فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🟢🍃فرمولی که حاج قاسم برای ائمه جماعت مسجد
🔺مطرح میکنند.
https://eitaa.com/khoban72
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀صوت کوتاه
🌷شهید مدافع حرم #رسول_خلیلی رضوان الله علیه🌷
🌸🍃خاطره مادر شهید خلیلی
🔺از بوی پیراهن خونی شهید
https://eitaa.com/khoban72
🌹🍃بدون اینکه چیزی بگه بلند شد برام آب آورد.
🔺نه اون حرفی زد نه من.
🟢🍃حرف رفتن رو پیش کشید و گفت: منم میخوام برم سوریه...
🔺خشکم زد، باورم نمی شد در حالی که تنها چند ماه از ازدواجمون گذشته، چنین تصمیمی بگیره.
🌸🍃سکوتم رو شکستم و زود عکس العمل نشون دادم: تو نباید بری علی!
⁉️چرا؟!
🔺چون ما تازه ازدواج کردیم هنوز یه سال نشده علی...
⚪️🍃ما برا بچهمون اسم انتخاب کردیم. داریم خونمون رو درست می کنیم.
🔺این همه برنامه برا زندگی مون داریم.
🔴🍃اجباریه خانوم (اینو گفت که چیزی نتونم بگم) خب این دفه نرو، دفعه بعد میری.
🔺امسال اولین بهاریه که قراره باهم عید دیدنی بریم و سفره هفت سین بندازیم.
🟢🍃نه گذاشت نه برداشت گفت:
🔺«خانم میخوای از زن هایی باشی که روز عاشورا نذاشتن شوهراشون
🔺به یاری امام حسین علیه السلام برن؟»
🌸🍃دیگه چیزی واسه حرف زدنم نذاشت. ماتم برده بود و دهانم خشک خشک. باز گفت: تو اجازه بده برم، منم عوضش اگه شهید بشم و لایق بهشت باشم و اگه اجازه شفاعت یه نفرو داشته باشم
🔺قول شرف میدم اون یه نفر هیچ کس نباشه جز تو...
🌷#شهید_علی_آقایی🌷
❤️شهادت: ۱۳۹۴/۱۲/۷، حلب سوریه
#شادی_روح_پاکش_صلوات
https://eitaa.com/khoban72
15.84M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🍃یه کار تمیز از بچه های مازندران
🌷🌷🌷گرامی داشت شهدای مظلوم مدافع حرم مازندرانی
🔺در کربلای خان طومان
🌷🍃شادی ارواح عالی مقام شهدا صلوات
#امر_به_معروف
#شهدا_شرمنده_ایم
#حجاب
#جهادتبیین
https://eitaa.com/khoban72
🟢🍃شمس گفت: « دو مسیر برای رسیدن به تقدس وجود دارد:
⚪️🍃مسیر طولانی و دراز ... » و اشاره به کتابها کرد.
🌹🍃« یا مسیر کوتاه »
🌷🍃مولانا پرسید:
⁉️نام آن مسیر کوتاه چیست؟
🟢🍃شمس گفت:
🌷«طریقت عشق»🌷
https://eitaa.com/khoban72
9.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢🍃روایتگری با صدای شهید سیدمرتضی آوینی رضوان الله علیه
📌 نبرد با تانکها!
⚪️🍃برشی تماشایی از قسمت "پاتک روز چهارم" مستند روایت فتح
🔺در رابطه با عملیات والفجر۸ در زمستان ۱۳۶۴ در سه راهی جاده فاو - بصره و کارخانه نمک
🌹🍃شهید آوینی «بچه ها متواضعانه و بی غرور می دانند که نهایت تکامل انسان این است که
🔺وجود خود را وقف تحقق اراده الهی کنند.»
https://eitaa.com/khoban72
💚بسم الله الرحمن الرحیم💚
🔴🍃 #سه_دقیقه_در_قیامت
5️⃣2️⃣ قسمت بیست و پنجم👇🏻
🥀ادامه صدقه
🟢🍃من يك بالش مخصوص براي خودم آورده بودم و با دو عدد پتو، براي خودم يك رختخواب قشنگ درست كرده بودم. چادر ما چراغ نداشت و متوجه نشدم چه كسي جاي من خوابيده،
🔺فكر كردم يكي از بچه ها ميخواهد من را اذيت كند،
⚪️🍃لذا همين طور كه پوتين پايم بود، جلو آمدم و يك لگد به شخص خواب زدم! يك باره ديدم حاج آقا... كه امام جماعت اردوگاه بود از جا پريد و قلبش را گرفته و داد ميزد: كي بود؟ چي شد؟
🔺وحشت كردم، سريع از چادر آمدم بيرون.
🔴🍃بعدها فهميدم كه حاج آقا جاي خواب نداشته و بچه ها براي اينكه مرا اذيت كنند، به حاج آقا گفتند كه اين جاي حاضر و آماده براي شماست! اما لگد خيلي بدي زده بودم.
🔺بنده خدا يك دستش به قلبش بود و يك دستش به پشتش!
🟢🍃حاج آقا آمد از چادر بيرون و با عصبانيت گفت: الهي پات بشكنه، مگه من چيكار كردم كه اينجوري لگد زدي؟ جلو رفتم و گفتم: حاج آقا غلط كردم. ببخشيد. من با كسي ديگه شما را اشتباه گرفتم.
🔺اصلا حواسم نبود كه پوتين پايم كردم و ممكن است ضربه شديد شود.
⚪️🍃خلاصه اون شب خيلي معذرت خواهي كردم. بعد به حاج آقا گفتم: شرمنده، شما برويد بخوابيد، من تو ماشين مي خوابم،
🔺فقط با اجازه بالش خودم رو برمي دارم.
🔻🔻🔻
🔴🍃چراغ برداشتم و رفتم توي چادر، همين كه بالش رو برداشتم، ديدم يك عقرب به بزرگي كف دست زير بالش من قرار دارد! حاج آقا هم داخل شد و هر طوري بود عقرب رو كشتيم. حاجي نگاهي به من كرد و گفت: جان مرا نجات دادي، اما بد لگدي زدي، هنوز درد دارم.
🔺من هم رفتم داخل ماشين خوابيدم. روز بعد اردو تمام شد و برگشتيم.
🌷🌷🌷ادامه دارد...
https://eitaa.com/khoban72