باغ خرمالو؛
اَللّهُم اِنْ کانَ فَرَجِی مِمّا اَنَا فِیهِ بِالْمَوْت فَعَجِّلْ لِیَ السّاعَةَ. «خدایا اگر گشایش
یَا إِلَهِی عَجِّلْ وَفَاتِی سَرِیعاً، فَلَقَدْ تَنَغَّصَتِ الْحَیَاةُ یَا مَوْلَائِی.
«ای خدایِ من! مرگ مرا به سرعت برسان که دیگر زندگانی در این "دنیا" برایم تیره و تار گشته است.»
هدایت شده از باغ خرمالو؛
نوشته بود:
«چقدر ایستاده؛
تا کوه شده است
چقدر گریسته؛
تا دریا شده است
ایستادم
گریستم
من شدم.»
توی ماشینِ اسنپ خوابم برد
یهو چشمام رو که باز کردم
با آسمونِ ابری ، هوای مطلوب ، باد بهاری و کلی سبزه و درخت رو به رو شدم
یه لحظه احساس کردم مردم ، روحم رجعت کرده:))
هدایت شده از باغ خرمالو؛
من وسیلهی شخصی شما نیستم که هرطوری دوست دارید با من رفتار کنید
باغ خرمالو؛
آقای کبوترهای سیاه و خاکستری و سفید
آقای ضامنِ دلهای بیپناه
آقای امنِ گریههای کنج صحن
آقای دستهای گره خورده به پنجره فولاد
آقای نقارههای صبحگاهی حرم
آقای سرگردانها
آقای بغضهای در گلو ماند
آقای کودکانِ گمشده
و در آخر
آقای نشود فاش کسی آنچه میان من و توست:)🤍
تولدت مبارک آقای امام رضا ، ما خیلی دوستت داریم