شکستم، هیچ کس زنده نمی ماند، اگر من گریه می کردم، دیگران دق می کردند، اما....اما...
حالا می خواهم در آغوش نامادری که همچون مادر مرا پرورش داد و سرشار از مهرم نمود، واگویه کنم.
می خواهم بگویم وقتی علی اکبرم را همان که شبیه ترین به پیامبر بود، ارباً اربا دیدم، قلبم در سینه سنگینی می کرد و می خواست از قفس تنم بیرون بزند.
وقتی قاسم و عون و جعفر و عثمان و تمام پاره های جگرم به میدان می رفتند و سرشان بر نی میشد، مرغ روح زینب به تلاطم بود و اگر مقدر خداوند نبود، روح زینب هم همراه با عزیزانش به ملکوت میرفت و امیدم به بودن حسین و عباس بود
مادرم....ای مهربان! آیا می دانی عباس و باقی پسرانت را کشتند؟!
ام البنین ناله اش بلند شد و گفت: اگر هزاران پسر هم داشتم فدای یک تار موی حسینم می کردم، خاک بر سرم که اینک من زنده ام و حسین در این دنیا نیست، زینبم! فقط یک سؤال دارم، من عباس و برادرانش را به دنیا نیاوردم مگر برای سربازی در رکاب ولیّ خدا
من آنان را تربیت نکردم و جنگاوری نیاموختم مگر آنکه ذخیره ای شوند برای روزهای سخت و بی کسی حسین...آیا تربیتم به جا بوده؟! آیا پسرانم مرا سرافراز کردند؟! آیا آنگونه که من آرزو دارم پسرانم فدایی ذبیح الله شدند؟! بگو بدانم ام البنین اینک سربلند است یا سر افکنده؟!
التماس دعا
باعرض سلام و شب بخیر به اطلاع اعضامحترم میرساند فردا شنبه ۲۵بهمن تیم سیاری بدون پزشک و با حضور فقط ماما و بهورزان.دارویارحضوردارند
┈••••✾•🌿🍏🌿•✾••┈
🔹با ما در کانال آموزش و اطلاع رسانی بیماریها همراه باشید.👇
🩺💊کانال اطلاع رسانی خانه بهداشت🚑
https://eitaa.com/khneebehdasht
🔺اجرای طرح کارت امید مادر از سال ۱۴۰۵ با پرداخت ماهانه ۲ میلیون تومان تا پایان دو سالگی
┈••••✾•🌿🍏🌿•✾••┈
🔹با ما در کانال آموزش و اطلاع رسانی بیماریها همراه باشید.👇
🩺💊کانال اطلاع رسانی خانه بهداشت🚑
https://eitaa.com/khneebehdasht
♦️در صورت خرید اینترنتی و عدم تحویل کالا چه کار کنم؟
اگر کالایی را به صورت اینترنتی خریداری کردید و تحویل نگرفتید، از سه مرجع میتونید رسیدگی کنید:
🔹شکایت از طریق سامانه نماد اعتماد الکترنیکی به نشانی: enamad.ir
🔹شکایت از طریق پلیس فتا با شماره ۰۹۶۳۸۰
🔹شکایت از طریق دفاتر خدمات الکترونیک قضایی
♦️#دارچین اشتها را کاهش می دهد!
🔹برخی مطالعات نشان می دهد که دارچین ممکن است اثر تثبیت کننده ای بر سطح قند خون داشته باشد. این می تواند اشتهای شما را به ویژه در افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ کاهش دهد.
🔹تقریباً همه می توانند از دارچین در نقش سنتی آن بهره مند شوند. مقداری را در قهوه، چای یا ماست خود بریزید تا بدون افزودن کالری، شیرینی بیشتری به آن اضافه کنید.
┈••••✾•🌿🍏🌿•✾••┈
🔹با ما در کانال آموزش و اطلاع رسانی بیماریها همراه باشید.👇
🩺💊کانال اطلاع رسانی خانه بهداشت🚑
https://eitaa.com/khneebehdasht