eitaa logo
کوخَک
160 دنبال‌کننده
351 عکس
28 ویدیو
4 فایل
بسم الله عکس کانال: اثر فاطمه سادات مظلومی من اینجام👇 @m_borzoyi
مشاهده در ایتا
دانلود
. دوستان می‌پرسند منبع این روایت‌ها کجاست. این روایت‌ها جایی درج نشده. از روی اخبار فعالیت‌های دکتر جلیلی در کانال و سایت خبری ایشان، به این شکل تدوین می‌کنم.
. ما مبتلا به جمهوری اسلامی شده‌ایم. وگرنه می‌گذاشتیم ظهر جمعه یک چای خوش از گلوی مهمان، پایین برود. @koookhak
هدایت شده از ریحانه
✌🇮🇷 بانوان همیشه در صحنه " ۹ پیشنهاد برای فعالیت های انتخاباتی بانوان " قسمت ۱ از ۶ ✏به قلم سرکار خانم مریم برزویی نویسنده‌ی کتاب مادران میدان جمهوری 📎 مقدمه ی کار 🔸️خداوند در آیه ۴۶ سوره مبارکه سبا می‌فرماید: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا» . توی این آیه ما را نصیحت می کند برای برپایی توحید و نفی طاغوت. حالا اگر بیاییم و به بررسی ساحت های مختلف یک زن بپردازیم، می بینیم ساحتهای قیام زن ، به عنوان یک انسان، بُعد فردی، خانوادگی و اجتماعی است. 🔹️اساس نظریه انقلاب اسلامی در بحث انسان شناسی و به خصوص زن تراز انقلاب اسلامی، امکان و بلکه ضرورت قیام در هر سه ساحت است. زن تراز انقلاب اسلامی زنی است که نشان داده است میتوان «زن بود، عفیف بود، محجّبه و شریف بود، و در عین حال، در متن و مرکز بود. می توان سنگر خانواده را پاکیزه نگاه داشت و در عرصه ی سیاسی و اجتماعی نیز، سنگرسازی های جدید کرد و فتوحات بزرگ به ارمغان آورد. زنانی که اوج احساس و لطف و رحمت زنانه را با روح جهاد و شهادت و مقاومت درآمیختند و مردانه ترین میدانها را با شجاعت و اخلاص و فداکاری خود فتح کردند.» 🔸️یکی از عرصه های ظهور و بروز زنان در اجتماع، عرصه انتخابات است. عرصه ای که طبق بیان رهبر انقلاب ، جاییست که زنان می توانند هم در داخل خانه و هم بیرون خانه و حتی نسبت به ایجاد شناخت نامزدهای انتخاباتی نیز ورود کنند. 🔻در این یادداشت می خواهیم به برخی از الگوهای ورود زنان در عرصه انتخابات اشاره کنیم. 🇮🇷 @khamenei_reyhaneh
هدایت شده از ریحانه
✌🇮🇷 بانوان همیشه در صحنه " ۹ پیشنهاد برای فعالیت های انتخاباتی بانوان" قسمت ۲ از ۶ 🟡 پای روضه های خانگی را وسط بکشید! یکی از استخوان دارترین و پر رونق ترین محافل زنانه از آغاز خلقت انسان تا کنون روضه های خانگی بوده. روضه هایی که اگر ظرفیتش را دریابیم، دریاییست که می شود از دلش جواهرات قیمتی بیرون کشید. با ترتیب این روضه ها در خانه یا حضور در روضه های خانگی اطراف‌تان می توانید برنامه‌های انتخاباتی برپا کنید. مستند پخش کنید. سخنرانی های روشنگری شکل دهید. به شبهات پاسخ دهید. *حلقه های گفت و گو* در مورد صلاحیت های یک نامزد به درد بخور برای رفتن به خانه ملت راه بیندازید. 🟢 وقتی پارک ها و بوستان ها ستاد مردمی می شود! می توانید با حضور در پارک و بوستان ها سر صحبت را به شیوه های مختلف با مردم باز کنید. مادری که برای دقایقی روی صندلی نشسته تا کودکش چرخی توی وسایل بازی بزند، می تواند گزینه خوبی برای آغاز گفت و گو باشد. با نشان دادن کلیپ های کوتاه ، بردن پرسش نامه و طرح بحث در موضوعات مختلف و نظرخواهی و... اولین حلقه گفت و گو را سر بیندازید. 🔴 مسجد مردم یکی از ظرفیت های مغفول مانده و به درد بخور مساجد هستند. جایی که قرار بود پایگاه اصلی فعالیت های مردمی باشد ولی حالا کمی از کارکردش فاصله گرفته. می توانید با حضور در مساجد از فرصت جمع های مومنانه استفاده کنید. در مورد ضرورت شرکت در انتخابات حرف بزنید. حرف نامزدهای انتخاباتی شهرتان را وسط بکشید و در مورد کم و کیفشان هم فکری و پرس و جو کنید. در ساعاتی از روز تریبون آزاد در مسجد راه بیندازید و جوانان و نوجوانان را جلو دار این تربیون ها کنید. از نامزدهای انتخاباتی برای جلسه پرسش و پاسخ در مسجد دعوت کنید. 🇮🇷 @khamenei_reyhaneh
. آهنگ ها یکی پس از دیگری پلی میشد. همه رقم تویش بود. از یاری که وسط راه گذاشته و رفته، تا او که مانده بود؛ میان دو دلبر کدام را نشان کند و کدام را جواب. تا کسی که دیگر تردیدها را گذاشته بود کنار و با یکی از یارها رفته بود خانه بخت. طاقت نیاوردم و گفتم:« میگم خانمممم» فوری کله ام را فرو بردم توی صفحه اسنپ تا اسمش را ببینم. « خانم مونا میگم این تنوع قصه موسیقی ها با این گرومپ گرومپ آهنگش اذیتت نمی‌کنه؟ من که حس می‌کنم یکی نشسته بالاسرم با چکش دونه دونه اینا رو عین میخ فرو می کنه تو مغزم.» عینک آفتابی اش را برداشت و گفت:« شمام مثل من صبح تا شب دنده عوض کنی، کارت به همین چیزا میفته.» گفتم:« خب یه چیز دیگه گوش کن. مثلاً کتاب صوتی.» داشبورد را باز کرد و کتابی با عکس یک مرد کراواتی رویش، گرفت طرفم. «با صوتی حال نمی کنم. ولی کاغذیشو می خونم‌. اینو ببین تازه تموم کردم. چه جوری یه ابر پولدار بشی. واقعا تکونت میده کلمه هاش.» گردنم را کشیدم جلو و گفتم:« چه خوب که اهل کتابی! حالا خواستی منم چند تا کتاب صوتی بهت معرفی می کنم. گوش کن حال نکردی برو رو همون پلی لیست خودت.» نگاهی به بنرهای کوتاه و بلند تبلیغاتی انداختم و بی مقدمه گفتم :« راستی انتخابات رو چیکار کردی؟ تصمیم گرفتی؟ یا هنوز مثل قهرمان اون آهنگه موندی بین دو یار؟» پقی زد زیر خنده و گفت:« ما پونزده سال پیش یه یار پسندیدم واسه هفت پشتمون بسه.» از توی آینه نگاهی بهش انداختم و گفتم:« خب حالا بیا یکی رو انتخاب کن که واقعا هفت پشتت نفس بکشن تو مملکتشون.» سرش را چرخاند به طرفم و گفت:« اوووووف نکنه ازین رای جمع کن‌هایی؟!» خودم را روی صندلی جا به جا کردم و گفتم:« تازه کجاش رو دیدی کتابم براش نوشتم.» بلند بلند خندید. «_ جدیییییییی! یعنی نویسنده ای؟ اون وقت چی چی نوشتی برا انتخابات.» گفتم:« همین! دقیقا همین حرفایی که الان با هم زدیم.» «_جل الخالق! یعنی نشسته با ملت حرف زدی بعد حرفاشونو کتاب کردی؟!» کتاب را از ته کوله ام کشیدم بیرون و گرفتم جلویش. _«ببین ایناهاش.» کتاب را از دستم قاپید و گذاشت روی صندلی شاگرد. _«مادران میدان جمهوری! یعنی وسط یه میدون ایستگاه مردم رو می گرفتین؟» خندیدم و گفتم:« نه ما ایستگاه سیار بودیم. هرجا کسی نشسته بود، تو خیابون، پارک، مسجد، کوچه و... می رفتیم سر حرف رو باز می کردیم.» دوباره سرش را چرخاند طرف جلد کتاب. _«یعنی تنها می رفتی این همه وقت؟ چه بیکارایی بودین بابا! خب هرکی هرکار دلش میخواد بکنه به شما چه ربطی داشته.» کتاب را از روی صندلی برداشتم و گفتم:« تنها که نه. ما یه گروهیم. یه گروه بزرگ زنونه. که همین الآن که من اینجا نشستم یه جایی تو یه پارک، محله، روضه خونگی، مسجد و... نشستن به حرف زدن با مردم.» شالش را کشید جلو و گفت:« شما نوبرین والا. این مدلی ندیده بودم. ساعتی چه قد میگیرن حالا. اگه می صرفه. اسنپو ول کنم بیا سمت شما.» گفتم:« چرا اسنپ رو ول کنی. روزی این همه مسافر سوار می کنی می تونی باهاشون حرف بزنی کاسبیتم سرجاشه.» پشت چشمی نازک کرد و گفت:« فک کن یه درصد! کی حوصله کل کل با مردم رو داره. به من چه اصلا. هرکس میخواد بیاد بیاد.» گفتم:« اینو واقعا میگی. یعنی رییس جمهورایی که اومدن رفتن به نظرت هیچ فرقی نداشتن» مکثی کرد و گفت:« بخوام بی معرفتی نکنم فرق داشته ولی نه اونقد که ما تو سفره مون ببینیم.» بی معطلی گفتم:« خب ببین پس فرق می کنه. حالا ممکنه این تغییرات زمان ببره ولی بالاخره اثر داره. پس مهمه به مردم کمک کنیم به یه آدم درست درمون رای بدن. حالا فک کردی به کی رای بدی؟» گفت:« بابام که خیلی جلیلی جلیلی می کنه. ولی فعلا میخوام بعد مناظره ها تصمیم بگیرم.» شماره ام را نوشتم اول کتاب و گفتم:« اگه کمک خواستی بهم زنگ بزن. پاسخگویی شبانه روزی.» دستش را آورد سمت عقب و خواست کتاب را بگیرد. حالا تا می رسیم فعلا چندتا قصه شو بخون ببینم چی نوشتی، بعد میگیرم ازت. کتاب را تورقی کردم و رفتم سر روایت ها. شبیه کتاب صوتی‌، پنج شش‌تایش را یک نفس خواندم. ته دلم امیدوار بودم، شنیدن این روایت ها بالاخره عشقش را بی سرانجام نگذارد و با یک یاری، جمعه پایش برسد سر صندوق. @koookhak
. بیعت می‌کنم همین ساعت، همین لحظه... @koookhak
. هی نپرس آخرش چه می‌شود. آخرش دست خداست بد نمی‌شود. این اولش را که سپرده‌اند دست تو چه می‌شود؟ این مهم است. اگر این بد بشود، آخرش برای تو می‌شود روز خجالت؛ یوم الحسره. حسرت می‌خوری. می‌گویی کاش درست کار می‌کردم. @koookhak
. امروز عید بزرگ مردم ایران است. کام همدیگر را شیرین کنیم. توی خانه، کوچه، خیابان، پارک، مسجد، شعبه اخذ رای و... . @koookhak
کوخَک
. امروز عید بزرگ مردم ایران است. کام همدیگر را شیرین کنیم. توی خانه، کوچه، خیابان، پارک، مسجد، شعبه
مشتم را جلوش باز کردم و گفتم:« بفرمایید شکلات.» خندید و گفت:« به چه مناسبت؟» گفتم:« عیده دیگه» گفت:« عید چی؟ عیدا که تموم شد.» گفتم: «عید انتخابات» شکلات را گذاشت توی دهانش و گفت: « چه جالب. نشنیده بودم. عید انتخابات!» **** گفت:«مطمئنی می‌خوای منم از شکلاتت بردارم؟ فک نکنم رای‌مون مثل هم باشه‌ها» گفتم:«این صندوق‌ها دقیقا برا همینه که ما خودمون برا خودمون تصمیم بگیریم نه یکی رو برامون انتخاب کنن.» @koookhak
. دوکلمه حرف حساب! سال دوم دانشجویی، از قضا دولت روحانی آمد سرکار. آن هم چه آمدنی! جوری که ما دانشجویان ساکن یک دانشگاه شهرستانی هم حضورش را احساس کردیم. از اتاق ریاست گرفته تا تک تک معاونت‌ها. آن روزها نشریه‌ای داشتیم به اسم دو کلمه حرف حساب که گوشه ای از کاغذش، صرف مطالبات صنفی دانشجوها می‌شد. یک روز صبح برای پیگیری قول معاونت دانشجویی رفتم امور خوابگاه‌ها. قرار بود، به دانشجویانی که مسافت زیادی با دانشگاه ندارند هم خوابگاه تعلق بگیرد. چون مسافت، مسافت بود. چه هزار کیلومتر چه شصت کیلومتر. در را که باز کردم، آدم قبلی سرجایش نبود. به جاش یکی نشسته بود که در جواب حرفم گفت؛ این چیزها به ما ربطی ندارد. خوابگاه مال این دانشجوها نیست. فقط غیر بومی ها‌. گفتم؛ آقای دکتر! این چند دختر جوان شب را کجا سر کنند؟ توی جاده؟ خیابان؟ پارک؟ او هم اسب خودش را سوار بود و می گفت؛ به ما مربوط نیست. مشکل خودشان است. خلاصه سرتان را درد نیاورم. هیچ‌رقم گردن نمی‌گرفت. مناظره امشب مرا بدجور یاد آن معاون محترم انداخت. مناظره ای که یک طرف همه‌چیز را گردن گرفت و برایش برنامه داشت. دفاع کرد و پشتش ایستاد و تفکری که هیچ‌کس را گردن نمی گرفت. می‌خواست مسئول ستادش باشد یا اقتصاد، فرهنگ، درمان و آموزش مردم. درست فهمیدید! آزادی که این آقایان سرِدست گرفته‌اند، معنایش همین است. مردم شما آزادید در یافتن جواب مساله‌هایتا‌ن. ما برنامه‌ای نریخته‌ایم و در امورات شما دخالت نمی‌کنیم. @koookhak
. آقای باسلام! ما از دردمندی شما متشکریم. وطن جان همه‌ی ماست با هر سلیقه و تفکری. نگران حال بقیه اپ‌ها هم هستیم. کاش یک علامت حیات نشان دهند. این روزها هرکس دارد برای وطنش هر جور علامت حیات که دارد، رو می‌کند. @koookhak
. رفتم حسینیه شهرک رای بدهم، دیدم حسابی خلوت است. با خودم گفتم نکند مردم خبر ندارند، صندوق آورده‌اند اینجا‌. تندی دست به کار شدم و اولین چیزی که ذهنم رسید، ریختم روی کاغذ. بعد هم تا جایی که پایم کشید، انداختم توی خانه همسایه‌ها. یک‌جا تا می‌خواستم کاغذ را هل بدهم از شکاف، در باز شد. همزمان داشتم با یک رای اولی پشت خط سر و کله می‌زدم. برگه را توی مشتم نگه داشتم و اشاره کردم به خانومی جلوی در که چند لحظه صبر کند. بعد از پایان تماس، برگه را بهش دادم و گفتم می خواستم خبرتان کنم صندوق آورده اند حسینیه. لبخند زد و تشکر کرد. داشتم می رفتم که صدایم زد. _راستی داشتین با کی حرف می‌زدین؟ مکالمه‌تون جالب بود. گفتم:« با یک رای اولی!» _جوری که حرف می‌زدین انگار نمی شناختینش. گفتم:« آره شماره یک سری رای اولی هست که می‌خوایم بهشون یادآوری کنیم چه قد حضورشون مهمه. شاید یادشون نباشه.» کمی مکث کرد. _ببخشید میشه بقیه هم کمک کنن؟ منظورم خودم. زیاد بلد نیستم ولی دوست دارم کاری بکنم. همان جا جلوی در چند خط از مکالمه ها را بهش دادم با چند شماره. گفت اولی را جلوی خودت زنگ می‌زنم. سر و زبانش خوب بود و شانسش چند رای اولی بی حاشیه خورد به تورش‌. خوشش آمد و چند شماره دیگر هم طلب کرد. @koookhak