eitaa logo
خوبان
648 دنبال‌کننده
10.6هزار عکس
9.1هزار ویدیو
21 فایل
ارتباط با ادمین:https://eitaa.com/Khoban7
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟢🍃فرمولی که حاج قاسم برای ائمه جماعت مسجد 🔺مطرح می‌کنند. https://eitaa.com/khoban72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀صوت کوتاه 🌷شهید مدافع حرم رضوان الله علیه🌷 🌸🍃خاطره‌ مادر شهید خلیلی 🔺از بوی پیراهن خونی شهید https://eitaa.com/khoban72
🌹🍃بدون اینکه چیزی بگه بلند شد برام آب آورد. 🔺نه اون حرفی زد نه من. 🟢🍃حرف رفتن رو پیش کشید و گفت: منم میخوام برم سوریه... 🔺خشکم زد، باورم نمی شد در حالی که تنها چند ماه از ازدواجمون گذشته، چنین تصمیمی بگیره. 🌸🍃سکوتم رو شکستم و زود عکس العمل نشون دادم: تو نباید بری علی! ⁉️چرا؟! 🔺چون ما تازه ازدواج کردیم هنوز یه سال نشده علی... ⚪️🍃ما برا بچه‌مون اسم انتخاب کردیم. داریم خونمون رو درست می کنیم. 🔺این همه برنامه برا زندگی مون داریم. 🔴🍃اجباریه خانوم (اینو گفت که چیزی نتونم بگم) خب این دفه نرو، دفعه بعد میری. 🔺امسال اولین بهاریه که قراره باهم عید دیدنی بریم و سفره هفت سین بندازیم. 🟢🍃نه گذاشت نه برداشت گفت: 🔺«خانم میخوای از زن هایی باشی که روز عاشورا نذاشتن شوهراشون 🔺به یاری امام حسین علیه السلام برن؟» 🌸🍃دیگه چیزی واسه حرف زدنم نذاشت. ماتم برده بود و دهانم خشک خشک. باز گفت: تو اجازه بده برم، منم عوضش اگه شهید بشم و لایق بهشت باشم و اگه اجازه شفاعت یه نفرو داشته باشم 🔺قول شرف میدم اون یه نفر هیچ کس نباشه جز تو... 🌷🌷 ❤️شهادت: ۱۳۹۴/۱۲/۷، حلب سوریه https://eitaa.com/khoban72
15.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🍃یه کار تمیز از بچه های مازندران 🌷🌷🌷گرامی داشت شهدای مظلوم مدافع حرم مازندرانی 🔺در کربلای خان طومان 🌷🍃شادی ارواح عالی مقام شهدا صلوات https://eitaa.com/khoban72
🟢🍃شمس گفت: « دو مسیر برای رسیدن به تقدس وجود دارد: ⚪️🍃مسیر طولانی و دراز ... » و اشاره به کتابها کرد. 🌹🍃« یا مسیر کوتاه » 🌷🍃مولانا پرسید: ⁉️نام آن مسیر کوتاه چیست؟ 🟢🍃شمس گفت: 🌷«طریقت عشق»🌷 https://eitaa.com/khoban72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢🍃روایتگری با صدای شهید سیدمرتضی آوینی رضوان الله علیه 📌 نبرد با تانک‌ها! ⚪️🍃برشی تماشایی از قسمت "پاتک روز چهارم" مستند روایت فتح 🔺در رابطه با عملیات والفجر۸ در زمستان ‌۱۳۶۴ در سه راهی جاده فاو - بصره و کارخانه نمک 🌹🍃شهید آوینی «بچه ها متواضعانه و بی غرور می دانند که نهایت تکامل انسان این است که 🔺وجود خود را وقف تحقق اراده الهی کنند.» https://eitaa.com/khoban72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚 🔴🍃 5️⃣2️⃣ قسمت بیست و پنجم👇🏻 🥀ادامه صدقه 🟢🍃من يك بالش مخصوص براي خودم آورده بودم و با دو عدد پتو، براي خودم يك رختخواب قشنگ درست كرده بودم. چادر ما چراغ نداشت و متوجه نشدم چه كسي جاي من خوابيده، 🔺فكر كردم يكي از بچه ها ميخواهد من را اذيت كند، ⚪️🍃لذا همين طور كه پوتين پايم بود، جلو آمدم و يك لگد به شخص خواب زدم! يك باره ديدم حاج آقا... كه امام جماعت اردوگاه بود از جا پريد و قلبش را گرفته و داد ميزد: كي بود؟ چي شد؟ 🔺وحشت كردم، سريع از چادر آمدم بيرون. 🔴🍃بعدها فهميدم كه حاج آقا جاي خواب نداشته و بچه ها براي اينكه مرا اذيت كنند، به حاج آقا گفتند كه اين جاي حاضر و آماده براي شماست! اما لگد خيلي بدي زده بودم. 🔺بنده خدا يك دستش به قلبش بود و يك دستش به پشتش! 🟢🍃حاج آقا آمد از چادر بيرون و با عصبانيت گفت: الهي پات بشكنه، مگه من چيكار كردم كه اينجوري لگد زدي؟ جلو رفتم و گفتم: حاج آقا غلط كردم. ببخشيد. من با كسي ديگه شما را اشتباه گرفتم. 🔺اصلا حواسم نبود كه پوتين پايم كردم و ممكن است ضربه شديد شود. ⚪️🍃خلاصه اون شب خيلي معذرت خواهي كردم. بعد به حاج آقا گفتم: شرمنده، شما برويد بخوابيد، من تو ماشين مي خوابم، 🔺فقط با اجازه بالش خودم رو برمي دارم. 🔻🔻🔻
🔴🍃چراغ برداشتم و رفتم توي چادر، همين كه بالش رو برداشتم، ديدم يك عقرب به بزرگي كف دست زير بالش من قرار دارد! حاج آقا هم داخل شد و هر طوري بود عقرب رو كشتيم. حاجي نگاهي به من كرد و گفت: جان مرا نجات دادي، اما بد لگدي زدي، هنوز درد دارم. 🔺من هم رفتم داخل ماشين خوابيدم. روز بعد اردو تمام شد و برگشتيم. 🌷🌷🌷ادامه دارد... https://eitaa.com/khoban72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا