ڪوچہ احساس
🌸﷽🌸 #رمانآنلاین_خوشهیماه🌙 ✍🏻بہ قلم #زهراصادقے_هیام #خوشهی_181 _دارم تصور میکنم اون بیچاره ا
🌸﷽🌸
#رمانآنلاین_خوشهیماه🌙
✍🏻بہ قلم #زهراصادقے_هیام
#خوشهی_182
دیگر نفسم به هن هن افتاده بود. می خواستم طی یک هفته ی آینده کار ارسی را تمام کنم.
نمی دانم چرا حسام الدین دستش جلو نمی آمد. برخلاف گذشته که عجله داشت، هیچ تلاشی برای زود تمام کردنش نمی کرد. خیلی وقت ها می گفت: عجله نکنید وقت هست. و من نمی فهمیدم منظورش از وقت چیست؟
مگر نباید سر موعد کار را تحویل میدادیم و سراغ بقیه ی قسمت های عمارت میرفتیم؟ مگر اینکه بخواهد کار عمارت چندساله شود. مگر میشد؟
تا همین جا هم صدای استاد نصیری در آمده بود.
آن روز بعد از مکالمه ی بلند شهاب وقتی به خانه رفتم هانیه دمغ نشسته بود. اشتهایی هم به غذا نداشت.
مادر با چشم و ابرو اشاره کرد و گفت : ببین چی شده؟ اصلا حالش خوب نیست. هیچی هم نمیگه.
حرف زدن با هانیه از مصاحبه ی تخصصی هم سخت تر بود. چون مرا محرم مشکلاتش نمیدید، که اگر میدید حرفش را بی مهابا میگفت. اما این بار شکننده شده بود.
کنارش نشستم و گفتم: نمی خوای بگی چی شده؟ صدای داد شهاب رو وقتی تو کارگاه بودم شنیدم.
با چشم های گشاد به طرفم برگشت و گفت: فقط تو شنیدی یا حاج حسام هم بود؟
از لفظ حاج حسامش خنده ام گرفت. هانیه حساب ویژه ای از حسام الدین می برد. از جدیتش میترسید. مثل اوایل آشنایی من. اما نمی دانم چرا این روزها آن ترس گذشته را نداشتم. شاید هم حسام الدین ضیایی آن حسامِ سابق نبود. نمی دانم.
گفتم: بله اون هم شنید. جریان چیه؟
لب گزید و گفت: هیچی! بحث بین زن و شوهر زیاد پیش میاد.
از جایم بلند شدم.
_باشه، خودت میدونی، فکر میکردم اون قدر منو محرم بدونی که حرفات رو بگی بهم، به جای اینکه به بقیه بگی.
مامان نگرانته هانیه! اگر به من نمیگی به مادر بگو.
همین که می خواستم از اتاق بیرون بروم با عجزی که در صدایش موج میزد گفت: هیچی میگه بینیت رو عمل کن. هیوا بینی من مشکل داره؟
به طرفش چرخیدم. چشم های درشت سبزش از اشک پر شده بود.پلک های بلندش خیس شد. طاقت نیاورد و زد زیر گریه.
_هیوا مگه من زشتم؟
جلو رفتم و در آغوشش کشیدم .
_هانی... این حرفها چیه؟ کیبهت گفته زشتی؟ شهاب گفته؟ نگام کن ببینم.
او را از خودم جدا کردم. در حالی که لبش را می گزید، سرش را بالا داد و گفت: نه هیچ وقت نگفته. ولی میگه بهتره دماغتو عمل کنی.
مات و مبهوت به هانیه ای نگاه میکردم که از خوشگلی هیچی کم نداشت.
_شهاب داره بهونه میگیره هانیه، میدونی اینو؟
خودش را به دیوار تکیه داد. پاهایش را در شکم جمع کرد و گفت: اگر اون قدر که به دوستاش بها میداد به من هم بها میداد خوب بود. الان ما تو عقدیم. اصلا انگار نه انگار. هیوا، شهاب اصلا شهاب سابق نیست. گاهی با عطش میاد سمتم ولی بعد خیلی سرد میشه. من که چیزی نمیخوام. یه ذره فقط یه ذره توجه هایی که بهروز به من میکرد و شهاب داشت کافی بود.
صدای زنگی در گوش هایم پیچید.
با تعجب گفتم:
_بهروز
سرش را به تایید تکان داد.
_خیلی شب ها با بهروز و پریا میریم بیرون .یا باغ بهروز .بهش میگم زشت نیست بهروز به من غذا تعارف میکنه، هوای منو داره ولی تو اصلا حواست نیست؟ میگه نه چه اشکالی داره این از معرفتشه.
ابروهایم بالا پرید
_هیوا من این اختلاف های زن و شوهری رو نمیدونم ولی فقط میدونم که این جور رفت و آمدهای زیاد با دوستا و فامیل و این شکل صمیمیت اصلا درست نیست. بهرحال هرچی هم تو بگی اون آدم چشم پاکه.
پوفی کشیدم و با قاطعیت گفتم: که البته نیست. یادت رفته روز اولی که رفتیم کارخونه چی بهمون گفت؟
هانیه سکوت کرده بود.
_بنده خدا این جوری نیست. من تاحالا چیز بدی ازش ندیدم.
پلک هایم را با درد بستم. بهروزی که من دیدم و شناختم هیچگاه نمیشد به او اطمینان کرد. و خواهر ساده لوح من با روشنفکری تمام به این روابط می نگریست.
_هانی.. یادته مامان چند شب پیش چی گفت؟
یادت میاد؟
_نه یادم نمیاد.
گفت: هیچ وقت به هیچ مرد نامحرمی مطمئن نباشید. حتی اگر اون آدم برادرشوهر باشه که فکر میکنید آدم پاکیه، یا اینکه نگاهش بد نیست .
هم به من میگفت هم به تو که مراقب باشیم.
ببین من این چیزها رو تجربه نکردم ولی فکرمیکنم این روابط آزاد شهاب اصلا جالب نیست.
هانیه چانه اش را روی زانویش گذاشت. با دست، انگشت شست پایش را که لاک زده بود لمس کرد.
_خودمم اذیت شدم. میدونی هیوا... شهاب اشکالش اینه خیلی اهل رفیق و دوست هست. تا شب که پیش منه بعد هم نصف شب میره خونه رفقاش. بیشتر وقت ها که زنگ میزنم بریم بیرون میگه پیش دوستام هستم.
برایم عجیب بود چرا حسام الدین جلویش را نمی گیرد.
_داداشش چیزی بهش نمیگه؟
_فعلا که اصلا کاری به حسام الدین نداره. میگه به خودم مربوطه، بچه که نیست بهش امر ونهی کنن.
↩️ #ادامہ_دارد....
#ایناثرفقطمتعلقبهکانالکوچهاحساسمیباشد.⛔️
#هرگونهکپیوارسالدردیگرکانالهاشرعاحراماست❌
http://eitaa.com/joinchat/2126839826C589c9be5e4
#پیام_معنوی
💌مراقب دلت باش!💌
✍مواظب باشیم دلمان جایی نرود که اگر رفت باز گرداندنش کار سختی است و گاهی محال است.
🍀اگر برگردد معمولا مجروح و معلول باز می گردد.باید مراقب باشیم، دل آدم سر به هوا و خیلی عاشق پیشه است وخیلی سریع انس می گیرد.
🌼اگر غفلت کنیم،می رود و خودش را به چیزهای بی ارزش وابسته می کند.
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
بستنی رو که دیگه همه بلدن درست کنن
گفتن نداره😄😄
بیا اینجا یاد بگیر بستنی رو شیک و طرح دار درست کن👇👇👇
😋😋😋😋
https://eitaa.com/joinchat/643498033C0f6f38cc39
🍢🍡🍧🍨🍦
دوست داشتن را باید دید از چه نوع دوست داشتنی است!
آیا مانند شیر است که آهو دوست دارد و گربه که موش دوست دارد!
باید دید وقتی کسی میگوید دوستت دارم آیا معنیاش اینست که میخواهد ما را خرج خودش کند و ما را بخورد و ما را به مصرف خودش برساند یا دوستت دارم به این معنی است که تو دوست من هستی و خاطرت پیش من عزیز است و اگر کاری داشتی برایت انجام میدهم اگر بیمار شدی تا صبح برای تو بیدار میمانم.
#دکتر_الهی_قمشه_ای
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
در جوشن كبير يك عبارتی هست كه
میگوييم: " يا كٓريمٓ الصَّفْح "
معناش خيلى جالبه : یك وقتی یك کسی تو رو میبخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یك جوری نگات میکنه که تو میفهمی هنوز یادش نرفته؛ یك جورایی انگار که سابقه بدت رو مدام به یادت میاره.
ولی یك وقتی، یك کسی تو رو میبخشه و یک طوری فراموش میکنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی اصلا هم به روت نمیاره. به این نوع بخشش میگن صَفح ...
و خدای ما اینگونه است...
از صمیم قلب میگویم: "يا كٓريمٓ الصَّفْح"
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
⚠️ 13 اشتباه زندگی:
۱) خوشبختی به قیمت بدبختی دیگران
۲) نگرانی از مسائلی که خارج از کنترل شماست
۳) عدم حذف غیرممکن در زندگی
۴) ترس از ریسک کردن برای پیروزی
۵) محدود دیدن
۶) اهداف شما قربانی افکار دیگران
۷) فکر کردن به محدودیتها قبل از اقدام به عمل
۸) باز کردن ذهن به روی هر نوع فکر
۹) باور به شانس بد
۱۰) ندیدن عواقب و پیامدها
۱۱) در اندیشه گذشته ماندن
۱۲) سطحی نگری
۱۳) عبرت نگرفتن از شکست
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
عادتهائى كه معجزه میکند:
🏖 با ملايمت سخن بگوئيد،
🏖 عميق نفس بكشيد،
🏖 شـيك لباس بپوشيد،
🏖 صبورانه كار كنيد.
🏖 نجيبانه رفتار كنيد،
🏖همواره پس انداز كنيد،
🏖عـاقلانه بخوريد،
🏖 كافى بخوابيد،
🏖 بى باكانه عمل كنيد،
🏖 خلاقانه بينديشيد،
🏖 صادقانه عشق بورزید،
🏖هوشمندانه خرج كنيد،
خوشبختی یک سفراست نه یک مقصد!!!
هیچ زمانی بهترازهمین لحظه برای شادبودن وجودندارد.
زندگی کنید و از حال لذت ببرید..
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•🌸•✾••┈┈•
شما هم اولش فکر کردید گلدونه گل هست؟؟؟🌹
خودمم کلی طول کشید تا فهمیدم این گلدون خوشکل کیک #بستنی هست 😐🤦🏻♀😂
🍧🍦🍨🍡🍢
بیاین اینجا آموزشش هست👇👇
https://eitaa.com/joinchat/643498033C0f6f38cc39
😍😍
آموزش بستنی به شکل گل رز🌹 هم داریم از دستش ندید گلبانوهااای با سلیقه و هنرمند👌🌺