eitaa logo
کوله بار خادم الشهدای شهرستان خداآفرین
107 دنبال‌کننده
481 عکس
116 ویدیو
14 فایل
خدایــــا توفیق هدایـت در راه ومنـش شهـداء را عطــــــا فرمـا و مـارا جـزء ادامــه دهندگـان راه شهـادت و ولایـت قـرار بـده.. ارتباط با ادمین: @koolebar_shohada @koolebar_khodaafarin #طرح_ثامن #ناحیه_خداآفرین #حوزه_سیدالشهدا
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸 ع🌸🍃 🔹 👈🏻 محمد بن علی بن موسی 🔹 👈🏻 ابوجعفر و ابو علی 🔹 👈🏻 ۱۰ رجب 🔹 👈🏻 مدینه 🔹 👈🏻 ۱۷ سال 🔹 👈🏻 آخر ذی القعده 🔹 👈🏻 کاظمین 🔹 👈🏻 مدینه بغداد 🔹 👈🏻جواد ،تقی،ابن الرضا 🔹 👈🏻 علی بن موسی بن جعفر 🔹 👈🏻 سبیکه 🔹 👈🏻 سمانه، ام فضل 🔹 علی ،موسی ،حکیمه ،زینب ،فاطمه،امامه 🔹 👈🏻 ۲۵ سال ✍زهرا ساجد دبیرستان زینبیه بسطاملو
از خوشحالی سر از پا نمی شناخت، بالاخره توانسته بود خودش را به همه ثابت کند. او در دانشگاه، آن هم یک رشته خوب ولی با هزینه بالا قبول شده بود. تک دختر خانواده بود. دار و ندار پدرش یک ماشین پیکان بود که با آن مسافر کشی می کرد و خرج خانواده را در می آورد. برای رفتن دانشگاه خیلی به پدرش اصرار کرد؛ تا اینکه یک شب پدر به خانه آمد و بهترین خبر زندگیش را به او داد و گفت: پول ثبت نام دانشگاه را جور کرده و قرار است فردا ماشینش را بفروشد و در یک کار تجاری با یکی از دوستانش شریک شود. از فردای آن روز احساس می کرد در آسمانها پرواز می کند، از اینکه می تواند پیش دخترهای فامیل پز دانشگاه رفتن را بدهد قند تو دلش آب می شدغروب پنجشنبه راه افتاد طرف امامزاده شهرشان تا نذرش را ادا کند. در حرم توجهش به دستفروش ها جلب شد. فکر کرد یک روسری برای خودش بخرد، رفت طرف یکی از دستفروش ها که داشت روسری می فروخت. احساس کرد چقدر قیافه آن دستفروش برایش آشناست. نزدیکتر که رفت دیگر شکش به یقین مبدل شد. آن دستفروش پدر خودش بود که مثلاً مشغول به تجارت بود ✍زهرا ساجد