eitaa logo
ڪوچہ‌ احساس
7.7هزار دنبال‌کننده
10.2هزار عکس
2.9هزار ویدیو
21 فایل
لینک کانال تبلیغات http://eitaa.com/joinchat/826408980C73a9f48ae6
مشاهده در ایتا
دانلود
صدای چرخوندن کلید توی خونه پیچید. باقدمای اروم ولی با عجله وارد اتاق تاریک شدم و از لای در بیرونو نگاه می کردم. در خونه بازشد. مسیح وارد شد. باهمان خنده های شیطانی ودلبرانش. _بیاتو عزیزم. بادیدن کسی که به داخل خونه راهنماییش کرد حالم بد شد. پگاه دوست صمیمیه خودم. اشکم دروامدو برای اینکه صدای هق هقم درنیاد دستمو جلوی دهانم گذاشتم... داشتم خفه میشدم مسیح داشت به پگاه ابراز علاقه میکردو من ازاینکه شوهرم جلو چشم قربون صدقه دوستم میرفت حالم داشت بد میشد. یه ریز اشک میریختم. مسیح سمت دراتاقی که من داخلش بودم چرخید و.... https://eitaa.com/joinchat/2170552385C0a48376672 دلشکسته💔 پشت در اتاق قایم شده زن دوم شوهرشو ببینه😢
ڪوچہ‌ احساس
صدای چرخوندن کلید توی خونه پیچید. باقدمای اروم ولی با عجله وارد اتاق تاریک شدم و از لای در بیرونو نگ
مرده زن دوم گرفته لو نمیده، زنش بهش شک کرده، الکی میگه با مامانم میرم مسافرت، توی خونه قایم میشه و منتطر مینونه ببینه زنی که دل همسرش رو برده کیه😔 و در کمال ناباوری میبینه دوست صمیمیشه😨
امشب ۵ پارت همزمان میزنن کانال😍😍👆👆👆
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
- بهار خانم، از اون لحظه که اون روسری رو سرت کردی، من دیگه تو رو همسر خودم می‌بینم.😍 واقعا نمی‌تونم جور دیگه‌ای برخورد کنم. می‌دونم تو چه‌قدر نجیب و خانمی، جسارت و بی‌حیایی من‌و به خانمی خودت ببخش. دلم به همین چیزا خوشه دیگه، بذار خوش بمونه. می‌شه؟!😅 با خودم کلنجار می‌روم، چه جوابی بدهم؟! چرا نمی‌توانم در برابر این‌همه احساس مقاومت کنم؟! چه‌طور دلم برای دلی که به قول خودش سالهاست در آتش خواستن من سوخته، نلرزد و سفت و سخت بماند؟! می‌گویم: - آقا امیر، من دارم تمام تلاشم‌و می‌کنم که درکتون کنم. شما هم سعیتون‌و بکنید که خوددار باشین. - چشم‌چشم. شما خون خودتو کثیف نکن. دیگه قول می‌دم تا محرمیتمون از این حرفا نزنم، خوبه؟😉 لبخند می‌زنم و می‌دانم این قولش قول نیست، ولی می‌گویم: - بله. ممنون. می خندد: - خب حالا که اخمات وا شد بیا و ....😁 https://eitaa.com/joinchat/453312565Cad8008b0ac 🙊 😂 😁♥️
ڪوچہ‌ احساس
- بهار خانم، از اون لحظه که اون روسری رو سرت کردی، من دیگه تو رو همسر خودم می‌بینم.😍 واقعا نمی‌تونم
😍😋🤩 بهار دختری مقید و مذهبی، با عشق زیاد با رفیق برادرش به اسم علی ازدواج می کنه ولی قبل از به دنیا اومدن پسرش، علی فوت می کنه، و حالا و علی قدم پیش گذاشته برای خواستگاری از بهاری که از همسر اولش دل نمی‌کنه ... نزدیک راضی شدن بهار، ناگهان سر و کله ی پسری پیدا می شه که ... https://eitaa.com/joinchat/453312565Cad8008b0ac عاشقانه‌ای‌مذهبی♥️ ویژه مخاطبان دلبرااانه پسند😍🍃 😉😍
﷽ جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد؛☝️ تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری💔 سعدی سلام روزتون مهدوی ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅       @koocheyEhsas ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
شاید ندونی امااا عاشقِ خدا شدن و رفاقت باهاش مرهمِ تمومِ درداته😊💚 ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅       @koocheyEhsas ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
کافیه یه بار نتونی به خواسته ی اطرافیانت جواب بدی ، همه یادشون می مونه باهاشون چیکار کردی ولي يادشون نميمونه قبلا براشون چيكارا کردی ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅       @koocheyEhsas ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
هدایت شده از RadioMighat | رادیو میقات
🎧 داستان صوتی ( برادر جان ) ♦️ پدر: بچه ها،می‌خوام‌ برم شهر براتون شلوار بخرم، مثل‌ شلوار پسر کدخدا.... ♦️ بچه ها: آخ جون...هورااااا جانمی جان شلوار واقعی،دیگه این شلوار مسخره های گُل گُلی رو نمیپوشیم.... ♦️ محمد: محسن شلوار پسر کدخدا چه شکلیا؟! ♦️ محسن: نمیدونم!ولی هرچی هست شکل دامن خانوما گُل گُلی نیست... پخش یکشنبه 1400/7/11 از کانال رادیو میقات @radiomighat @radiomighat
روزی شیـخی می گفت من هر وقت ڪه نماز می خواندم ، از خـداوند حاجتی میخواستـم . یک روز گفتـم : بگذار یک بار برای خود خدا نماز بـخوانم و حاجتی نخواهم . همان شب شیـخ در عالم خواب دید که به او گفتنـد : چرا دیـر آمدی ؟! گفتـم منظورتان چیـست ؟ گفتنـد : یعنی تو باید سی سال پیش به فڪر این کار می افتـادی ، حالا سر پیـری باید بـفهمی و نماز بخوانی و حاجتی طلب نـکنی ! ما هر وقت با خـدا کار داریم خدا را صـدا می زنیم . چه قـدر خـوب است که وقتی هم که کاری نـداریم ، بگوییـم : خُــــــدا ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅       @koocheyEhsas ┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅