هدایت شده از RadioMighat | رادیو میقات
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 داستان کوتاه (علت حمله ی مار)
♦️ پدر پیر با پسر و دختر جوانش به سفر رفتند. آنها در کنار برکهای بودند که ماری به سمت پدرشان آمد مار به دور پای پدر پیچید و او از شدت وحشت عرق سر بر پیشانیش نشست...
♦️ صداپیشگان: نسترن آهنگر، مسعود صفری، علی حاجی پور، امیر مهدی اقبال
♦️ نویسنده و کارگردان: علیرضا عبدی
@radiomighat
@radiomighat
لینک قسمت اول رمان زیبای #بیدل❤️ جدید
https://eitaa.com/koocheyEhsas/54363
لینک پارت اول رمان عاشقانه و تاریخی اختر❤️
https://eitaa.com/koocheyEhsas/45464
کپی از رمان ها به هر شکلی حرام است
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
براے اولین بار اسمشو صدا زدم
_طوفان
_جانم
با جانم گفتنش قلبم بہ تپش افتاد،بہ قلب بیچاره من رحم کن ❤️
خودش هم متوجہ حرفش شد . ابروهاشو داد بالا
_من ... من ..مے ترسم
اومد روبہ روم ایستاد ، دستامو گرفت اینقدر گرم کہ یادم رفت اصلا کجا هستم .
_تا من هستم نگران نباش
و من بدون تو بودن را چہ طور تصور کنم؟
https://eitaa.com/joinchat/1843265684C8672323f1c
#داستانےلبریزازعشقوغیرت...
#باخوندناینرمانشمادچارهیجانخواهیدشد ...😍😍
سلام صبح بخیر ☕️😊🌼
صبحی پر از لبخند خدا 🥰
صبحتون به زیبایی دلهاتون💛
نبینه روزگار اخم و غم هاتون🌼
یه روز زیبا، یه آغاز پر انرژی
و یه دنیا خوشبختی✨
آرزو دارم براتون
دوشنبه تون عالی 🌼
🧚♀💞 ◇ ⃟◇
💞 #صًُبًُحًُتًُوًُنًُ_بًُهًُ_عًُشًُق ًُ💞
─━━━━⊱💝⊰━━━━─
لینک قسمت اول رمان زیبای #بیدل❤️ جدید
https://eitaa.com/koocheyEhsas/54363
لینک پارت اول رمان عاشقانه و تاریخی اختر❤️
https://eitaa.com/koocheyEhsas/45464
کپی از رمان ها به هر شکلی حرام است
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
@koocheyEhsas
•┈┈••✾•♥️•✾••┈┈•
از زیر زمین عمارت صدای سه تاری بلند شده بود.
نزدیک رفتم و گوش ایستادم.از لای در نگاه کردم عبایی روی دوشش انداخته بود و آرام شروع به نواختن سه تار میکرد.
ناگهان عطسه ام گرفت. دست به دهان گرفتم و با عجله از پله های زیر زمین بالا اومدم. همین که پامو توی حیاط گذاشتم صدام زد و گفت:
همیشه عادت دارید فال گوش وایسید؟
سرجام میخکوب شدم.
وقتی برگشتم با لبخندی که سعی داشت پنهانش کنه نگاهم میکرد.
_من...چیزه ..صدایی میومد اومد ببینم صدای چیه که دیدم شما دارید ...
چشمامو بستم و با لحن دردمندی گفتم:ببخشید
دستاش میلرزید. نزدیک بود قلبش از قفسه ی سینه اش بزنه بیرون .با سرعت دوید و سرش رو توی حوض فیروزه ای حیاط فرو کرد.
هینی کشیدم و جلو رفتم .
_اینجوری مریض میشید آخه چرا ...؟
سرش را بالا آورد و گفت:خواهش میکنم برید...تو رو خدا برید.
دلش لرزیده بود؟💔
#رمانآنلاین_خوشهیماه
https://eitaa.com/joinchat/1843265684C8672323f1c
#رمان_عاشقانہ_مذهبے 😍
پارتهای داغ آنلاین🔥❤️
کنارحوض فیروزه ای عمارت ایستاد. عکسش توی آب افتاده بود. نگاهم میکرد.
دوست نداشتم سرم را بالا بیاورم ، میخواستم تا مدتها آنجا بایستم و یواشکی نگاهش کنم.
دستش را توی جیبش فرو کرد و با همان صدایی که دل آدم را می لرزاند گفت:
آدم پولدار فکر میکنه با پول میتونه همه چیز رو بدست بیاره ،همه چیز رو بخره .غافل از اینکه عشق خریدنی نیست.
_هیوا خانم! میشه بگید چطوری میشه به عشق رسید؟
صورتم گر گرفت. لبم را به دندان گرفتم. با من بود.....
"
https://eitaa.com/joinchat/1843265684C8672323f1c
#رمان_عاشقانہ_مذهبے 😍
پارتهای داغ آنلاین🔥❤️
‹💚🌿›
تـورانَـدارَموَدِلتَنـگَموَدِلَـمقُرصاَسـت
که،اِنتِھایصَبروَاِنتِـظارتـویۍ...!
#امامزمان ‹عج›
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
@koocheyEhsas
┅═✧❁🍃🌸🍃❁✧═┅
🕊🌹🕊
صبح است و یڪ طلوع
شعر و غزل براے تو
یعنے سلام،زنده شدم
با دعاے تو
خورشید هم بہ قدر تو
زیبا و خوب نیست
گل سعے میڪند برابرے ڪند
در ڪنار تو
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
#سلام پدر مهربان ما صبحت بخیر❤️
#سلام آقاے دلتنگے✋❤️