🌷🍃 من تماشای تو میکردم و غافل بودم
🌸🍃از تماشای تو خلقی به تماشای منند
🟢🍃این تصویر برای چند روز قبل از شهادت سردار_شهید_حاج_عبدالله_نوریان
🔺فرمانده تخریب و مهندسی رزمی لشگر10 سیدالشهداء(ع) است.
🌹🍃فرمانده ای که روزهای قبل از شهادت یک لحظه قرار نداشت مدام میگفت:
🔺برادرها ما وقت نداریم وقتمون خیلی تنگ است.
🌷🍃خیلی هوس شهادت داشت
🔺میگفت برادرا... شهید بشیم بریم گردان تخریب رو توی بهشت را بیاندازیم
#فرمانده..
#ما_که_خیلی_دلتنگتیم
#تو_هم_دلت_برای_ما_تنگ_میشه
🌷خوش به حال اون کسی که شهدا دلتنگش میشند🌷
https://eitaa.com/khoban72
🌹🕊چه خوشست مثل امام حسین علیه السلام شهید شدن
🟢🕊و مثل امام حسین علیه السلام سر از بدن جدا شدن
🌸خوشا آنان که با عزت زگیتے
🌷ندای یاحسین گفتند و رفتـــــند
🌸در این بازار این دنیای فانـــــے
🌷شهادت رو خریدند و رفتند
🔻#اولین_ذبیح_فاطمیون
🌷#شهید_مدافع_حرم_رضا_اسماعیلی رضوان الله علیه🌷
https://eitaa.com/khoban72
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
17.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 مثنوی شهادت
🌹🍃کارگردان: شهید سید مرتضی آوینی
🌷🍃مداح:حاج صادق آهنگران
سبکباران خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان، این چه سودا بود با من؟
رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت؟
جوان مردان، جوان مردی کجا رفت؟
مرا این پشت، مگذارید بی پاک
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
https://eitaa.com/khoban72
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
🥀خواب_نورانی...
🌸🍃حدود دو تا سه نصفه شب خواب عجیبی دیدم.
🔺خانهمان نورانی شده بود و من دنبال منبع نور بودم .
🌷🌷🌷دیدم پنجره آشپزخانه تبدیل به در شده و شهدا یکی یکی وارد خانهام شدند.
🔺همه جا را پر کردند و با لباس نظامی و سربند دست در گردن یکدیگر به هم لبخند میزنند.
🌷🌷مات نگاهشان کردم و متوجه شدم منبع نور از دوقاب عکس برادران شهیدم هست آن شب برادر شهیدم محمدعلی به خوابم آمد و در حالتی روحانی سه بار به من گفت:
🔺نگران نباش محمدرضا پیش ماست.
🌸🍃آن شب تا صبح اشک ریختم و دعا خواندم.
🔺بعدها گفتند همان ساعت سه هواپیمای حامل پیکر محمدرضا و بقیه شهدا رو زمین نشست...
🌸راوی: مادرشهید🌸
🌷🕊#شهیـدمدافع_حرم_محمدرضا_دهقان🌷🕊
https://eitaa.com/khoban72
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷فیلم کوتاه🌷
🟢🍃سـخـنانے از شـهیدِ مـدافع حــرم
🌷🍃#محسن_حججی رضوان الله علیه
https://eitaa.com/khoban72
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
8.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷فیلم کوتاه🌷
💚 «فتح الفتوح انقلاب»💚
🌷🌷 شما خـیال میکنید همتها و خرازیها
🔺چگونه بودند؟
https://eitaa.com/khoban72
10.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷روایتگری🌷
🌹🍃صدای ماندگار شهید حاج قاسم سلیمانی رضوان الله علیه
🌷🍃درباره شهید علی اکبر موسائی پور (سیرجان)
#شهید_در_کلام_شهید
#حاج_قاسم
https://eitaa.com/khoban72
🔳بسم الله الرحمن الرحیم🔳
🟢🍃 #سه_دقیقه_در_قیامت
3️⃣4️⃣ قسمت چهل و سوم👇🏻
🌸🍃یازهرا (سلام الله علیها)
🔺ادامه
🟢🍃دقايقي بعد، دو خانم پرستار وارد سالن شدند تا مرا به بخش منتقل كنند. آنها ميخواستند تخت چرخدار مرا با آسانسور منتقل كنند. همين كه از دور آمدند، از مشاهده چهره ي يكي از آنان واقعاً وحشت كردم.
🔺من او را مانند يك گرگ ميديدم كه به من نزديك ميشد!
⚪️🍃مرا به بخش منتقل كردند. برادر و برخي از دوستانم بالاي سرم بودند. يكي دو نفر از آشنايان به ديدنم آمده بودند. يكباره از ديدن چهره باطني آنها وحشت كردم. بدنم لرزيد. به يكي از همراهانم گفتم: بگو فلاني و فلاني برگردند. تحمل هيچكس را ندارم.
🔺احساس ميكردم كه باطن بيشتر افراد برايم نمايان است. باطن اعمال و رفتار و...
🔴🍃به غذايي كه برايم مي آوردند نگاه نميكردم. ميترسيدم باطن غذا را ببينم. اما از زور گرسنگي مجبور بودم بخورم. دوست نداشتم هيچكس را نگاه كنم. برخي از دوستان و بستگان آمده بودند تا من تنها نباشم،
🔺اما نمي دانستند كه وجود آنها مرا بيشتر تنها ميكرد!
🌷🍃بعدازظهر تلاش كردم تا روي خودم را به سمت ديوار برگردانم. ميخواستم هيچكس را نبينم. اما يكباره رنگ از چهره ام پريد! من صداي تسبيح خدا را از در و ديوار ميشنيدم. دو سه نفري كه همراه من بودند، به توصيه پزشك اصرار ميكردند كه من چشمانم را باز كنم. اما نميدانستند كه من از ديدن چهره اطرافيان ترس دارم
🔺و براي همين چشمانم را باز نميكنم.
🔻🔻🔻