از وقتی که یادم میاد
با ششماههی رباب طور دیگهای بسته بودم
هرجا اسمی از علیاصغر میومد اشکای منم روونه میشد
احساس میکردم مظلومترین شهید کربلاست
از اول محرم بچهی کوچیک میبینم گریه میکنم
شیر میبینم گریه میکنم
گریه بچه میشنوم گریه میکنم
من هرچیزی که به ششماههی رباب داشته باشه و ببینم گریه میکنم..
شاید برای همین توی بیو نوشتم دلدادهی شش ماهه: )
باغ خرمالو؛
هیئتای صبح آیت الله حق شناس و نفس گرم آقای حنیف طاهری و ..
دیگه چی میخوام از این دنیا :)))
این ترم دانشگاه انقد کار عملی داره که فکر نکنم اگه از اول تا اخر دانشگاه رو درنظر بگیریم من انقد کار عملی باید میکردم 😭😭