eitaa logo
خُمـوٓلْ¹³⁵
153 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
در رهِ منزلِ لیلی که خطرهاست در آن؛ شرط اول قدم آن است که مجنون باشی:) به یادِ گمنامانِ زهرا..🌱 #فرزند‌شهید‌سید‌علی‌خامنه‌ای
مشاهده در ایتا
دانلود
به همان برف که بر گُنبد تو بوسه زده بی قرار است دلم ، صحن و سرا می خواهد
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
قشنگ ترین تعریفی که از دلتنگی خوندم، این بود که میگفت: تو روحت یه جایی هست که جسمت اونجا نیست ...💔 +روح ما دلتنگ راهیانِ نورِ🕊 •بدرقه زائرین اردوگاه شهید کلهر استان البرز
مهدی سلحشورdel-mizanam-be-darya.mp3
زمان: حجم: 11.2M
┄┄┅┅┅❅❁ 「 | 」 دل میزنم به دریا... پا میذارم تو جاده... راهی میشم دوباره با پاهای پیاد💔:) 🎙مهدی سلحشور ‌╭┈───── @komiteqom ╚✿○○••••••••••══════
گاهی درد به مغز استخوان مادری دلتنگ می رسد ؛ روز جوان هست او در پی جوان خودش..❤️‍🩹 علی اکبـرهای انقلاب روزتان مبارک💐 🌱 اینجا بهترین بنده‌های خداست 🌿| @merajqom https://eitaa.com/joinchat/2210726673C8135ff4a0b
-جوونی یواشکی‌هایی داره . . بعضی‌ها جوان که بودند ‌یواشکی یه کارهایی می‌کردند ؛ یواشکی ساکشون و جمع میکردن . . یواشکی شناسنامه هاشونو ‌دست کاری می‌کردند . . یواشکی میرفتند جبهه . . یواشکی میرفتند خط و شب می‌رفتند عملیات . . یواشکی نمازشب می‌خوندند . . یواشکی گریه میکردند . . یواشکی نامه و وصیت‌نامه ‌مینوشتند ، آخرشم یواشکی ‌تیر میخوردندو شهید می‌شدند! (: شهدا ؛ چقدر فرقِ بین یواشکی‌های ‌ما با شما . .💔 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
خُمـوٓلْ¹³⁵
روزتان مبارک، علی اکبر های انقلاب:)
زیبایی حضرت مولانا علی‌اکبر‌ع به اندازه‌ای بود که هرگاه از کوچه‌های مدینه می‌گذشت مردان و زنان برای دیدن چهره آن از یکدیگر پیشی می‌گرفتند . - فرسان‌الهیجاء - ج۱ - ص۳۶۲ ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄
غواص بودیم و خط شکن. عملیات والفجر 8 بود. باید عرض اروند را شنا می کردیم. برای اینکه آب پراکنده مان نکند با طناب همدیگر را می بستیم. تعجب کردم. نفر اول سه متر اول طناب را رها کرد میان آب ها. گفتم:«چرا اسراف می کنی؟» با بغض گفت:«11 ماه است در حال غواصی هستیم. اما می دانم امشب، گذشتن از این آب فقط به دست صاحب الزمان (عج) است. مگر میشود رمز عملیات یا فاطمه الزهرا (س) باشد و پسرش مهدی عج نیاید؟ من سر طناب زندگی ام را دست امام زمان عج سپرده ام...» لحظه ای که ترکش خورد شد بالای سرش رفتم و او را در آغوش گرفتم، با لبخندی که روی لب داشت زمزمه کرد:«دیدی میگفتم او می آید؟» و به آسمان پر کشید...:) ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄ @khomool128 ┄⊰𖣐⊱┄┄┄┄┄┄